روزنامه هفت صبح، آرش خوشخو | پروژه اصلاحات ارضی از سال 1338 کلید خورده بود. بخصوص در دوره علی امینی که به شکل پروژه اصلی دولت نمایان شده بود اما مخالفت قم و بخصوص آیتالله خمینی ایده اصلاحات ارضی را به تعویق انداخت، بعد از غائله انجمنهای ایالتی و ولایتی دولت علم که شکست سختی را از روحانیت پذیرا شده بود. قبل از آن هم علی امینی برای راهاندازی پروژه اصلاحات ارضی با واکنش سخت آیتالله خمینی در یک ملاقات خصوصی روبهرو شده بود.
واکنشهای آیتالله از این لحاظ دولت را دچار اضطراب میساخت که از مرحله انتقاد از خود پروژهها عبور میکرد و ساختارهای حکومتی را نشانه میگرفت. در دی ماه 1341 دولت علم و محمدرضا به این نتیجه میرسند که با یک رفراندوم اصلاحات ارضی را پیش ببرند. موتور محرکه این اصلاحات حسن ارسنجانی بود. یک روحانیزاده به نسبت جوان (چهل ساله) که در دولتهای امینی و علم عهدهدار وزارت کشاورزی بود هرچند تحصیلات خودش در رشته حقوق بود.
اعلام رفراندوم برای بهمن 1341 تعیین میشود. این سومین بار است که مسئله رفراندوم در ایران مطرح میشود. در سال 1303 که خیز رضاخان برای رفراندوم تبدیل حکومت سلطنتی به جمهوری با واکنش سخت روحانیت شکست خورد بار دوم در 9 مرداد 1332 که مصدق در یک حرکت نیمه مستبدانه انحلال مجلس هفدهم را که باب طبعش نبود به رفراندوم گذاشت و حالا رفراندوم اصلاحات ارضی.
واکنش قم شدید بود و آیتالله خمینی به عنوان پیشتاز این ماجرا با سخنانی آتشین مشروعیت حکومت پهلوی را زیر سوال برد که خب داستانش را حتما شنیدهاید:« این رفراندوم که به لحاظ رفع برخی از اشکالات به اسم تصویب ملی خوانده شده، رای جامعه روحانیت اسلام و اکثریت قاطع ملت ایران است، در صورتی که تهدید و تطمیع در کار نباشد و ملت بفهمد که چه میکند… رایدهندگان باید معلوماتشان بهاندازهای باشد که بفهمند به چه رای میدهند؛ بنابراین اکثریت قاطع، حق رای دادن در این مورد را ندارند و فقط بعضی اهالی شهرستانها که قوه تشخیص دارند صلاحیت رای دادن دارند که آنان هم بیچون وچرا مخالف هستند.
حمله به قم و خانه علما شکل گرفت. در این میان محمدرضا عازم قم شد اما استقبال بسیار سردی از او شکل گرفت. در نهایت در ششم بهمن 1341 رفراندوم انجام شد و برای اولین بار برخی از زنان هم در رای گیری شرکت کردند. جان اف کندی هم پیام تبریک خود را ارسال کرد. محمدرضا، خشنود از این موفقیت در 23 اسفند یک سخنرانی تند علیه روحانیت شیعه در دزفول انجام داد. آیتالله خمینی هم سخنرانیهای خود علیه حکومت را شدت بخشید و نشان داد هیچ تصمیمی به سازش ندارد.
دوم وسوم فروردین نیروهای ساواک و گارد به قم و حوزه علمیه حمله میکنند و 48 ساعت ترسناک رادر این شهر رقم میزنند. این حادثهای بود که هیچ کس در قم انتظارش را نداشت.بخصوص تعدی به کلاس درس و مجلس آیتالله گلپایگانی و مجروح ساختن داماد ایشان و همین طور علی صافی گلپایگانی توسط نیروهای گارد. عزم حکومت بر سرکوب تحقیرآمیز روحانیت در قم بود. حکومت برای افزایش فشار قانون سربازی اجباری را نیز به کار بست و اول اردیبهشت ماه 1342 گروهی از طلاب را به سربازی برد.
سوم خرداد، محمدرضا شادمان از موفقیتش در کرمان سخنرانی بسیار تندی را علیه روحانیت انجام داد. اما ماجرا تازه شروع شده بود. سخنرانی آتشین آیتالله خمینی در عصر عاشورا (که از کلماتی مثل بدبخت و بیچاره درباره محمدرضا آن هم از یک تریبون عمومی استفاده شده بود: بدبخت، بیچاره، چهل و پنج سال از عمرت میرود، یک کمی تأمل کن، یک کمی تدبیر کن… ) دربار را در شوک فرو برد. در سیزده خردادماه. آنها فکر نمیکردند پس از ضرب شست دوم فروردین، چنین صدایی از قم شنیده شود.
این موضوع موجب شد تا روز بعد ایشان دستگیر شده و به تهران منتقل شود. 24ساعت بعد تهران به یکباره گُر گرفت. در 15 خرداد در جنوب شهر و در اطراف تهران و بخصوص در ورامین تظاهرات اعتراضی گستردهای شکل میگیرد. در این تظاهرات کشاورزان ورامین، دانشجویان مذهبی دانشگاه تهران و روحانیت حضور موثری داشتند.
اما از همه فعالتر میدانیها بودند. بارفروشان مستقر در اطراف میدان امینالسلطان تهران و اطراف چهارراه مولوی و سرقبر آقا که بعدها آرامگاه خوانده شد. و خب سردسته همه طیب حاج رضایی که ده سال قبل به خاطر خدماتش در کودتای 28 مرداد مجوز واردات موز را دریافت کرده بود و به تدریج به یک چهره تاثیرگذار در بارفروشهای میدان امینالسلطان بدل شده بود. اما داستان طیب در 15 خرداد 1342 آن قدر طولانی و خواندنی است که میگذارمش برای فردا.

