روزنامه هفت صبح، آرش خوشخو | فائزه هاشمی از مهمترین چهرههای دهه هفتاد است. دختر کوچک هاشمیرفسنجانی که در سالهای اول انقلاب در حالیکه هنوز تینایجر محسوب میشد به ابتکار چند مسئول به کاتالیزور احیای ورزش بانوان در ایران بدل شد. مسئولینی که میخواستند از رانت خانوادگی او استفاده کنند و مقابل هجمههای احتمالی را بگیرند و خب نقشهشان درست از آب درآمد و در بیستودو سه سالگی مسئول ورزش بانوان شرکت نفت شد.
و با پشتوانه نفوذ روزافزون پدرش توانست جواز حضور تیمملی تیراندازی بانوان ایران در بازیهای آسیایی پکن (1369) را بگیرد. چهار زن تیرانداز که در روز رژه با چادر در مراسم شرکت کردند اما همین موضوع هم مورد انتقاد شدید کیهان قرار گرفته بود. خودش میگوید:«کسانیکه به ورزش زنان اعتقاد داشتند، شعار میدادند و هنوز هم میدهند، ورزش زنان را در حد نرمش، ورزش همگانی، پیادهروی و در حد سلامتی میبینند. به ورزش قهرمانی و حرفهای زنان اعتقاد ندارند.»
فائزه مثل خواهرش فاطمه عروسهای خانواده آیتالله لاهوتی بودند. همسر فائزه دندانپزشک بود اما هرگز در عرصه سیاست ظاهر نشد.
فائزه با پشتیبانی پدر سکان ورزش زنان را در ایران بهدست گرفته بود. در این میان حضورش در افتتاح پیست دوچرخهسواری چیتگر تهران به دعوت کرباسچی شهردار، و صحبت در مورد لزوم گسترش دوچرخهسواری بانوان بهعنوان یک راهکار ترافیکی، خشم گروههای تندرو را برانگیخت.
بهخصوص انصار حزبالله که ناگهان در قامت فائزه یک دشمن بالقوه را رویت کردند. خود فائزه در این مورد میگوید: «قبل از صحبتهای من دوچرخهسواری زنان انجام میشد و مشکلی هم نداشت. اتفاقا با حرف من برایش مشکل بهوجود آمد.» انصار حزبالله ميگفتند «خانم هاشمی در مورد دوچرخهسواری زنان صحبت کرده اما با چادر، لباس و شلوار گشاد و مانتوی بلند که نمیتوان دوچرخهسواری کرد، پس منظور خانم هاشمی این است که باید بیحجاب شوند و دوچرخهسواری کنند.»
مجادله خشن انصار حزبالله با فائزه تا مدتها ادامه داشت و به ماجرای مشهور شهرری ختم شد که خودش داستان دیگری است.
تلاش فائزه برای پیشبرد مقوله ورزش زنان در ذات خود نوعی دلبستگی به مدرنیته را داشت. این از عجایب دولت دوم هاشمی است که وزیر ارشاد و وزیر کشور و وزیر اطلاعاتش چهرههایی مثل میرسلیم و بشارتی و فلاحیان باشند و در عین حال چهرههایی مثل کرباسچی و فائزه نیز تحت حمایت او قرار بگیرند! دو چهرهای که در رنگبندی جدید جامعه ایرانی در دهه هفتاد نقش بسیار مهمی داشتند.
جالب است که فائزه روایت میکند که حرکتهای او در مورد ورزش بانوان از حمایت علما و ائمه جمعه در آن دوران برخوردار بوده است. ابتکار و پشتکار فائزه در برگزاری دو دوره از بازیهای اسلامی ورزش زنان در تهران حرکتی بود که رسما اُوردوز برای جامعه ایران دهه هفتاد محسوب میشد. او در این سالها به پشتوانه نفوذ پدر به چهرهای شناختهشده در سطح کمیته المپیک آسیا و حتی کمیته جهانی المپیک بدل شده بود و مورد احترام محافل ورزشی و سیاسی جهان قرار داشت.
به این ترتیب فائزه توانست حجم انبوهی از دختران نوجوان که حاصل انفجار جمعیت سالهای 58 تا 61 بودند و حالا در سنین 15 تا 17 سال قرار داشتند را همراه خود کند. با این پشتوانه فائزه توانست در انتخابات مجلس در سال 1375 بهعنوان نماینده دوم تهران وارد مجلس شود. در حالیکه 33 ساله بود. برخی شایعات میگویند او حتی نماینده اول تهران بود اما برای حفظ برخی حرمتها او را به مکان دوم سوق دادند. این موفقیت نشانه اعتماد طبقه متوسط به این دختر جسور هاشمیرفسنجانی بود.
فائزه در حرکتی دیگر در سال 1377 روزنامه زن را منتشر کرد. روزنامهای پرخرج که در عمارت ویلایی مجللی در محمودیه تهران که از اسدالله عسگراولادی اجاره شده بود، فعالیت میکرد. با دستمزدهای نسبتا بالا و امکانات رفاهی عجیب برای کارمندان و روزنامهنگاران. اما اگر فائزه سالهای 74 و 75 سقف خواستههای طبقه متوسط را نمایندگی میکرد، در دوران پس از دوم خرداد 76 و در افزایش بیمارگونه مطالبات و خواستهها و در سرمستی طبقه متوسط از برتری بر حریف سنتی، فائزه و روزنامهاش، روزنامهای محافظهکار و وابسته به یکی از مهمترین چهرههای نهاد قدرت محسوب میشد.
پس روزنامه زن روزنامه چندان موفقی نشد و کورس رقابت را به روزنامههاي آتشینی مثل صبح امروز و جامعه واگذار کرده بود. فائزه به سرعت از سطح اول توجه عمومی خارج شده بود بهخصوص که وفاداریاش به پدر و دفاع همهجانبهاش از سیاستهای او، مورد آتشباری بیوقفه رسانههای اصلاحطلب واقع شده بود. در نهایت روزنامه زن در اواخر فروردین 1378 توقیف شد. یک کاریکاتور و یکی دو مطلب خاص در مورد حقوق زنان روزنامه زن را توقیف کرد. یک سال بعد وقتی فائزه به همراه پدرش نتوانستند جزو سی نماینده برگزیده تهران در انتخابات باشند تصمیم گرفت از صحنه سیاسی کمی دور بشود…

