روزنامه هفت صبح، نادر نامدار| اصلا انگار نرسیدن و خاطره نرسیدن، ماندگارتر و بهیادماندنیتر از رسیدن و خاطرهاش است. نرسیدن به معشوق، نرسیدن به محبوب، نرسیدن به چیزی که سالها آرزویش را داشتی و برای داشتنش جان کندهای اما… راستش این یک نظر شخصی است که با آن همزادپنداری میکنم. چهبسا از پایه و اساس غلط باشد و خاطره رسیدن و داشتن ماندنیتر باشد. ما که ندیدهایم! خوش بهحال آنان که تجربهاش کردهاند!
همین همزادپنداری بود که باعث شد وقتی به سوژه «یک مرد، یک جام» فکر کردم، فقط و فقط تصویر زینالدین زیدان در فینال جامجهانی 2006 به ذهنم رسید. او و همبازیانش جامجهانی آلمان را خوب شروع نکردند. حتی مقابل کرهجنوبی هم با تساوی متوقف شدند و خوششانس بودند که در روز آخر مرحله گروهی بعد از سوئیس بهعنوان تیم دوم گروه راهی مرحله بعد شدند. از اینجا بهبعد بود که انگار چیزی در اردوی تیمملی فرانسه و زیزوی دوستداشتنی عوض شد. آن تیم بیخیال و بیانگیزه دور گروهی، ناگهان تبدیل به یک گروه باانگیزه شد که انگار چیزی جز قهرمانی جهان ارضایش نمیکرد. زیدان هم دیگر زیدان مرحله گروهی نبود.
تیمی که توان بردن کرهجنوبی را نداشت، در مراحل حذفی بهترتیب اسپانیا، برزیل و پرتغال را شکست داد و به فینال جامجهانی رسید. زیدان هم بازی به بازی بیشتر میدرخشید. شاید اغراق کرده باشم اما نمایش او مقابل برزیل در مرحله یکچهارم نهایی، زیباترین نمایش فردی و یکتنه یک بازیکن مقابل یک تیم در ادوار اخیر جامجهانی بود. او بهتنهایی کاکا، رونالدینیو و زی روبرتو را مقهور دریبلهای دیدنی خودش کرد. انگار در آن بازی از تمام برزیلیهای حاضر در زمین برزیلیتر بود! بعد هم تکگل فرانسه را مقابل پرتغال زد و تیمش را به فینال رساند، مقابل ایتالیا!
زیدان به یک قدمی رویایش رسیده بود، نود دقیقه تا در آغوش کشیدن معشوقه فوتبالیاش یعنی کاپ قهرمانی جامجهانی فاصله داشت. برای رسیدن به این آرزو، او حتی یک حماقت بزرگ هم مرتکب شد: «زدن پنالتی به بوفون بهصورت چیپ و گل شدن توپ به آن شکل حیرتانگیز و خطرناک!» انگار قصد داشت همهچیز را به زیباترین شکل ممکن رقم بزند و به پایان برساند، درست مثل پسری که قصد دارد مقابل چشمان دختر مورد علاقهاش دلبری کند. البته چند دقیقه بعد ایتالیاییها گل مساوی را زدند اما روند بازی کاملا به سود فرانسویها بود و بهنظر میرسید آنها در نهایت برنده بازی خواهند بود اما لحظه موعود فرا رسید.
احتمالا همه میدانیم و میدانید که در آن لحظه خاص بین زیدان و ماتراتزی چه گذشت و چه حرفهایی رد و بدل شد. اما هرچه بود، باعث شد زیدان همهچیز را در یک لحظه فراموش کند. اگر خودش را به نشنیدن میزد، احتمالا در آن چند دقیقه فرانسه گل دوم را هم میزد و زیدان کاپ قهرمانی را بغل میکرد و میبوسید اما در همان یک لحظه، همه اینها برای او بیاهمیت شد. او با همان سری که 8 سال پیش دو بار توپ را در فینال جامجهانی 1998 به تور دروازه برزیل چسبانده بود
به سینه ماتراتزی زد و قبل از اینکه داور کارت قرمزش را به او نشان دهد، به طرف رختکن بهراه افتاد. از کنار جامی که خیلیها برای بهدست نیاوردنش گریه کردهاند، با بیاعتنایی گذشت، مغرورانه حتی نگاهش هم نکرد و به رختکن رفت. همهچیز برای او و فرانسه از دست رفت اما همه اینها چه اهمیتی داشت؟ زیدان ماموریتش را در جامجهانی 2006 به بهترین و کاملترین شکل ممکن انجام داده بود. واقعا کدام دریبل و پاس گل و گل چیپ، میتوانست بهتر از این زیدان را در تاریخ فوتبال جهان ماندگار کند؟
مارادونا چهره اول و آخر جامجهانی 1990 بود، مسی هم در 2014 همین نقش را ایفا کرد اما کاملترین نقشآفرینی در یک جامجهانی را بیگمان زیدان در آلمان 2006 به نمایش درآورد. برای رسیدن به معشوقه همه کار کرد اما در لحظه آخر و بهخاطر چیزی مهمتر، بیاعتنا به معشوقهای که به رویش آغوش باز کرده بود، به همهچیز پشت پا زد و رفت. برای همیشه. برای من، زیدان نه بهخاطر رسیدن بلکه بهخاطر نخواستن و نرسیدن، نهتنها مرد اول و آخر جامجهانی 2006 بلکه یگانه مرد تمام جامهای جهانی است.

