روزنامه هفت صبح، آرش خوشخو | در فضای جنگ و انقلاب و در حالیکه فضای انقلابی و آرمانی بر جامعه حکمفرما بود یا حداقل می‌پنداشتیم که حکمفرماست انتشار خبر دستگیری یک قاتل زنجیره‌ای که بیش از 40 زن و دختر را به قتل رسانده بود، حیرت‌انگیز بود. آن‌هم در سال‌های 59 تا 64. این بزرگ‌ترین شوک روانی به جامعه ایرانی در نیمه اول دهه شصت بود.

داستان مجید سالک‌محمودی. اهل آذربایجان شرقی. مردی نسبتا بلند‌قامت با چهره‌ای مقبول و پسر یک سرایدار مدرسه که سال چهارم دبستان به‌خاطر بی‌علاقگی به درس و مدرسه مردود شد و برای همیشه مدرسه را ترک کرد. او از آن به‌بعد زندگی‌اش را با کار در بازار گذراند. سال 55 او پس از پایان خدمت سربازی با یک معلم به‌نام فرخ ازدواج کرد. مجید سال 59 ورشکست شد و به‌خاطر کشیدن چند چک بی‌محل مجبور شد به طرف تهران فرار کند. فرخ، همسر مجید برای جلوگیری از ضبط اموالشان به مجید پیشنهاد کرد که تمامی اموال را به‌نام او بزند و او را طلاق بدهد.

مجید که قبول کرده بود این کار را کرد و دو سال زندانی شد اما بعد از 2 سال دیگر فرخ حاضر به زندگی با مجید نشد. روایت است وقتی که به زندان افتاده بود خبر رابطه همسرش با پسرخاله‌اش را می‌شنود. و پس از آزادی از زندان به یک ماشین بی‌رحم انتقام و کینه و قتل بدل می‌شود. این روایت از آنجا می‌تواند مورد تردید قرار گیرد که اولا انگیزه‌ای انسانی برای یک جنایتکار خطرناک می‌تراشد و دوم این‌که او هیچ‌وقت تلاش نکرد همسر و پسرخاله‌اش را بکشد!

به‌نظر می‌رسد مجید سالک محمودی یک قاتل خطرناک روانی بوده است و نباید دنبال انگیزه‌های ناموسی برای جنایت‌هایش بگردیم. به‌هرحال بیشتر قتل‌هایش زنان شوهردار بودند که در یک جغرافیای وسیع توسط او به قتل می‌رسیدند. در ورامین، ‌در شریف‌آباد قزوين، ‌در آستارا، ‌در اردبیل، ‌بستان‌آباد،‌ کرج، ‌تهران، تاکستان، ‌اسلامشهر و… این قاتل بی‌رحم و وحشی اگر زنی را مورد سوءقصد قرار می‌داد و آن زن کودکی را نیز همراه داشت در کشتن کودکان نیز تردیدی به دل راه نمی‌داد.

قتل‌ها عموما به وسیله خفگی بوده است‌. خفگی با طناب. و البته رد لاستیک‌های پهن یک ماشین در اطراف محل جنایت. موج کشف جنایت‌ها و جسدها از تیرماه 64 تا بهمن 64 به طول انجامیده بود و دست آخر یک شهادت از سوی خواهر یکی از مقتولین در مورد «شورولت ايران» سبزرنگی که راننده‌اش یک بی‌سیم نیز در دست داشت مورد توجه پلیس قرار می‌گیرد و در نهایت در 24 بهمن 1364 پلیس در میدان بهارستان تهران، «شورولت ایران» سبزرنگی را متوقف و شناسایی مي‌کند.

راننده میانسال بود و لهجه آذری داشت. مأموران در جست‌وجوی ماشین، لباس‌های زنانه متعدد و همچنین تعداد قابل‌توجهی طناب سفید رنگ یک متری را از داخل موتور ماشین خارج کردند. فقط جسدهای کشف شده در این فاصله 9 ماهه 21 نفر بود اما این فرضیه وجود داشت که او تعداد جنایت‌های گسترده‌تری را طی سال‌های قبل انجام داده باشد‌. گفت‌و‌گوهای خبرنگارها با او تاییدی ضمنی بر تعدد بیشتر جنایت‌ها بود و فرضیه 40 و حتی 49 قتل نیز به میان آمد.

مجید در زندان توانسته بود در مدتی که برای خوردن شام دستبند نداشت، خودش را با طنابی که از حاشیه پتوهای سلول درست کرده بود، خفه کند. با خودکشی مجید پرونده قتل‌های او نیز برای همیشه بسته شد. احمد محققی در کتاب خود با نام آخرین شکار قاتل درباره مرگ مجید سالک‌محمودی که در اختیار دادستانی وقت تهران بود، می‌نویسد:

«ساعت ۲۱ و ۳۰ دقیقه هشتم خرداد ۶۵، درحالی‌که عازم مأموریتی بودم و از خیابان‌های نزدیک دادسرا می‌گذشتم، پیام رسید که فوراً با دادسرا تماس بگیرم. وقتی به دادسرا آمدم نگهبان گفت که گویا یک نفر در زندان قصر خودکشی نموده ‌است. با زندان قصر تماس تلفنی گرفتم. رئیس زندان سرگردی بود که با ناراحتی بسیار اعلام نمود مجید در بند مجرد خودش را کشته ‌است.»

مجید سالک‌محمودی در کنار نام‌هایی مثل غلامعلی خوشرو (خفاش شب)، ‌سعید حنایی (قاتل عنکبوتی)، محمد بیجه (قاتل کودکان منطقه پاکدشت)، ‌مهین قدیری (زن قاتل قزوینی) و همین‌طور فرید بغلانی قاتل سریالی آبادان عنوان مخوف‌ترین و ترسناک‌ترین هموطنان ایرانی ما را به خود اختصاص دادند. همزمانی ظهور سالک‌محمودی با دوران جنگ و ‌آرمان، تاثیر روانی این قاتل خطرناک را بیشتر از موردهای مشابه کرده است.

آخرین تحولاتکاربران ویژه - تک نگاریرا اینجا بخوانید.