روزنامه هفت صبح، مهدی افخمی| ترسناک‌ترین برای من همان نغمه گلاکن بود که با نقاشی‌های وحشت‌زا و شخصیت‌های چشم از حدقه بیرون‌زده مدام در حال رفتن بودند. اما مضحک‌تر از همه پسری بود که به سر کچلش کره بادام‌زمینی مالیده بود و موهایش روی زمین کشیده می‌شد و لای شاخ و برگ درختان گیر می‌کرد.

چقدر دلم برای این پسر مایکل می‌سوخت و نمی‌دانستم چه به سرش مالیده که اینچنین مو درآورده است. بیشتر فکر می‌کردم خواب‌نما شده است چون که یادم نیست ساحره‌ به خوابش بیاید و به او گفته باشد کره بادام‌زمینی به کله‌ات بمال! آقای کره بادام‌زمینی اسم سگ خوشحالی در بوجک هورسمن است. کانی هم از کره بادام‌زمیني به موهایش مالیده تا بزرگ شود.

می‌بینيد چقدر همه چیز کمدی بوده است. اما برای من وحشتناک بود. از آن خانه مخروبه و آن معلم و سگش. آن زمان در کجای ایران مد بود که معلمی از مدرسه اخراج شود. همه دانش‌آموز بودند که دقیقا مثل سگ زیر مشت و لگد معلم بودند. البته سگ گنده‌ای نداشتند اما سر کلاس درس از تورهای سینیور بدتر بود.

شما باشید می‌گویید کدام یک ترسناک‌تر است؟ مسئله کره بادام‌زمینی یا قلم‌موی سحرآمیز که ساحره‌ای در آن از روغن بادام و تخم‌‌مرغ گندیده و شیرین‌بیان صحبت می‌کند. با سانسور بی‌‌محابای دوستان تپه جام‌جم، داستان کمی ترسناک فان برای بچه‌ها برای من به مسئله غامض تبدیل شده بود. چقدر زندگی تلخ و دارکی داشتیم.

همه چیز‌های دوروبرمان وحشتناک بود. کارتون‌ها، فیلم‌‌ها، آدم‌ها! ترس را تا منتهای جان‌هایمان نفوذ داده بودند. نمی‌دانستم حتی ترسیدن برای لذت بردن و خندیدن است. چند روز پیش با دوستم به شهربازی رفتیم و به‌رغم اصرارش حاضر به رفتن به تونل وحشت نشدم با اینکه صاحب تونل اصرار داشت هیچ‌کدام از آدم‌ها تاچ‌تان نمی‌کنند.

اما از اینکه قرار است یک موجود زنده من را بترساند دیوانه می‌شدم. آقای کره بادام‌زمینی یک سگ زرد در بوجک هورسمن است که همیشه زبانش از دهانش بیرون است و با انداختن استخوان از خود بی‌خود می‌شود. بوجک یک اسب است که حرف می‌زند و مدام سیگار می‌‌کشد. ما در مدارسی درس خواندیم که والدین به معلم‌ها می‌گفتند گوشتش از شما! استخوانش از ما! پس به این بچه‌ها که تخم لق ترسیدن از همه‌چیز در وجودشان نهادینه شده است نباید ایراد گرفت!

اینکه می‌ترسند مسئولیت قبول کنند! اینکه می‌ترسند ازدواج کنند! اینکه می‌ترسند از کنار سگ‌های خوشحال رد بشوند. زیر مشت مشتی جانی زندگی کرده‌اند و هنوز زنده‌اند و همین بزرگترین شجاعت است. 30 سال پیش در آن روستای کذایی دورافتاده که تازگی‌ها دیدم کافه‌ای هم به نامش در خیابان سمیه راه افتاده است و کاریزنو نام دارد چه کسی می‌دانست کره بادام زمینی چیست؟!

الان صبحانه و عصرانه محبوب تعداد زیادی از بچه‌هاست که روی نان تست آنها مالیده می‌شود… آن روزگاران همه چیز ترسناک بود؛ از معلم‌ها گرفته تا کارتون‌ها تا پدرومادرها تا حتی سگ‌ها… تراپیست هم نبود.

برای پیگیری اخبارکاربران ویژه - تک نگاریاینجا کلیک کنید.