روزنامه هفت صبح، اشکان عقیلی‌پور| رفقا… با اجازه شما من فقط یه دونه خاطره دیگه هم از ماجراهای دوربین‌های مدار بسته بگم و تا سردار رادان نفرستاده دنبالم و بنده‌رو قپونی نبردن، دیگه داستان‌رو درز بگیریم. عرضم خدمت‌تون که تو ساختمان ما، یه عزیزی به شغل سرایداری و نگهبانی مشغول هستن. یعنی نیستن… یعنی قراره باشن ولی اونقدری که ما صبح‌ها موتور 110 رو می‌بینیم و صورتجلسه ‌دزدی امضا می‌کنیم، ایشون‌رو زیارت نمی‌کنیم.

سارقین محترم محل، دیگه دندونای ما‌رو شمردن و خیال‌شون راحته که تا ایشون اینجا تشریف دارن، به مشکل مالی نمی‌خورن. بالاخره تو این ساختمون، هر موقع یه سری بزنن، با خیال راحت، یه چیزی پیدا میشه که کارشون راه بیفته.110 هم کافیه بهش زنگ بزنیم و بگیم : «‌همون همیشگی». افسر پلیس، چشم بسته میاد جلوی خونه‌مون.

چند وقت پیش از درِ خونه اومدم بیرون و طبق معمول، همسایه‌ها، مشغول امضا کردن صورتجلسه بودن. افسر پلیس که ظاهرا صبح‌ها قبل از اینکه بره کلانتری، اول به ما یه سر می‌زنه ببینه چی دزدیدن، بعد میره سرِ کارش گفت: « بابا… یه خرده هم خودتون ملاحظه کنین. این قفل‌ها‌رو عوض کنین. چفتِ پشت در، درست کنین… دوربین مدار بسته بذارین…»

فی‌المجلس، دمِ در، جلسه‌ای با قید دو فوریت تشکیل شد که ‌‌سرایدار‌ اخراج و در عوض دوربین نصب شود و متفق‌القول‌، نظرشون این بود که اگر جای ایشون دسته جارو بگذاریم، نتیجه‌ش بهتره.طرفای ظهر که دوست نگهبان‌مون اومد یه سری بهمون بزنه، به گوشش رسوندن که رفتنیه.

اونم رفت تو این فاز که «بچه‌هام بدبخت میشن» و «تورو به ارواح همه رفتگان‌تون، ببخشید» و « اگه اخراج شم، منم و یه یارانه» و «آخه یارانه‌ها چرا اینقدر کمه؟» و اینقدر ضجه زد که جلسه‌ای مجددا در فضای مجازی شکل گرفت. پیغام بود که می‌رفت و می‌اومد… و نهایتا، نتیجه بر این شد که با این اوضاع زندگی‌مون، « آهِ» همین یکی‌رو کم داریم پشتمون باشه و به جهنم… بمونه. ولی دوربین هم باید نصب بشه.

بعد از استعلام قیمت دوربین‌ها و مقایسه‌ مدل‌های مختلف، با یک نصاب به توافق رسیدیم.نصاب هم وسایل و تشکیلاتش‌رو آورد که فرداش بیاد و نصب کنه. صبح نشده، آش‌رو با جاش بردن و وسایل نصاب‌رو دزدیدن. سارقین با این حرکت، اعتراض خودشون‌رو در مورد نصبِ دوربین به گوشِ ما رسوندن.

هیات مدیره، تصمیم گرفت به صورت گازانبری عمل کنه. یعنی شب که تموم شد و سارقین عزیز، با خیال راحت کاراشون‌رو کردن، ما از صبحِ زود شروع کنیم و خانه‌رو تبدیل کنیم به قلعه‌ای نفوذ ناپذیر. صبح فرداش، دوربین مدار‌بسته نصب شد، قفل‌ها عوض شد، پشتِ درِ ورودی چفت انداخته شد و خلاصه فقط دورِ خونه خندق کنده نشد.

شب اول به‌خیر گذشت و سرقتی اتفاق نیفتاد و یکی از همسایه‌ها، یه جعبه شیرینی پخش کرد.شب دوم، توی کوچه، شیشه ‌یه ماشین‌رو شکستن و صبح کله سحر، پلیس اومد و گیر داد که تصاویر دوربین‌تون‌رو بدین ببینیم…شب سوم، یکی از همسایه‌ها اومد که من تصویر فلان دوربین‌رو می‌خوام که ببینم کیفم‌رو کجا انداختم.

و این تصاویرِ دوربین‌ها، خودش شد یک مسئله که نیاز به یک اپراتور تمام‌وقت داشت.حالا سرایدار ساختمان، دیگه نه تمیز می‌کنه‌ نه آشغال‌ها‌رو بیرون می‌بره… نه هیچ کاری. 24 ساعت، پشت دوربینه و تخمه می‌شکونه و ماها‌رو تماشا می‌کنه…. جُم هم نمی‌خوره… دیگه ما دمِ خونه که می‌رسیم، یه دست تو دوربین براش تکون می‌دیم و اونم دررو باز می‌کنه. هر کسی هم که می‌خواد یه غلط اضافه‌ای بکنه، یه پولی کف دستش می‌ذاره که شما تصویر فلان دوربین‌رو ندیده بگیر… مشکل کمیِ یارانه و حقوقش هم حل شد و رفت پی کارش… دزدی هم دیگه نمیشه… فقط باید آگهی بدیم یکی بیاد برای نظافت.

آخرین تحولاتکاربران ویژه - تک نگاریرا اینجا بخوانید.