روزنامه هفت صبح، آرش خوشخو | شاملو پس از فوت جلال آلاحمد و مهاجرت گلستان، از اوایل دهه پنجاه به مهمترین چهره جریانساز جامعه روشنفکری ایران تبدیل شده بود. یکهتازیاش در عرصه شعر نو، سردبیری نشریات فرهنگی جریانساز، سخنرانیهای جنجالی، صدای گرمش در نوارهای شعر و موسیقی، ترجمههای ابتکاریاش از نمایشنامهها و رمانهای پرطرفدار و کار تحقیقاتی بزرگش بر روی فرهنگ عامه در کتاب کوچه، بهتدریج او را به غول جامعه روشنفکری ایران در دهه پنجاه و شصت بدل کرده بود.
و ناديده گرفتن عامدانه نقاط ضعف زندگی او. از ماجرای هروئین تا داستانهای عاشقانهاش. در سال 58 او کتاب جمعه را منتشر کرد که با اقبال وسیعی هم روبهرو شده بود (به سیاق کتاب هفته که در اوایل دهه چهل به سردبیری او منتشر میشد). مجموعهای شستهرفته از شعر و داستان و نقد هنری و تئوریهای اجتماعی و سیاسی. از منظر چپ. چپ روشنفکر.
خب کتاب جمعه در همان سال 58 به پایان خود رسیده بود و با وقوع جنگ و اتفاقات سال 60 و بعد هم داستانهای حزب توده، جریان روشنفکری به محاق کامل رفت. با کمترین تاثیر در افکار عمومی و صدایی بسیار ضعیف و بیاثر. با اینحال شهرت خاموش او در دهه شصت باز هم رو به تزاید بود. بهخصوص وقتی که شاملو و آیدا از خانه مسکونیشان در محله پاسداران به شهرک دهکده در فردیس کرج مهاجرت کردند و خانه ییلاقی زیبایشان در آن شهرک به پاتوق بسیاری از چهرههای فرهنگی و شیفتگان شاملو بدل شده بود.
در سال 1364 بخشی از جامعه روشنفکری ایران که همه مردانی در سنین سی تا سیودو سال بودند، جمع شدند و مجله آدینه را منتشر کردند. فرج سرکوهی و سیروس علیپور، مسعود بهنود و غلامحسین ذاکری و شاهرخ تویسرکانی. یک مجله ادبی تئوریک فاخر و کاملا سکولار. دو سال بعد مجله دنیای سخن هم به این ماجرا اضافه شد. دنیای سخن گرایش ادبی کمی محافظهکارتر نسبت به آدینه داشت. انتشار این دو مجله روشنفکری، آن تریبون گمشده جامعه روشنفکری را به شکل محدود در اختیار آنان گذاشت.
و نقش اصلی این دو نشریه تداوم سلطنت احمد شاملو بهعنوان روشنفکر همهفنحریف اپوزیسیون بود. ظرفیت نشریات روشنفکری در ایران بهحدی بود که هر دو مجله که گاه از چهرههای یکسان و مشترکی هم سود میجستند، توانستند با اتکا بر تکفروشی بر هزینههای خود فایق بیایند. حالا کمکم پای جنجالهای روشنفکری هم در این مجلات پیدا شد. زدوخورد کلامی شاملو و محمدرضا لطفی در مورد موسیقی سنتی یکی از مهمترین این حوادث بود که در سال 1369 رخ داد.
وقتی که شاملو موسیقی سنتی را زنجمورههای پایینتنههای محروم خوانده بود آواز سنتی را به عرعر تشبیه کرده بود. او این دیدگاه را در مصاحبه با آدینه پروبال داد و تئوریزه هم کرده بود و همزمان از خجالت فردوسی هم درآمده بود! در آن سالها یعنی در سال 1367 شاملو مصاحبهای جنجالی با مجله فیلم درباره کارنامه سینمایی نهچندان قابلدفاعش در دهه سی هم انجام داده بود و در آن فرصت را برای حمله به سلطان قبلی جریان روشنفکری یعنی ابراهیم گلستان از دست نداده بود و او را در ماجرای ساخت و سپس توقیف فیلم اسرار گنج دره جنی به زدوبند با دربار متهم کرده بود.
در حال حاضر نمیدانیم که انتشار این نشریات ادبی در آن دوران با چه واکنشهایی از سوی نهادهای امنیتی روبهرو میشد. اطلاعات ناقصی داریم و مدارک غیرقابل اعتماد. بعدها خواندیم که مثلا کیهان وزارت ارشاد خاتمی (در دولت هاشمیرفسنجانی) را مقصر پروبال گرفتن دوباره جریانهای روشنفکری نامیده است. میدانیم که کمکم براي کنترل این جریان تمهیداتی چیده شده بود و حتی شایعات ترسناکی نیز درباره این تمهیدات منتشر شده است که خب خدا را شکر چون مربوط به دهه هفتاد است میتوانیم از بازگویی آن فرار کنیم!
نیمه دوم دهه شصت دورانی بود که کمکم جامعه روشنفکری در حال بازتولید چهرههای خود بود. در سال 69 مجله گردون به سردبیری عباس معروفی هم به این جمع اضافه شد تا از رونق موجود در این عرصه استفاده کند. یک سال بعد در سال 70 کیان و جامعه سالم و مجله زنان و نگاه نو. همینطور مجله صفحه اول هم به جمع نشریات روشنفکرانه سکولار پیوستند. تازه به اینها میشود صنعت حمل و نقل و مجله گزارش را هم اضافه کرد.
در همین سالهاست که شاخهای از سینمای فوقروشنفکرانه و انتزاعی هم در ایران شکل گرفته است. فیلمهایی مثل نار و نی، در کوچههای عشق، نقش عشق، آن سوی مه، برهوت و نوبت عاشقی مجموعهای از آثار خاص و سختفهم بودند که در سینماهای ایران ظاهر میشدند.
فیلمهای تارکوفسکی و پاراجانف هم مهمترین اکرانهای خارجی سینماهای ایران را تشکیل میدادند و بابک احمدی و ملک منصور اقصی و صفی یزدانیان و جهانبخش نورایی به ستایش از آنها میپرداختند. جریانات فرهنگی کشور از ابتدا تا انتهای دهه شصت حرکت مارپیچ غیرقابل فهمی را برجای گذاشته بودند. بههرحال تلاش براي کنترل این جریان روشنفکری در دهه هفتاد اوج گرفت و هر سه مجله توقیف شدند و دستاندرکارانشان بهتدریج به خارج از کشور رفتند… داستانی طولانی دارد که بماند برای بازگویی ماجراهای دهه هفتاد.

