روزنامه هفت صبح، آرش خوشخو | برگردیم به ماجرای مخملباف که بین گروه‌های هنرمندان انقلاب از نفوذ بسیار بالایی برخوردار بود و اکثرا او را به‌‌عنوان سردمدار گروه قبول داشتند. آن مخملباف ایدئولوژیک و رادیکال که سینما را با فیلم دیدن فشرده یاد گرفته بود و در اوج جوانی و احساسات قرار داشت. آتشفشان خشم بود که در همان چند سال ابتدایی علیه کمونیست‌ها و مجاهدین خلق و سرمایه‌دارها و سلطنت‌طلب‌ها محصولات متنوع هنری و نمایشی را خلق کرد. همنشینی تیزهوشی و سرعت انتقالش با یک خشم بی‌مهار درونی او را به بمب ساعتی بدل کرده بود.

تلاطمات زندگی خصوصی‌اش هم این ماجرا را تشدید کرده بود. شایعاتی درباره پارانویا و این‌طور چیزها شنیده می‌شود که خب از منابع بی‌طرف تایید نشده‌اند. مخملباف از سال 64،‌ به‌تدریج گرایشات ایدئولوژیک رادیکال خود را کاهش داد. تبدیل شدن از یک هنرمند متعهد به یک هنرمند روشنفکر دغدغه او شده بود‌. وقتی در سال 1367 دو فیلم عروسی خوبان و بایسیکل‌ران را در یک سال عرضه کرد‌، با اختلاف محبوب‌ترین چهره هنری در میان نسل جوان و دانشجو بود.

در گذر از 30 سالگی علایقش فرق کرده بود. بی‌جهت نیست که نام دو فرزند اولش در سال 58 و 60 سمیرا و میثم است و نام بچه سومش در سال 67، ‌حنا. مخملباف مهم‌ترین چهره هنر انقلاب ‌57 بود اما تنها چهره نبود. در همان عرصه فیلمسازی و نمایش‌، ‌محمدرضا هنرمند‌، علی‌اصغر شادروان و شهریار بحرانی و مجید مجیدی و محمد کاسبی هم پرچم سینمای انقلاب را بردوش داشتند. در عرصه ادبیات هم جوش و خروش گسترده‌ای شکل گرفته بود که برخی از آن به‌خاطر سبقه پیش از انقلاب هم بود.

موسوی گرمارودی و طاهره صفاریان شاعران شناخته‌شده‌ای بودند که حتی در شب‌های شعر انستیتو گوته در مهرماه 56 شعر هم خوانده بودند‌. مهم‌ترین نحله جریان روشنفکری سکولار در پیش از انقلاب در ادبیات شکل گرفته بود و حالا در میان بچه‌های نسل انقلاب که عموما در بخش ادبی حوزه هنری تجمع کرده بودند، تحرکی شکل گرفته بود تا این نحله را از زیر سایه روشنفکران نام‌آور قبل از انقلاب خارج کنند.

همان‌طور که موسیقی انقلاب از بستر نوحه و مداحی ظهور کرده بود، شعر هم در نحله گروه‌های مسلمان و انقلابی قرابتی با مدح و نوحه داشت. اما بی‌انصافی است اگر از ظهور چند استعداد مسلم در میان این گروه شاعران جوان چشم بپوشیم. سلمان هراتی‌،‌ سید‌حسن حسینی و قیصر امین‌پور مهم‌ترین استعداد‌های این نسل بودند. هر سه نفر متولدین دهه سی‌ که با جسارت در حوزه‌های مختلف نظم و نثر حرکت می‌کردند. در کنار اینان می‌شود به احمد عزیزی و علی معلم دامغانی هم اشاره کرد‌.

این یک موج جذاب ادبی بود که ماحصل فوق‌العاده‌ای هم به همراه داشت. اما چقدر ماندگار بود؟ به‌هرحال یک پشتوانه غنی ادبیات انقلاب فراهم شد اما مطمئنا میراث این جوانان پرشور به قله‌های ادبیات معاصر ایران نزدیک نشدند. هیچ نیما و ‌اخوان ثالث و فروغ و شاملويي پدیدار نشدند. و خب این شاید جبر زمانه بوده باشد چرا که در خود جریان روشنفکری هم چنان غول‌هایی بازتولید نشدند. و بالاخره در حوزه تجسمی هم چهره‌های مذهبی و انقلابی در کنار هم گرد آمدند. خسروجردی‌، پلنگی‌، چلیپا‌،‌ حبیب‌الله صادقی. این گروه نیز آثار بزرگی آفریدند اما…

از این پس سیر رویدادها مثل بسیاری از انقلاب‌های دیگر شد. هنرمند ممتازی که در خدمت آرمان‌های انقلاب در می‌آید و سپس دستگاه انقلاب مدام توقعات جدیدی از او مطالبه می‌کند. آن «اگو»ی یاغی هنرمندانه حالا باید خودش را با بخشنامه‌ها و دستورها وفق دهد و در هر لحظه در مظان انحراف قرار بگیرد.

در سال 1366 نتیجه این ماجرا به یک فروپاشی حیرت‌انگیز در معدن طلای هنر انقلاب منجر شد و بسیاری از چهره‌های مشهور در هر سه شاخه سینما و ادبیات و تجسمی‌،‌ از حوزه هنری خارج شدند و برخی از آنها در سال‌های بعد حتی از جرگه هنر انقلاب به سمت رده‌های مختلف اپوزیسیون نقل مکان کردند. دردناک این‌جاست که در نهایت کمتر اثری از این گروه خودجوش و پرتکاپو راهی فرهنگ عمومی شد. نه در ترانه‌ای نه در پوستری و نه در محاورات و مکالمات.

سرنوشت با آنها خوب تا نکرد. در این میان هنر انقلاب و هنرمندانش به‌خصوص در عرصه سینما‌،‌ به‌زودی یک نسل تازه‌نفس دیگر را در کنار خود دیدند. نسل جنگ‌. نسلی که با خود، ملاقلی‌پور و تبریزی و حاتمی‌کیا و مهمتر از همه مرتضی آوینی را به همراه داشت. داستانش را بعدها خواهیم گفت. فردا از تفریحات دهه شصت حرف می‌زنیم.

برای پیگیری اخبارکاربران ویژه - تک نگاریاینجا کلیک کنید.