روزنامه هفت صبح، آرش پورابراهیمی| مصاحبه اردشیر زاهدی با حبیب لاجوردی در پروژه تاریخ شفاهی ایران حتی از آن چیزی که انتظار داشتیم هم جذابتر بود. مصاحبهای مربوط به سال ۱۳۷۰ که به تازگی و پس از فوت آقای زاهدی منتشر شده است. اردشیر زاهدی شخصیت مهم و تاثیرگذاری در دوران پهلوی است. پدر او نقش پررنگی در کودتای ۲۸ مرداد داشت و سپس خود او هم وزارت امور خارجه و همچنین سفارت ایران در انگلستان و آمریکا را بر عهده داشت.
روابط نزدیک اردشیر زاهدی با محمدرضا پهلوی هم باعث شده بود که او شاهدی دست اول و البته تاثیرگذار بر شیوه حکمرانی دوران پهلوی پسر باشد. مصاحبه بسیار طولانی است و ۲۷ نوار کاست دو رو را در بر میگیرد اما همچنان و پس از گوش دادن به کل آن که بیش از ۲۴ ساعت زمان میبرد همچنان احساس میکنید که حرفهای ناگفته بسیاری باقی مانده است. مصاحبه در واقع از مرور زندگی پدر اردشیر زاهدی آغاز و در نهایت به خروج شاه از ایران و مرگ شاه میرسد.
روایت آقای زاهدی قاعدتا روایتی شخصی و یک طرفه است که صحت و دقت آن باید توسط تاریخدانان بررسی شود اما هنگام گوش دادن به این مصاحبه (و یا خواندن متن آن) احتمالا بسته به علایق شخصی و حال و هوای روز؛ بخشهای مختلف آن مورد توجه شما قرار خواهد گرفت. اردشیر زاهدی به بدخلقی و بددهنی معروف بود. خود او هم بارها در مصاحبه ذکر میکند که در برخورد با افراد مختلف تندی کرده است.
او حتی زمانی که قصد داشت از یکی از کارمندان پرکار وزارت امور خارجه به نیکی یاد کند هم میگوید که فلانی «مثل خر کار میکرد». اما توصیف همین آدم از لحظاتی مانند مرگ پدرش و یا شام آخر محمدرضا شاه و مادرش «ملکه مادر» تکان دهنده است. آقای زاهدی هنوز با احترام فراوان از محمدرضا پهلوی یاد میکند. رابطه این دو نفر به رغم رابطه پرفراز و نشیب از جمله سردی رابطه محمدرضا پهلوی با پدر اردشیر زاهدی، ازدواج ارشیر زاهدی با دختر محمدرضا پهلوی و سپس جدایی و همچنین استعفاها و عریضههای مکرر همچنان صمیمی باقی میماند.
بخشهایی از این مصاحبه برای شنوندهای که سیاست ایران را طی سالهای اخیر دنبال کرده هم میتواند جذاب باشد. برای مثال در زمان کودتای ژنرال عبدالکریم قاسم در عراق در سال ۱۳۳۷، ایران به فکر دخالت نظامی در عراق بود تا نظام پادشاهی را به این کشور بازگرداند. دخالتی که البته به خاطر هشدار شوروی و عدم حمایت انگلستان روی نداد.
اشاره به شایعاتی مانند تیراندازی به معترضان با هليکوپتر و به کار گرفتن نیروهای خارجی (اسرائیلی) برای سرکوب معترضان هم نشان میدهد که شایعات زمان ناآرامی پس از گذشت چند دهه تغییر زیادی نکردهاند. روایت زد و خورد میان حامیان و منتقدان حکومت هنگام سخنرانی محمدرضا پهلوی در کاخ سفید هم یادآور صحنههای تاسف باری است که طی چند ماه اخیر در میان ایرانیان خارج از کشور دیدیم.
اردشیر زاهدی همچنین از فردی یاد میکند که به خاطر شنیدن صدای «اعلی حضرت» آن هم از پشت تلفن غش کرده بود اما پس از چند ماه و با تغییر شرایط سیاسی به سرعت از شاه فاصله میگیرد. اردشیر زاهدی نقل میکند که پدرش به شوخی به محمدرضا پهلوی میگفت که «اعلی حضرت» خلبان خوبی است اما بلند شدن و فرود آمدن بلد نیست (نقل به مضمون)، آن هم با طعنه به اینکه بخش مهمی از خلبانی همان بلند شدن و فرود آمدن است. شوخیای که هرچند ظاهرا به مذاق پادشاه وقت خوش نمیآمد اما حالا همچون توصیف دقیقی از دوران حکومت محمدرضا پهلوی به نظر میرسد.

