روزنامه هفت صبح، حمید رستمی| نزدیک ربع قرن پیش از شبی که تیمملی فوتبال ایران در میان احساسات متضاد و متناقض طرفداران همیشگیاش جلوی تیمملی آمریکا قرار گرفت تا بتواند با اندکی تلاش، نخستین حضورش در دور دوم تاریخ جامهای جهانی را جشن بگیرد و کیروش که شاگردانش را بهرغم تمام حواشی حولمحور تیمملی جاودانه کند و شکوفه شادی را در دل دردمندترین هوادارانش هم بکارد، این دو تیم در شرایطی دیگر
در فرانسه روبهروی هم قرار گرفتند تا تیم رویایی سال ۹۸ نخستین پیروزی تاریخ جامجهانی را در یکی از حساسترین شبهای فوتبالی ایران رقم زده و ملت را تا سحرگاه بیدار نگه داشته و خروسخوان خسته از بوق زدن و رقصیدنهای یواشکی، شیرینی تعارف کردن و عشقورزی پنهانی جوانان به جنس مخالف خود را به بستر رسانده و باز هم در رختخواب پهلو به پهلو شده و سر آن نداشت که خوابی بهچشم آید و آفتابی که زودتر از خواب آمد و از پشت کوهها خود را نشان داد تا شادی ملت را روشنی دیگری بخشد. بعد از بازی دوستانه ایران و عراق در سال ۶۸ و اندکی بعد از خاتمه جنگ این بازی شاید پرحاشیهترین بازی تیمملی بود که فرامتن به متن میچربید.
آن روزها هنوز بروکراسی اداری مملکت آنقدر پیشرفت نکرده بود که تعطیلی فردا را منوط به پیروزی امشب کنند و در یک روز گرم آخر بهاری که روی تابلوی دانشگاه، برنامههای امتحانی آخر ترم را نصب کرده بودند ما باید به ساعتهای استراحت میاندیشیدیم و لابهلای مدارات الکتریکی و تبدیلهای لاپلاس و گرهها و حلقهها فرصتی برای تماشای جامجهانی که ایران نخستین حضور بعد از انقلابش را تجربه میکرد بیابیم و خسرالدنیا والاخره نباشیم.
شاید تنها تشابه آن روزها با الان رویکرد خاص دستراستیها به این روزهای حساس و استفاده حداکثری از پرت شدن حواس ملت به توپ گرد بود که بعد از حماسه ملبورن تبدیل به نیاز اولیه مردمان این خاک گربهای شکل شده بود و این برای راستنشینان نعمتی خدادادی محسوب میشد تا اتفاقی چون استیضاح وزیر کشور دوران اصلاحات را که پتانسیل یک شورش دستکم دانشجویی را داشت درست به آن روز موکول کنند و در حالیکه جماعت بهدنبال این هستند که بدانند در آن شب درون دروازه تیمملی ایران نیما نکیسا خواهد ایستاد یا احمدرضا عابدزاده؟
و یا تاکتیکهای داخل میدان در تیمملی به دستورات جلال طالبی شکل خواهد گرفت یا بیژن ذوالفقارنسب، عبدالله نوری که هنوز سالگرد حضورش در خیابان فاطمی و ساختمان وزارت کشور را جشن نگرفته بود در میان انتقادات تند نمایندگان مجلس پنجم و کارگردانی افراد ذینفوذی چون محمدرضا باهنر از وزارت ساقط شد و آب هم از آب تکان نخورد تا ملت همه انرژی خویش را برای نصف شب ذخیره کنند
و دانشجویان از ساعتها قبل با بالش و پتو در اتاق تلویزیون خوابگاه که کمتر از ۵۰ متر مساحت داشت برای نیمههای شب جا رزرو کنند و در هوای بهشدت خفه و پر از ریزگرد و بوی جوراب و عرقگیر تعداد زیادی جوان دانشجو که بیش از ۲۰۰ نفر را بالغ میشد سوت آغاز بهصدا درآید و نفسها در سینه حبس شود و با هر لودادن توپ توسط ایرانیها صدای اعتراض دانشجویان به آسمان رود و با هر پاس موفق و دریبلی دلنشین صدای سوت و کف ساختمان ۴ طبقه خوابگاه را به لرزه درآورد.
حالا تو ببین وقتی جواد زرینچه توپ را از جناح راست میلیمتری و با خطکش و کولیس و ورنیه با دقت روی سر حمید استیلی کاشت تا او با یکی از معدود ضربات سر دوران بازیاش گلی چنان حساس را رقم زند آن جماعت غریب دلافگار چه حالی میکردند و خیلیها وقتی که از زور شادی به هوا پریدند موقع زمین آمدن جای خود را درست پیدا نکرده و روی سر و بدن دیگران فرود آمدند. حدیث گل دوم هم که چیزی شبیه یک معجزه یا یک رویای غیرقابل باور بود و تیمی که در بازی اول در برابر یوگسلاوی، هیچ گلی به ثمر نرسانده بود
حالا با فرار مهدویکیا و تک بهتک شدنش با دروازهبان آمریکایی گل دوم را به تور دروازه چسبانده و یک کشور را به مرز انفجار از فرط شادی رسانده غافل از اینکه با تمام این بوقها و دستافشانیها فردا صبح ساعت ۸ باید سر جلسه امتحان روی صندلی بنشینی و برای شادی روح درگذشتگان استاد درس «ریاضی مهندسی» طلب آمرزش کنی و انتگرال تیر دروازه را گرفته و در فاکتوریل ۱۸ قدم ضرب کرده و به درصد تصاحب توپ دو تیم تقسیم نموده و در غیرت و از جانگذشتگی آن نسل جادویی ضرب کرده و در حاصل یک نمره دورقمی حداقلی بیاوری و به غفلت نخوری!
واقعیت این است که ما آن روزها از فردای روز پیروزی انتظار بیشتری داشتیم. ما جوانان آرمانگرا که اعتقادات سفت و سختی هم داشتیم و همواره آمریکا را مانع اصلی رسیدن به شرایط مطلوب و حتی عالی میپنداشتیم شب تا صبح چنان غرق در شادی و سرور شدیم که فکر کردیم بعد از طلوع آفتاب نه در سالن امتحان و روی صندلی با برگهای سفید و نانوشته و مراقبی غضبآلود که مو را از ماست بیرون میکشد و فرصت سربرگرداندن نمیدهد که در بهشتی برین، خلد آشیان خواهیم بود. فکر میکردیم که محبت شبانگاهی در و همسایه ابدی خواهد بود هر روز در کوچه و خیابان انسانها بههم گل و شیرینی تعارف خواهند کرد و قیمتها دیگر ساعت به ساعت تغییر نخواهد کرد.
هوای دمکرده تابستان و زمهریر زمستان قابل تحملتر خواهد شد و شادی طفلی عزیز و دردانه خانوادهها شده و در دل و جان همه لانه خواهد کرد. دیگر کسی با شکم گرسنه سر بر بالین نخواهد گذاشت دیگر کسی با چوب ظلم بر سر ستمدیدهای نخواهد کوفت دیگر همه دست در دست هم خواهند داد به مهر و سرود پیروزی و بهروزی سر خواهند داد. اما افسوس نشد. از فردا دوباره همان آدمهای بدخلقی بودیم که انگار آن رستگاری شبانه را به خواب دیدهایم حالا رفتهرفته نشئه آن خواب آخر بهاری از سرمان پریده
و خمار و دردآلود درهم پیچیده و به زمین و زمان فحش میدهیم و برای لقمهای نان از دمدمهای صبح تا بوقسگ یک و دو میزنیم و آخرش هم هشتمان گرو نهمان است و اگر فتوحات بزرگی چون حماسه ملبورن و برد آمریکا فقط و فقط یک حسن داشته باشند آن لحظهای بودن شادیهاست. کاری که احتمالاً دیشب صورت میگرفت و چند روز بعد از صعود به دور دوم جامجهانی و فرونشستن غبار سم اسبان غصب شده پیروزی ما همان غمزدگان محنتیکشی بودیم که بودیم!

