روزنامه هفت صبح، آرش خوشخو | در دو زمستان پیاپی مرگ دو چهره محبوب پایتخت آنهم در اوج شکوفایی و جوانی آرامش شهر را برهم ریخت. فروغ فرخزاد شاعر 32ساله در 24 بهمن ماه 1345 در یک سانحه رانندگی در منطقه دروس در حالیکه با سرعت زیاد با جیپ خود میتاخت در یک تقاطع در هنگام رویارویی با سرویس بچههای یک مدرسه منحرف شد و به درخت و دیوار خورد و بهشدت مجروح شد و چند ساعت بعد در بیمارستانی در تجریش درگذشت.
او احتمالا محبوبترین و یا حداقل یکی از دو یا سه شاعر محبوب معاصر ایران بوده است. مرگش در جوانی هالهای افسانهای بر زندگیاش شکل داده است اما جدا از این موضوع کارنامه خلاقیت هنری او در همان سن نیز شگفتانگیز و منحصربهفرد بوده است. او در اواخر دهه سی پس از اینکه چند سال از جدا شدنش از پرویز شاپور میگذشت، با ابراهیم گلستان آشنا میشود که یکی از دو روشنفکر جریانساز ایران قلمداد میشده است (در کنار جلال آلاحمد).
در آن زمان (قبل از 1337) فروغ تازه مجموعه شعر عصیان را منتشر کرده بود و 24ساله بود و ابراهیم گلستان 37ساله و دارای دو فرزند 8 و 14ساله. گلستان و فروغ دلباخته یکدیگر میشوند و گلستان در نزدیکی عمارت بزرگش در دروس، خانهای ویلایی و جمعوجور برای فروغ تهیه میکند و یکی از عجیبترین و سوداییترین روابط عاشقانه را شکل میدهد. جاییکه همسر 34ساله گلستان یعنی فخری شاهد غمگین حضور متناوب فروغ در خانه خود بوده و بچههای گلستان یعنی کاوه و لیلی با این دختر جوان خوشسیما بهعنوان معشوقه پدر، خو گرفته بودند و با او به گردش میرفتند.
فروغ در سالهای پس از کودتا با استفاده از منابع مالی در اختیار گلستان به اروپا میرود و با کارکردن در استودیو گلستان که مخصوص تولید لوازم تبلیغاتی شرکت نفت برپا شده بود، به منبع الهام ابراهیم گلستان بدل میشود. بهخصوص در ساخت مستند موج و مرجان و خارا و همینطور فیلم سینمایی خشت و آینه.
خودش هم با کمک پول ابراهیم گلستان و با استفاده از تجربیات او، مستند 20دقیقهای خانه سیاه است را کارگردانی میکند. تاثیر گلستان در زندگی فروغ را با غنای دو کتاب شعر بسیار مشهورش یعنی تولدی دیگر و ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد میتوان به شکل کامل مشاهده کرد. این دو نفر با هم در مهمانیهای سطح بالای آن روزها شرکت میکنند و رابطهشان به شکل غیرمنتظرهای آشکار و واضح بوده است.
گلستان درآن سالها روشنفکر تلخزبان معتمد حکومت هم بود و بهرغم سابقه گرایشاتش به حزب توده در جوانی، در حرکتی غریب بعد از سرنگونی مصدق به کارگزار شرکت نفت بدل شد و برای خود ثروتی هنگفت انباشته کرد. این دو نفر (فروغ و ابراهیم) به کانون توجه شعرا و نویسندگان دهه چهل ایران بدل شده بودند. شاعران و چهرههایی که از موج چپگرایی حزب توده خارج بودند و علاقهای به قرار گرفتن در موضع اپوزیسیون نداشتند.
مثل سپانلو، احمدرضا احمدی، براهنی، اخوانثالث و رویایی. مرگ فروغ در 32سالگی شوک بزرگی به ابراهیم گلستان بود. گلستان سال قبل با خشت و آینه دوره جدید فعالیت هنری خود را شروع کرده بود و در اوج قرار داشت و پروژههای جدیدی را در نظر داشت و فروغ هم در بالاترین حد شهرت و محبوبیت خود قرار داشت. هم بهعنوان شاعری نوگرا، هم بهعنوان زنی خوشسیما و شمع محفل و هم بهعنوان یک سینماگر پراحساس.
او در سالهای 44 و 45 دو سفر پیاپی به اروپا داشت و برای پروژههای جدید در ادبیات و سینما، افکار بلندپروازانهای در ذهن داشت. این زوج ناهمگون هنرمند که یکی از معدود کانونهای تولید محصولات هنری بدون جهتگیری سیاسی در تاریخ معاصر ایران بودند، با تصادف 24 بهمن 1345 از هم پاشیدند. یکی از غریبترین بازیهای روزگار در این روز رقم خورد. فروغ درگذشت و ابراهیم گلستان وارد یک دوره طولانی افسردگی شد.
فروغ همچنان بهعنوان یکی از محبوبترین شاعران معاصر ایران باقیمانده است و شیوه زیستن غیرمعمولش همچون نماینده تحولات فرهنگی و اجتماعی دهه چهل ایران محسوب میشود . ابراهیم گلستان هم چند روز قبل صد سالگیاش را در کاخ گرانقیمتش در انگلیس جشن گرفت. زندگی او به وضوح به قبل از مرگ فروغ و 56 سال بعد از مرگ فروغ تقسیم شده است.
یازده ماه بعد در 17 دیماه 1346 غلامرضا تختی کشتیگیر پرافتخار ایران با سه مدال المپیک و پنج مدال جهانی در هتل آتلانتیک تهران و در سن 36سالگی خودکشی کرد. اگر مرگ فروغ شوک به جامعه روشنفکری ایران بود، درگذشت تختی به یک زلزله اجتماعی بدل شد که با رندی خاص جلال آلاحمد، شایعه قتل تختی توسط ساواک به یک نظریه محبوب در میان عامه مردم بدل شد و تشییع پرشکوهی را تجربه کرد. در مورد تختی بهاندازه کافی خودتان میدانید.

