روزنامه هفت صبح| ماجرای سیاهکل بدترین اختتامیه ممکن برای پهلوی‌ها در دهه چهل بود و طلیعه‌ای از یک دهه بسیار پردردسر برای خانواده سلطنتی و سازمان امنیت. ماجرای سیاهکل باعث شد ساواک متوجه موج خیزش‌های مسلحانه آن‌هم از میان دانشجویان بشود. انتهای دهه شصت میلادی بود و داستان‌های ویتنام و کوبا و چین و الجزایر هنوز داغ بودند و آرمانگرایی مارکسیستی و یا حداقل چریکی در اوج خودش قرار داشت.

اردوگاه‌های نظامی فلسطینی‌ها در لبنان و اردن هم محلی آماده برای آموزش‌های نظامی بود. فلسطینی‌ها از عدم همراهی محمدرضا با خیزش عربی علیه اسرائیل در جنگ 1967 به‌شدت خشمگین بودند و با کمال میل به جوانان ایرانی آموزش می‌دادند. عراقی‌ها هم از دادن خدمات نظامی به ناراضیان ایرانی استقبال می‌کردند. به‌خصوص پس از کودتای حسن البکر که موجب شد تا چهره‌هایی مثل صفایی فراهانی و صفاری آشتیانی (دو عضو مهم سازمان چریک‌های فدایی خلق) به‌سادگی از خاک عراق به سمت فلسطین و اردن و اردوگاه‌های الفتح تردد داشته باشند.

اعدام سیزده چریک فدایی در 27 اسفند سال 1349 آغاز یک داستان طولانی بود. آغاز یک کینه‌جویی بی‌پایان. از مجموع 22 نفر عضو دو گروه شهر و کوهستان در عملیات سیاهکل 5 نفر جان سالم به‌در برده بودند: صفاري آشتیانی، امیرپرویز پویان و حمید اشرف و البته جواد سلاحی و پرویز مفتاحی و از آن‌سو گروه موسوم به احمدزاده که قائل به عملیات چریکی در شهر بود و بال تندرو فدائیان خلق محسوب می‌شد، خود را برای انتقام آماده کرده بود.

اوایل فروردین، پرویز ثابتی قائم‌مقام ساواک در تلویزیون حاضر شد و با غرور از سرکوب چریک‌های مسلح سیاهکل حرف زد. تنها یک هفته بعد جرقه عملیات مسلحانه در قلب تهران خورده شد. پس از سال‌ها سکوت و رخوتی که تهران را فرا گرفته بود. ابتدا حمله به کلانتری قلهک و کشته شدن یک پاسبان بخت‌برگشته و دزدیده شدن مسلسلش و سپس در 19 فروردین ترور سرلشكر فرسیو رئیس دادرسی ارتش در جلوی خانه‌اش باز هم در قلهک و در حالی‌که پسر شانزده ساله‌اش هم مجروح شده بود.

فرسیو در همان ماجرای دستگیری و محاکمه بیژن جزنی در دهه چهل سرسختی خود را نشان داده بود. جزنی و دوستانش در ماجرایی دستگیر شدند که ربطی به تئوری‌های آنان در مورد عملیات مسلحانه نداشت. در واقع برگزاری مراسمی در شب هفت غلامرضا تختی در سر مزار او در دی‌ماه 1346، موجب جلب توجه ساواک به این چهره کاریزماتیک و تئوریسین مارکسیستی شد که قصد داشت با دوست نزدیکش یعنی حسن ضیا ظریفی بساط یک گروه مسلحانه قدرتمند را پی‌ریزی کند.

به‌هرحال جزنی و ضیا ظریفی در همان دی ماه 1346 دستگیر و در سال 47 محاکمه شدند و بعد از عملیات سیاهکل در حالی‌که هر دو نفر در زندان بودند به حبس ابد محکوم شدند. حکم اعدام سیاهکلی‌ها هم توسط فرسیو صادر شده بود. حالا به ماجرای ترور فرسیو برگردیم که در 19 فروردین 50 رخ داد. نه با کلت و به سبک فدائیان اسلام بلکه در عملیاتی شلوغ و سنگین با نارنجک و مسلسل. این عملیات توسط همان بازمانده‌های گروه سیاهکل انجام شد.

دو ماه بعد در خرداد 1350 تهرانی‌ها شاهد یک عملیات سنگین دیگر بودند. این‌بار ساواک علیه فدائیان خلق. امیرپرویز پویان که در غیاب جزنی، تئوریسین اصلی فدائیان و طراح عملیات ترور سرلشكر فرسیو محسوب می‌شد، در یک خانه تیمی محاصره می‌شود و به همراه رحمت پیرونذیری ترجیح می‌دهند خودکشی کنند. پویان به هنگام مرگ 24 ساله بود. اسکندر صادقی‌نژاد هم در این عملیات کشته می‌شود. صفاری آشتیانی اما یک‌سال بعد در یک زدوخورد خیابانی دیگر به قتل می‌رسد و داستان حمید اشرف تا بهار 1356 به طول می‌انجامد.

دهه پنجاه این‌گونه آکنده بود از زدوخوردهای خیابانی بی‌پایان و بی‌هدف. کار حتی به‌نوعی رجزخوانی و جنگ شخصی ساواک علیه این چریک‌ها بدل شده بود. در طول دهه پنجاه فدائیان و مجاهدین، ترور کردند و بمب‌گذاری کردند و آتش زدند بی‌آنکه به کوچک‌ترین توفیقی دست پیدا کنند از آن‌سو هم ساواک سخت‌ترین شکنجه‌ها را برای اعضای این گروه‌های مسلح در نظر می‌گرفت و نیروی اصلی خود را جهت متلاشی کردن این چریک‌های آماتور آرمانگرا به کار گرفته بود.

در همان سال 1350 با لو رفتن یک واسطه که برای خرید اسلحه عازم کرمانشاه شده بود، تمام تیم رهبری دیگر سازمان چریکی (مجاهدین خلق) هم به دام می‌افتند. یعنی حنیف‌نژاد، بدیع‌زادگان، سعید محسن و چند نفر دیگر. یک ماه مانده به جشن‌های دو هزار و پانصد ساله. در بهار سال 51 اعدام می‌شوند. دهه پنجاه که قرار بود دهه آرامش پهلوی‌ها باشد از همان ابتدا وارد کوره راهی از آتش و خون و کینه شد.

سایر اخبارکاربران ویژه - تک نگاریرا از اینجا دنبال کنید.