روزنامه هفت صبح، مهدی افخمی| یگانهترین برادران عالم کوئنها هستند. همانها که میشود ساعتها در دنیاهایی که خلق کردند غرق شد و هر بار چیز تازهای دید. از جایی برای پیرمردها نیست تا درون لوین دیوس. اما برای من شاهکارشان «ای برادر کجایی» است، همان داستانی که بدون خواندن ادیسه هومر از روی آن اقتباس کردند. هنوز وقتی به آن مرد کور روی ریل راهآهن فکر میکنم برق از کلهام میپرد یا وقتی آن گاو در صحنه پایانی روی پشتبامی ایستاده است.
اینها اگر نبوغ نیست پس چیست؟ بعد از برادران کوئن، برادران سفدی هم از دوستداشتنیها هستند. برادران نیویورکی که حالا مشغول ساختن فیلم جدیدشان با بازی آدام سندلر هستند. حتما فیلم قبلی آنها «الماس تراشنخورده» را دیدهاید. برادران داردن هم که معرف حضور هستند. نکتهای که در مورد برادران آنور آبی وجود دارد این است که مولف کار، نویسنده و کارگردان همزمان دو برادر هستند و هیچ هویت مستقلی از یکدیگر ندارند.
اما در ایران برادران سینمایی از این قاعده پیروی نمیکنند. همه شبیه آن کارتون قدیمی هستند: کار و اندیشه؛ که یکی فکر میکند و یکی پشتیبان است، مثل برادران جلیلوند که وحید کارگردان است و یا برادران محمودی که جمشید کارگردان است و نوید تهیهکننده! همین دیشب مصاحبه وحید سعیدی را با علیرضا کمالی دیدم که ورد زبانش جمشید! جمشید بود.
یک استثنا در این بین دیده میشود آنهم بهمن و بهرام ارک هستند که بعد از ساختن پوست دیگر خبری ازشان نیست. اینها کمی شبیه برادران سینمای جهانی هستند و با هم ایدههایشان را پیش میبرند و فیلم میسازند. از برادران سینما وقتی صحبت میکنیم نباید بهراحتی از کنار برادران کیارستمی بگذریم. احمد که میخواست وجه پدر حفظ بشود و بهمن که فیلمسازی را انتخاب کرده بود و وجه تاریک استاد را به نمایش گذاشت.
از برادران طهماسب باید بگوییم که سالهاست با هم حرف نزدهاند. ایرج و ناصر و کسی دلیل اصلی این همه عدوات بین دو برادر را نمیداند. رابطه برادری هیچ حد وسطی ندارد. یا عالی است یا کمر به کشتن هم بستند. از اولین رابطه برادری بین هابیل و قابیل که اولین قتل ادیان را رقم زد و همهاش سر یک زن بود تا برادران نایبسرخی که همزمان عاشق مارال کنیز مطبخی شدند. اوج برادری و البته مادری را در فیلمهای سینمایی ایرانی باید در اجارهنشینها دید.
آنجا که حمیده خیرآبادی مادر تمام و کمال ایرانی است و عزت انتظامی و رضا رویگری را با هم آشتی میدهد و آن عکس معروف که صورتهایشان به یک طرف است و دست هم را گرفتهاند. اما ملتهبترین رابطه برادری را من غیر از اینکه در خانه خودمان تجربه کردهام و همینجا اعتراف میکنم تا آخر عمر حتی حاضر نیستم روی نحس برادرم را ببینم تا بمیرم و از صد کیلومتریاش رد نمیشوم، رابطه دان درایپر و برادرش در فصل اول مدمن بود.
برادر برای فرار از اوضاع اسفناک زندگی به برادر بزرگترش پناه آورده بود و برادر بزرگتر بهجای اینکه حامی او باشد او را از خودش راند و برادر کوچکتر هم به انتقام از برادر بزرگتر جان خودش را ستاند. چه میشود که برادرها اینقدر نسبت به هم قسی و شقی میشوند. نمیدانم! آن برادرها هم که سر تاج و تخت پدر به جان هم میافتند جای خود دارند.
در عالم سیاست ممالک محروسه خودمان اما برادر زیاد داریم که همهشان سوژههای نابی برای مطالعه هستند و چون مشمول سانسور میشود (هر چند یادداشتش را نوشتم و برای دبیر صفحه فرستادم) اما به همین حکایت سعدی در روزهای اردیبهشت کفایت میکنم وقتی از شمشیر زرین صحبت میکند:
«دو برادر یکی خدمت سلطان کردی و دیگر به زور بازو نان خوردی. باری این توانگر گفت درویش را که: چرا خدمت نکنی تا از مشقت کار کردن برهی؟ گفت: تو چرا کار نکنی تا از مذلّت خدمت رهایی یابی که خردمندان گفتهاند نان خود خوردن و نشستن به که کمر شمشیر زرّین به خدمت بستن» و البته برادران دالتون را از قلم انداختم که تمام کودکیهای ما دهه شصتیها را پر کرده بودند.

