روزنامه هفت صبح، آرش خوشخو | وقتی علی لاریجانی در سال 1372 از وزارت ارشاد رفت در حرکتی عجیب و در تقسیم کابینه توسط هاشمی رفسنجانی به جناح‌های مختلف به این منظور که در عرصه اقتصاد نیروهای وفادار خودش بر سر مناصب مهم باشند، مصطفی میرسلیم تحصیلکرده مکانیک در پاریس و با کمترین التفات ممکن به عرصه سینما و هنر وزیر ارشاد شد! و با پشتکار تا آخر دوره هم در این منصب ماند.

با آمدن میرسلیم، فخرالدین انوار که یک دهه تمام معاونت سینمایی را برعهده داشت از این منصب رفت و در چهار سال وزارت میرسلیم، ‌فریدزاده در دو سال اول و ضرغامی در دو سال بعد عهده‌دار معاونت سینمایی بودند اما چهره خبرساز این حوزه مسئول نظارت و ارزشیابی بود. ورود حمید خاکبازان از دانشجویان پیرو خط امام که از سال 73 به عرصه سینما آمد. خاکبازان چه درست و چه غلط نامش مترادف شد با سختگیری‌های بی‌سابقه در عرصه سینما.

هرچند خودش بعدها این اتهام را از خودش دور کرد و آن را گردن شورای حراست معاونت سینمایی انداخت. به هرحال در آن سال‌ها چندین خبر در عرصه سینما نقل می‌شد. نیکی کریمی که سوپراستار جوان سینما بود از بازی در فیلم چهره و رویارویی دوباره با ابوالفضل پورعرب (پس از تجربه عروس) منع شد و خانه‌نشین شد.

یک سایت سینمایی نقل می‌کند که از قرار نیکی کریمی با یک بیزینسمن ازدواج بسیار کوتاهی را از سر می‌گذراند و بعد از جدایی،‌ شکایت همسر سابق موجب می‌شود تا فرصت بازی در فیلم چهره از خانم کریمی گرفته شود و نقش به عاطفه رضوی برسد. ماهایا پطروسیان که با هنرپیشه و دیگه چه خبر در حال تبدیل شدن به یک ستاره موفق و محبوب بود، تصاویرش روی جلد مجلات و نشریات دچار محدودیت شده و دوره‌ای کم کاری اجباری را از سر می‌گذراند تا از موج محبوبیتش کاسته شود.

در همین سال‌هاست که تهمینه میلانی هم داستان ترسناکی را از برخورد با خودش در راهروهای وزارت ارشاد نقل می‌کند. یکی دیگر از شایعات آن سال‌ها طرحی بوده که زوج‌های سینمایی در فیلم‌ها در صورت امکان و حصول شرایط به هم محرم شوند که البته این طرح از همان بدو مطرح شدن با مخالفت جامعه سینمایی روبه‌رو می‌شود.

درهمین دوران است که تیم سعید امامی و همفکرانش ملاقات‌های متعددی با مسعود کیمیایی و عباس کیارستمی و بهرام بیضایی را در یکی از هتل‌های مشهور تهران ترتیب می‌دهند تا از خیزش دوباره جامعه روشنفکری برای بازگشت به گروه‌های مرجع جامعه جلوگیری کنند. ماجرای ادعایی درباره سقوط عامدانه اتوبوس جمعی از نویسندگان به یک دره نیز در همین دوران شکل می‌گیرد که البته ادعایی است که هنوز تایید نشده است.

در همین سال‌هاست که در سکوت بخش عاقل دولت و حاکمیت، با تمهیدات وزارت کشور، سختگیری‌ها در عرصه پوشش و روابط جوان‌ها به شکلی افراطی افزایش پیدا می‌کند. بازداشتگاه خیابان وزرا و مرکز واقع در تقاطع خیابان مطهری و ترکمنستان، به شدت شلوغ و پرتردد هستند و آکنده از پرونده‌های مربوط به جوان‌ها.

از رابطه‌ها تا پوشش‌، از حمل فیلم غیرمجاز و یا کشف نوار کاست غیر مجاز در داخل اتومبیل تا مهمانی‌هاي محدود خانوادگی. دایره خطوط قرمز اخلاقی مدام گسترده‌تر می‌شد و همه چیز را در بر می‌گرفت. هر کنشی می‌توانست در نگاه بخش رادیکال متنفذ حاکمیت‌، ‌نوعی جرم محسوب شود. واحدهای گشت در میدان‌های پرتردد مرکز و شمال تهران مستقر شده بودند و بی‌پروا به بازرسی اتومبیل‌های جوانان می‌پرداختند.

بعید است این بازرسی‌ها که در طول روز ادامه داشت با هدف جلوگیری از فعالیت‌های خرابکارانه گروه‌های ضد انقلاب باشد و بیشتر همان گشت عرصه اخلاقیات مدنظر بود. در سال‌های 72 تا 76 هر جوان دانشجو و یا غیردانشجوی طبقه متوسط حداقل یکی دوبار سروکارش به این نوع بازرسی‌ها و بازداشت‌های موقت می‌افتاد و گرفتاری در پروسه قضایی. می‌دانم که برخی دوستان ممکن است این متن را غلوآمیز بدانند و انکار کنند اما این واقعیتی است که در سال‌های 72 تا 76 فشار در عرصه اجتماع از سوی نهادها و طبقات سنتی مذهبی بر دیگر اقشار جامعه به نهایت خود رسیده بود.

واقعیت تلخی است اما نمی‌توان آن را انکار کرد. آن احساس تعادل و اعتدال کمرنگ شده بود. شخصا هرچقدر از زیستن در دهه شصت در ایران احساس خوشی دارم و از سرگذراندن آن تجربیات بکر و منحصربه‌فرد را قدر می‌نهم‌، خاطرات بسیار تلخی از دوره 72 تا 76 دارم. دوره افراط‌، ‌دوره ندانم کاری‌،‌ دوره بی‌توجهی به شرایط جامعه‌. بازتاب این فشار غیرموجه در انتخابات سال 76 خود را نشان داد. نمایشی از این میل قدیمی جامعه ایرانی به اعتدال و روشن‌بینی.

برای پیگیری اخبارکاربران ویژه - تک نگاریاینجا کلیک کنید.