روزنامه هفت صبح، آرش خوشخو | استبداد سلطنتی در سال 1355 به اوج خودش رسیده بود. ادبیات و القاب چاپلوسانه در رسانه‌ها غوغا می‌کرد. تولد محمدرضا یا پدرش یا پسرش یا سالگرد تاجگذاری یا هر مناسبت دیگر به توفان آگهی‌ها و شادباش‌ها بدل می‌شد که گاه ده‌ها صفحه کامل از روزنامه‌های اصلی آن سال‌ها را قرق می‌کرد. با کلماتی که خواندن دوباره‌شان در یک کلام تهوع‌آور هستند. اين میزان چاپلوسی احتمالا در تاریخ معاصر کم نظیر بوده و از قرار دربار هم از این ماجرا لذت می‌برده است‌.

در سال 1354 ساواک نسخه مجاهدین را به شکل کامل پیچیده بود اما نبردش با فدایی‌های خلق و سردسته بی‌رحمشان یعنی حمید اشرف ادامه داشت. ساواک تمام سال 55 را به حمله به فدایی‌ها اختصاص داده بود. فقط 40 نفر از اعضای فدایی‌های خلق در اردیبهشت 1355 در زدوخورد با ساواک کشته شدند. در همین خیابان‌ها و کوچه پس‌کوچه‌های شلوغ تهران.

در یکی از معروف‌ترین عملیات‌هاي ساواک‌، در عملیات 26 تا 28 اردیبهشت 24 پایگاه و خانه تیمی فدائیان در تهران و 9 شهر دیگر متلاشی می‌شود. در مهم‌ترین صحنه نبرد در ساعت ۲ بامداد ۲۶ اردیبهشت ۱۳۵۵، ساواک به خانه تیمی در پلاک ۸ در خیابان خیام در منطقه تهران‌نو که حمید اشرف در آن مخفی بود، در سه حلقه یورش برد.

در این درگیری، لادن آل‌آقا، مهوش خاتمی، فرهاد صدیقی پاشاکی، احمد‌رضا قنبرپور، ارژنگ و ناصر شایگان شام‌اسبی (دانه و جوانه) کشته ‌می‌شوند، اما حمید اشرف با وجودی که از ناحیه پا زخمی می‌گردد، فرار می‌کند. مشهور است که دو نوجوان با نام‌های مستعار دانه و جوانه که برای رفع شبهه و سوءظن همسایگان و مامورین در این خانه تیمی حضور داشتند توسط حمید اشرف کشته شدند تا زنده به دست ماموران نیافتند و اطلاعاتی را به آنها ندهند! اشرف سپس به خانه تیمی در کن فرار می‌کند اما آنجا هم مورد حمله قرار می‌گیرد و اشرف باز هم فرار مي‌کند.

اشرف سپس به خانه تیمی پلاک ۲۳ در کوچه نیازی در ده‌متری شارق(حوالی سبلان شمالی ) می‌رود. خانه که پیشاپیش توسط ساواک شناسایی شده‌بود، پس از ورود حمید اشرف مورد حمله قرار می‌گیرد. حمید اشرف توانست از طریق رفتن به پشت‌بام خانه‌های همسایه که از کوچه‌های دیگر سر درمی‌آورد و پس از درگیری سنگین و با کشتن افسری به‌نام شادیاخ‌، به همراه صبا بیژن‌زاده، ملیحه زهتاب، عبدالرضا کلانتر و نادره احمد هاشمی از طریق پشت‌بام فرار ‌کند.

حمید اشرف پس از فرار، بلافاصله یک ستوان و دو پاسبان کلانتری ۶ (میدان گرگان) را کشت و با ماشین گشت و مسلسل آن‌ها، از منطقه گریخت. وی سپس در میدان محسنی، سرهنگ فرداد، رئیس کلانتری قلهک و پاسبان‌های همراهش را به گلوله بست و کشت.
این فقط کارنامه حمید اشرف در یک روز بوده است! او برادر کوچک‌تر احمد اشرف جامعه شناس مشهور و استاد دانشگاه بود. احمد اشرف در حال حاضر در آمریکا زندگی می‌کند.

به هرحال حادثه 26 اردیبهشت 1355 ساواک را بیش از پیش عصبانی کرد و بالاخره در هشت تیرماه 1355 توانستند رد حمید اشرف را در جلسه‌ای در خانه تیمی مهرآباد جنوبی بزنند:« مهرآباد جنوبی، ۲۰ متری ولیعهد، خیابان پارس، کوچه رضاشاه کبیر خانه تیمی بود که به تازگی اجاره شده بود. این خانه به احتمال قوی فاقد تلفن بوده. بعد از ضربات اردیبهشت ماه ۱۳۵، خانه‌های تلفن‌دار از باب احتیاط تخلیه شده بودند و در اجاره خانه‌های جدید نیز تاکید بر نبودن تلفن در خانه‌های اجاره‌ای شده بود، در خاطرات بازماندگان این جریان آمده است که: «بعد از ضربه ۲۶‌ام [اردیبهشت]، گرفتن خانه تلفن‌دار ممنوع شده بود.»

با این حال دست آخر هم این تلفن‌ها بودند که حمید اشرف و باقی سران این سازمان آسیب‌دیده را به کام مرگ کشاندند. بهمن روحی آهنگران از اعضای برجسته و موثر و مسئول شاخه مازندران، در تاریخ 17/۱۰/54 به طور تصادفی جلوی یک کیوسک تلفن عمومی در تهران بازداشت شد. گفته می‌شود او دفترچه تلفنی همراهش داشت که به‌زعم بازماندگان این گروه همه ضربه‌های بعدی در پی آن آمد.

نکته مهم حضور تقریبا همه چهره‌های مهم چریک‌های فدایی در یک جلسه درون گروهی بود که خب کسی از جزئیات این جلسه خبر خاصی ندارد‌. جمع شدن این نیروها موجب شد تا ساواک آنجا را محاصره و با تمام قوا به آن حمله کند. میزان گلوله و نارنجکی که بر سر این خانه ریخته مي‌شود موجب می‌شود تا شبیه یک ویرانه بشود.

در این حمله حمید اشرف به همراه 9 عضو رده بالای فدائیان کشته می‌شوند و کمر سازمان چریکی شکسته مي‌شود. 9 تیرماه اسدالله علم در یادداشت‌های روزانه‌اش نوشته است: در ایران ده تروریست کشته شدند و ظاهرا ستاد اصلی آن‌ها پیدا شده [محل این ستاد در جنوب مهرآباد و رهبری گروه با حمید اشرف از دانشجویان پیشین دانشکده فنی دانشگاه تهران بود]. معلوم می‌شود با لیبی و فلسطینی‌ها در تماس بوده و هستند.»

ضربات مرگبار اردیبهشت و تیرماه 1355 به گونه‌ای بود که در مهرماه همین سال بخش بزرگ این گروه چریکی از عملیات مسلحانه ناامید شدند و به سمت شیوه‌های دیگر روی آوردند و آغاز نزدیکی این سازمان به حزب توده بود.

سایر اخبارکاربران ویژه - تک نگاریرا از اینجا دنبال کنید.