روزنامه هفت صبح، آرش خوشخو | با مهاجرت احمدشاه به اروپا، ‌رضا خان میرپنج که رئیس‌الوزرا بود به حاکم مقتدر ایران بدل شده بود. تنها مزاحم او مجلس بود و بخصوص ملی‌گرایان و روحانیون‌. رضا‌خان اما با هردو گروه مماشات می‌کرد. فاش شدن عواید مالی قرارداد 1919برای احمد شاه راه بازگشت او را بالکل بسته بود. همه می‌دانستند که قاجارها پس از 130 سال سلطنت و هفت پادشاه‌، به آخر خط خود رسیده‌اند. در دنیای پس از جنگ جهانی اول شانسی برای آنان نبود.

در سال 1302 رضاخان کلید تبدیل رژیم شاهی به جمهوری را زد. در واقع بر طبق مدلی که آتاتورک در ترکیه به کار بسته بود‌. انگلیس هم به عنوان تنها قدرت ذی‌نفوذ در ایران با این طرح موافق بود. اما گروه اصلی مخالفان روحانیون و بازاریان بودند. دو گروهی که جرقه انقلاب مشروطه را زدند و بعد از جریان تحولات به کناری رانده شدند و آن قدر منفعل شدند که حتی در اعدام شیخ فضل‌الله نوری هم واکنشی نشان ندادند. اما این بار پای کار بودند.

به نظرشان جمهوریت یعنی کاستن از نفوذ روحانیت و کم شدن دامنه تاثیر احکام اسلامی در قوانین. این داستان زمستان 1302 و فروردین 1303 کل ایران را دربر گرفته بود. در مجلس آیت‌الله مدرس پرچم اصلی مخالفت را برافراشته بود. روحانی شجاع اهل اردستان اصفهان که با زبان تند و تیز خود سایه بلندی بر مجلس ششم انداخته بود. او اتفاقا ذهنیتی روشن در دلایل مخالفتش با جمهوریت داشت‌.

همان طور که در نامه مشهورش به احمد شاه نوشته بود:‌ روزگار و گردش آن چنین پیش آورده است که بزرگترین و مقدس‌ترین مبانی ایمانی ما یعنی آن اصولی که موجب مصونیت اجتماعی و سیاسی قوم ایرانی و تاکید استقلال و تمامیت ایران است، با بقا و دوام سلطنت توام گردیده است.بدین معنی که تغییر رژیم ایران در حال حاضر مفهومش اختلال مبانی دوام و بقای ایرانی است.

اما رضاخان پشتیبانی فوق‌العاده روشنفکران و سران مشروطه را در اختیار داشت که برای تبدیل نظام سلطنت به جمهوری بی‌تابی می‌کردند. اکثریت نمایندگان مجلس، از جمله فراکسیون تجدد به ریاست سیدمحمد تدین و فراکسیون سوسیالیست به ریاست سلیمان‌میرزا و سیدمحمد‌صادق طباطبایی، طرفدار این طرح و از موافقان جمهوری رضاخان بودند. آنها اعتبارنامه‌ برخی از دوستان مدرس و تیپ مخالف جمهوری را عقب انداختند تا هنگام طرح مسئله جمهوری، اعتبارنامه موافقان را تصویب و در عوض اعتبارنامه مخالفان را رد کنند.

در بیست‌وهفتم اسفند 1302‌، بین نمایندگان نزاع و مشاجره درگرفت. در این میان، حسین بهرامی، به تحریک تدین، سیلی محکمی به صورت مدرس زد که این موضوع به‌سرعت در تهران و در تمام محافل و مجالس پیچید و از همین جا جنگ مغلوبه شد. در نوروز 1303 رضاخان خشمگین به مجلس آمد و براي این کار از میان مردم معترض عبور کرد و در مشاجره‌ای که رخ داد یک تهرانی سنگ بزرگی را به پشت رضاخان زد. رضاخان عصبانی دستور حمله به متحصنین و معترضین را داد‌.

جنگ مغلوبه شد؛‌ نمایندگان از این اتفاق خشمگین شدند‌. رئیس مجلس تهدید کرد که براي عزل رضا خان همان جا می‌توانند رای‌گیری کنند. این تهدید براي اولین بار رضا خان میرپنج را متزلزل کرد. او ترسید و عقب نشینی کرد و در سیزده فروردین همان سال رسما از داعیه جمهوریت عقب نشینی کرد و دو روز بعد هم به حالت قهر استعفا داد و از تهران خارج شد. این بار نوبت تظاهرات طرفدارانش شد و مجلس به هرشکلی بود حکم انتصاب دوباره او به نخست وزیری را از احمدشاه در پاریس اخذ کردند بی‌آنکه مدرس در جریان امور باشد…

به این ترتیب در اردیبهشت 1303 رضاخان میرپنج پس از تحمل اولین شکست سیاسی خود به صحنه قدرت بازگشت و این بار نقشه دیگری را در ذهن خود داشت. چند ماه بعد با منکوب کردن و دستگیری شیخ خزعل و گردنکشی‌اش مقابل انگلیسی‌ها‌، ‌جایگاه خود را دوباره محکم کرده بود. آیا تبدیل ما به حکومت جمهوری به نفع جامعه ایرانی بود؟‌ این سوال بسیار سختی است که به شکل مستقیم به عقاید شخصی شما مربوط می‌شود. پس فعلا خداحافظ.

سایر اخبارکاربران ویژه - تک نگاریرا از اینجا دنبال کنید.