روزنامه هفت صبح، آرش خوشخو | ایران تا قبل از اکتشاف نفت، کشور تاثیرگذاری در معادلات جهانی نبود. یک کشور بیآزار بود که انگلیسیها آن را بهعنوان یکی از سپرهای محافظت از هند در مقابل طمع ورزی روسیه میدانستند و در حالیکه در سمت غرب به امپراطوری عثمانی وصل میشد و در شمال روسیه تزاری و در جنوب هم ملاحظات امنیتی انگلیس را در پیش رو داشت طی تقریبا بیش از یک صدسال مورد طمع هیچ قدرت خارجی قرار نگرفته بود.
در واقع دورنمای تسلط بر ایران خیلی آش دهن سوزی نبود که کشورهای بزرگ بخواهند با استفاده از ضعف نظامی ایران در دوره قاجار به آن دست پیدا کنند! اما پیدا شدن ردپای نفت در غرب ایران طبق مشاهدات دمرگان فرانسوی که یک باستان شناس بود و به همراه همسرش در حبه غارت اشیای باستانی شوش مشغول بود انگلیسیها را هوشیار کرد. ناکس دارسی تاجر و ماجراجوی انگلیسی به ایران آمد و قراردادی با مظفرالدین شاه عقد کرد شامل 20 هزارپوند نقد به عنوان پیش قسط و بیست هزار پوند هم بعد از کشف نفت و 16 درصد از سهم سود سالانه.
دولت ایران با بیعلاقگی تکاپوی دارسی و گروهش را برای استخراج نفت نگاه میکردند. داریم از سال 1280 حرف میزنیم. با عقد این قرارداد دارسی تیمش را به سمت قصر شیرین برد و حاصل سه سال حفاری رسیدن به چاهی بود که توان استخراج 175 بشکه نفت در روز را داشت! بعد از سه سال دارسی ناامید از همه چیز با ته کشیدن منابع مالی روبهرو شد. یک تحول تجاری در برمه و پیدا کردن یک شریک جدید موجب شد تا سرمایه جدیدی براي ادامه استخراج به سمت دارسی سرازیر شود.
در همین هنگام توجه دارسی و سرمهندس گروهش یعنی رینولد به سمت چاههاي نفت و قیر در اراضی متعلق به خاندان سادات قیری شوشتر جلب شد. آنها این زمینها را با این خانواده متنفذ معامله کردند. در منطقه نفتون نزدیک به مسجد سلیمان. دارسی و گروهش با سماجتی مدل اروپایی بر ادامه اکتشافات در شرایط سخت طبیعی آن دوران اصرار داشتند. کار حفاری و عملیات در مسجدسلیمان بسیار سخت و طاقتفرسا بود.
رینولدز در توصیف آب و خوراک آنجا گفته بود: «مدفوع گاو و گوسفند روی آب شناور است، هضم موادی که برای تهیه خوراک در اینجا وجود دارد، آنقدر سخت است که برای حفظ سلامتی و بهداشت لازم است که شخص دندانهای طبیعی بسیار محکم یا دندانهای مصنوعی داشته باشد.» منطقه حفاری جدید، چراگاه زمستانی ایل بختیاری بود. در 1905 رینولدز با عدهای از بختیاریها قرار گذاشت که در برابر دریافت مبلغی هنگفت و سهمی از منافع، حفاظت عملیات امتیاز را عهدهدار شوند. همان خانواده سادات قیری.
مشکل بزرگ نبودن جاده بود. بايد با قبول انواع خطرها، از جمله بارانهای سیلآسا که نتیجه کوششهای شش ماهه را شست و برد، بیابانها را پیماييد. سرانجام جاده کشیده شد و تجهیزات به محل حمل شد و در ژانویه 1908 حفاری در این «آخرین» منطقه آغاز شد. در آوریل 1908، هیات مدیره شرکت نفت برمه به دارسی اطلاع داد که پول تمام شده است و اگر خود او نیمی از وجه مورد لزوم را نپردازد، کار متوقف خواهد شد.
در 14 مه 1908 به رینولدز اخطار کرد که وقت اجرای طرح پایان یافته یا نزدیک به اتمام است و او باید آماده برگشتن باشد. همچنین به وی دستور داده شد که دو چاه مسجدسلیمان را از 1600 پا بیشتر حفاری نکند: «اگر در آن عمق نفت پیدا نشد، از عملیات دست بکشید. کار را تعطیل و تجهیزات را هرچه میتوانید به محمره حمل کنید تا از آنجا به برمه برده شود.» اما نامه به علت اوضاع آشفته پست، تا چند هفته به رینولدز نرسید.
کوشش در حفاری رو به افزایش نهاد و هیجانی ایجاد شد. از یکی از چاهها بوی گاز طبیعی برمیخاست. در این ضمن سر مته باز و در حفره چاه گم شد. در گرمایی که در سایه به 110 درجه فارنهایت میرسید، چندین روز به جستجوی سر مته پرداختند. 5 خرداد 1287 کمی بعد از ساعت 4 صبح آرنولد ویلسون افسر سواره نظام با فریادی از خواب پرید و به محل حفاری شتافت. فورانی از نفت که شاید تا پنجاه پا بالاتر از دکل حفاری میرسید، حفارها را از نظر پنهان کرده و امکان داشت گاز همراه با آن کارگران را خفه کند.
و ازآن پس زندگی در ایران تغییر یافت. یادتان باشد از 5 خرداد 1287 حرف میزنیم. دو سال قبل از این تاریخ بعد از بست نشینی سفارت انگلیس فرمان مشروطه امضا شده بود و طی دو سال گذشته تهران غرق در هیجان و انقلاب و ناآرامی بوده است. یک ماه بعد یعنی در تیرماه 1287 مجلس شورا به دستور لیاخوف روس به توپ بسته میشود که این خود داستان دیگری است. اما کل ماجرای مشروطه در مقابل این فوران نفت در خرداد 1287 ارزش چندانی ندارد…

