روزنامه هفت صبح، آرش خوشخو | دهه شصت به لحاظ ممنوعیتهای متنوع دورهای بیتکرار در تاریخ ایرانیهاست. بهخصوص در حوزه موسیقی که در سالهای 60 تا 64 مقررات سفت و سختی برایش برقرار کرده بودند. در سال 1360 هنوز موسیقی ایرانی رایج و رسمی، بقایای کاستهای گروه چاوش بود(خود چاوش بر مبنای دو گروه موفق و جدا از هم شیدا و عارف شکل گرفته بود) کارهای درخشان یک تیم رویایی.
محمدرضا لطفی و محمدرضا شجریان و حسین علیزاده و برادران کامکار و یک نام جدید در حوزه آواز یعنی شهرام ناظری.کارهایی که عموما در سالهای پرشور 57 تا 59 ساخته شده بودند. یکی دوتا هم با خوانندههای زن هم کار کرده بودند. مثل پریسا و هنگامه اخوان. از آنسو پس از ساخت چند سرود انقلابی توسط گروه موسیقی رادیو و تلویزیون بهخصوص حضور نابغهای دستکم گرفته شده به اسم احمد راغب در این میانه، گارد روحانیت و بخشهای سنتی مذهبی نسبت به موسیقی و آواز تا حدی شکسته شد.
راغب به شکلی سهل و ممتنع آهنگهایی موثر درباره حوادث انقلاب و جنگ میساخت که از ملودیهای آشنا و دلپذیری برخوردار بودند و بهراحتی میشد با سوت آنها را نواخت و ملودیهایش هنوز در گوش و حافظه نوجوانان و جوانان آن سالها به زندگی خود ادامه میدهند. در واقع یک مثلث موسیقایی شکل گرفته بود که راس اصلی آن در اختیار احمد راغب به عنوان آهنگساز بود و دو ضلع دیگرش محمد گلریز (برادر کوچکتر محمد گلپا) و حمید سبزواری شاعر انقلاب بودند.
این مثلث بخشی از بار سنگین موسیقی در رسانههای رسمی را بر دوش میکشیدند. از دورانی حرف میزنیم که حمل ساز به نوعی جرم محسوب میشد و نوازندگان سازهای خود را مخفیانه درسطح شهر منتقل میکردند. دورانی که تمام مراکز آموزش موسیقی پلمب شده بودند و خرید و فروش سازهای موسیقی جرم محسوب میشد. در این سالها محمدرضا لطفی دو نوار به یاد درویش خان و طاهرزاده منتشر کرد اما با رندی بر روی آنها حک کرد که مخصوص علاقهمندان حرفهای موسیقی.
شهرام ناظری هم که از گروه چاوش جدا شده بود ادامه حیات موسیقایی خود را در پیگیری نوعی موسیقی عرفانی میجست تا بتواند بر دیوارهای بیاعتمادی مسئولان دولتی نسبت به موسیقی نفوذ کند. او کاست صدای سخن عشق را در همین دوران سردرگمی بخش موسیقی منتشر میکند با تیراژی محدود که به شکل گستردهای از سوی جوانان مورد استقبال قرار میگیرد و به ترانهای محبوب بدل میشود بهخصوص ترانه دل خلوت خاص دلبر آمد.
اما محدودیتها منجر به خروج بزرگترین استعداد موسیقی سنتی ایرانی از کشور میشود. یعنی محمدرضا لطفی. به این ترتیب وزنه موسیقی سنتی ایرانی روی دوش محمدرضا شجریان و دامادش پرویز مشکاتیان قرار میگیرد و دو جوان بسیار با استعداد یعنی حسین علیزاده و شهرام ناظری و در پشتیبانی خانواده کامکارها که یک سپاه بیجانشین از نوازندههای صاحب سبک و بینظیر بودند. محمدرضا لطفی خود داماد خانواده کامکارها بود که دست روزگار کار او و همسرش قشنگ کامکار را به جدایی رسانده بود. همانطور که مشکاتیان هم از دختر شجریان جدا شده بود.
در سال 1364، موسیقی سنتی ایرانی با تسهیلاتی که از سوی وزارت ارشاد صادر شد بالاخره توانست نفسی عمیق بکشد. گل صدبرگ با صدای شهرام ناظری و بیداد از گروه مشکاتیان و شجریان توفانی در میان جوانان به راه انداختند. سالهای جنگ است و از دست دادن دوستان و رفیقان در خطوط مقدم و یا حوادث سیاسی و اتمسفر عارفانه بر بخشی از جوانان ایرانی و دانشجویان مستولی شده بود. اما از آنسو فعالیت تیم متحد مدونا و مایکل جکسون و ساندرا و سرکار خانم کیم وایلد در زیرزمین موسیقی ایرانی جریان داشت و با تیم آشفته لسآنجلسیها حمایت میشد. بقیه داستان موسیقی در دهه شصت را شنبه ادامه میدهیم.

