روزنامه هفت صبح، آرش خوشخو | اگر پیکان گاو شیرده ایرانخودرو بود، 405 نیز معدن طلای این شرکت است. تیپهای GL، GLX و این اواخر SLX هرکدام با حذف و اضافه کردن یکی دو آپشن ساده، مشتری خاصی را هدف قرار دادند. واقعیتی است که صنعت خودرو در ایران که با انتخاب غلط برادران خیامی و چهرههای اقتصادی آن دوران دو دهه تمام درگیر خودرو کمکیفیتی مثل پیکان بود و آن پتانسیل و اشتیاق برای تولید خودرو ملی پای یک سواری درجه 3 هدر رفت، در اواخر دهه شصت وارد یک معامله جدی با پژوی فرانسه شد.
آخرین اتومبیلهای پژو که در ایران بودند مربوط به دهه پنجاه شمسی بودند. پژو 504 که بسیار محبوب و راحت و خوشفرم بود و پژو 404 که از فرط زشتی دلها را میربود. (شخصا از طرفداران 404 هستم). وقتی در نمایشگاه بینالمللی سال 1370 در غرفه ایرانخودرو از یک عدد پژو 405 بهعنوان تولید آتی رونمایی شد، میشد آثار ذوقزدگی را در چهره بازدیدکنندگان مشاهده کرد.
بازار خودرو ایران طی یک دهه بیخبری از دنیا و همینطور در حلقه غیرقابل شکستن تولید پیکان، تشنه خودرويي جدید بود و پژو 405 همان چیزی بود که بسیاری در انتظارش بودند. ماشینی که چند سال قبلتر یعنی در سال 1988 میلادی مصادف با 1367 شمسی بهعنوان اتومبیل سال اروپا انتخاب شده بود و در سالهای 89 و 90 دوبار پیاپی قهرمان رالی پاریس به داکار شده بود. تولید انبوه پژو 405 در ایران از سال 1373 شروع شد.
یعنی هشت سال پس از تولید آن در اروپا و یکی دو سال قبل از پایان تولیدش در فرانسه و انگلیس و خب اگر آمدن پژو با خودش بود رفتنش دیگر دست خداست! اتومبیل سال 1987 تا سال 2021 در ایران به شکل رسمی تولید میشد و تازه مشتقات آن در پژو پرشیا (پژو پارس) و انواع سمند هنوز هم در خط تولید قرار دارند و مورد استفاده قرار میگیرند. استادانی مثل مهندس میرسلیم همیشه در صنعت خودروسازی ما بودهاند که با فقدان اشتیاق، فقدان جاهطلبی، فقدان خلاقیت و با نگاهی منفی به مسئله توسعه و با ایده و نگاهی کهنه به مسئله خودکفایی، راه را همیشه مسدود کردهاند…
در تکاپوی ایرانخودرو با پژو، در سایپا هم این مسئله شکل گرفت که باید برای ورود به دنیای جدید پس از جنگ، دنیایی که بر مبنای نیازهای تجاری طبقه متوسط و چرخه اقتصادی این طبقه شکل گرفته بود، کاری کرد. سازنده ژیان و رنو 5، بهدنبال یک اتومبیل اقتصادی برای رقابت با آس فرانسوی ایرانخودرو بودند. آنطور که امین آزاد روایت کرده است: پراید همان مزدا 121 است که ابتدا در ژاپن تولید شد. ارتباط کاری فشرده مزدا و فورد سبب شد طی چند ماه مزدا 121 با نام فورد فستیوا در آمریکای شمالی تولید شود.
فورد فستیوا در سال 1986 در آمریکا تولید میشد ولی با وجود استقبال زیاد به دلیل ایراد سازمان امنیت بزرگراههای آمریکا جلوی تولید خودرو گرفته شد. در آن سال این خودرو ناامنترین خودرو آمریکا شناخته شد. تولید این خودرو در سال 1987 از آمریکا به کیا موتورز رسید و تولید این خودرو در کشور کره و در کیا موتورز ادامه یافت.
مدتی گذشت و بزرگترین معامله کیا موتورز در آن سالها انجام گرفت و پراید از کره به ایران آمد. اوایل دهه 70 شمسی بود که پراید به ایران آمد و ظرف مدت 20سال کاملا داخلی شد. پس از آنکه تولید پراید در کره و در سال 2000 پایان یافت و کیا ریو جایگزین این خودرو شد، لیسانس این محصول هم کاملا به سایپا رسید.
به این ترتیب در دورانی که شرایط اقتصادی تغییر کرده بود، بعد از 15سال اتومبیلهای جدیدی پا به خیابانهای شهرهای بزرگ گذاشته بودند. حالا طبقه متوسط روزنامه خود را داشت، محلهای تفریح خود را داشت، فرهنگسراها و پارکها اضافه شده بودند؛ در تلویزیون مهران مدیری و عادل فردوسیپور به صدای این طبقه تبدیل شده بودند و حالا اتومبیل این طبقه نیز از راه رسیده بود. پژو 405 و پراید.
شخصا فراموش نمیکنم که مدیر نشریهای که برایش در اوایل دهه هفتاد کار میکردم و یک تویوتا کارینای مدل 1977 داشت، یک روز با چه ذوق و شوقی مرا به دیدن پراید صفر کیلومترش برد که جانشین اتومبیل قدیمیاش کرده بود. پراید آن روزها در بازار خودرو ایران یک اتومبیل ارزشمند محسوب میشد.
بههرحال تقریبا کل دهه هفتاد را با پراید و 405 و پیکان و رنو طی کردیم. هرچند در تکانی که به بازار خورده بود یک کمپانی کرهای دیگر به اسم دوو یا در واقع دائهوو هم به فکر صادرات خودرو به ایران افتاد، بهخصوص یکی از محبوبترین خودروهای دهه هفتاد که دوو سییلو نام داشت و بعد هم دوو اسپرو. در ابعادی محدودتر میتسوبیشی گالانت هم بهعنوان یک خودرو لوکس به ایران آمد و طرفداران خاص خود را بهدست آورد.
دو مدل فولکسواگن کممصرف کوچک به اسامی گلف و پاسات و یک نسخه از اپل بهنام اپل کورسا موجب شدند تا بازار تشنه خودرو در ایران کمی تکان بخورد، هرچند تا آخر دهه 405 و پراید و پیکان سلاطین بیگفتوگو محسوب میشدند. موجهای سنگینتر اوایل دهه هشتاد راهی بازار خودرو شدند: پژو 206 و زانتیا و مهمتر از همه یک خودرو با عنوان پرطمطراق خودرو ملی بهنام سمند و همینطور ماکسیما و رونیز که خب داستانشان کاملا فرق میکند.

