روزنامه هفت صبح، آرش خوشخو | اگر دهه شصت با ماجرای قاتل سریالی شورولت سبز مشهور است و پرونده عجیب پدرام تجریشی (که بعدها دستمایه فیلم می‌خواهم زنده بمانم ایرج قادری شد) و دهه هشتاد هم با داستان‌هایی مثل شهلا جاهد و همین‌طور محمد بیجه قاتل کودکان پاکدشت و سعید حنایی قاتل عنکبوتی مشهد‌، ‌دهه هفتاد دو پرونده حادثه‌ای بسیار مشهور دارد. یکی ماجرای شاهرخ و سمیه و دیگری خفاش شب یا همان غلامرضا خوشرو.

شاهرخ و سمیه و ماجرایشان از کابوس‌های جمعی ما ایرانیان است. اتفاقی که همه ما را به انسان‌هایی ناامید و معلق بدل کرده بود. معلق در عدم اطمینان و در تاریکی مطلق.جنایت خیابان گاندی در بعد‌از‌ظهر چهارشنبه ۱۲ دی ۱۳۷۵ توسط دو نوجوان ۱۶‌ساله به‌نام‌های «شاهرخ وثوق» و «سمیه شهبازی‌نیا» در خانه ویلایی خیابان گاندی، کوچه 23 رخ داد. دو نوجوان دلداده که با موافقت والدین معاشرت نزدیکی با هم داشتند.

در این حادثه، برادر ۸ ساله و خواهر ۱۳ ساله سمیه به‌نام‌های «محمدرضا» و «سپیده» در طبقه دوم منزل پدری سمیه در خیابان گاندی، توسط وی و شاهرخ، به‌وسیله ‌«خفه کردن با دست»، «آمپول هوا» و در نهایت «خفه کردن در وان حمام» کشته شدند. ۱۷ بهمن ۱۳۷۵ دادگاه هر دو را به قصاص محکوم کرد که با اعلام گذشت پدر سمیه، شاهرخ به ۱۰ سال و سمیه به ۱۲ سال زندان محکوم شدند. سمیه و شاهرخ دوره محکومیت کامل را سپری نکردند و با رضایت پدر سمیه پس از سه الی چهار سال حبس آزاد شدند.

شاهرخ شب پیش از رویداد تا صبح در اتاق سمیه حضور داشته و صبح روز حادثه، سمیه نقشه قتل را طراحی می‌کند. شاهرخ که تصمیم سمیه را جدی نمی‌داند به‌طور لفظی با آن موافقت می‌کند. آن روز صبح، سمیه و شاهرخ به تعلیم رانندگی می‌روند و سمیه پیش از بازگشت به خانه، دو جفت دستکش از داروخانه می‌خرد و پس از آن برای خوردن ناهار به خانه بر‌می‌گردند.

بعد‌از‌ظهر مادر سمیه به همراه دختر کوچک خانواده (سِوین) از خانه خارج می‌شوند تا به آرایشگاه بروند. پس از خروج مادر، سمیه که به همراه شاهرخ در طبقه دوم ساختمان حضور داشته خواهرش سپیده را به طبقه دوم فرا می‌خواند. در عملیات مشترک و جنون‌آمیز این دو نوجوان‌، سپیده 13‌ساله به قتل می‌رسد‌. آنها جسد نیمه‌جان سپیده را در وان حمام مدتی زیر آب نگه می‌‌دارند تا به شکل کامل خفه شود. پس از چند دقیقه محمدرضا برادر 8 ساله سمیه به طبقه دوم می‌آید تا با سپیده بازی کند.

نقشه دوباره تکرار می‌شود. خفه کردن با دست و سپس بردن پیکر نیمه‌جان به حمام و خفه کردنش. پس از کشتن این دو نفر‌، شاهرخ و سمیه لامپ طبقه دوم را خاموش می‌کنند تا موقعی که مادر سمیه به خانه بازمی‌گردد او را نیز به طبقه دوم کشانده و به قتل برسانند. دقایقی بعد مادر سمیه به همراه سوین به خانه بازمی‌گردند.

سمیه از وی می‌خواهد که به طبقه دوم آمده ولی سوین را با خود نیاورد. هنگامی‌که مادر سمیه به طبقه دوم می‌رود سمیه در تاریکی وی را صدا می‌زند و نزد خود فرا می‌خواند. مادر جلو رفته و در این هنگام سمیه با حالتی عجیب به وی می‌گوید که «از تو متنفرم» و آغاز به اهانت کردن به مادر می‌کند. مادر، وحشت‌زده لامپ را روشن می‌کند و شاهرخ که تا آن زمان پشت ستون سالن پنهان شده بود گردن مادر سمیه را گرفته و… مادر که مجروح شده بود با التماس از آن‌ها می‌خواهد که وی را نَکُشَند و قسم یاد می‌کند که به کسی چیزی نمی‌گوید.

در این هنگام سوین در طبقه پایین شروع به جیغ زدن می‌کند و سمیه برای بالا آوردن وی به طبقه پایین می‌رود. پس از پایین رفتن سمیه، شاهرخ پریشان و مضطرب چاقو را به دست مادر سمیه داده و به گریه می‌افتد و… مادر سمیه بلافاصله به داخل کوچه فرار کرده و شروع به داد و فریاد کرده و از همسایه‌ها کمک می‌خواهد و در ابتدا به‌خاطر اینکه همسایه‌ها و فامیل‌هایشان شاهرخ و سمیه را تکه‌تکه نکنند (بنا بر ادعای خودش) می‌گوید که دزد به خانه آن‌ها دستبرد زده و فرزندانش را کشته ‌است…

روایت است که آن خانه بعدها به زیر قیمت فروخته شد و سرنوشت دیگری پیدا کرد. همین‌طور می‌گویند که سمیه دو بار ازدواج کرده است و شاهرخ هم به خارج از کشور مهاجرت کرده. نقل‌قول تکان‌دهنده‌ای از دادگاه این دو قاتل بر سر زبان‌هاست: نفسمان بند می‌آمد وقتی می‌خواندیم دخترک در دادگاه رو به پدرش گفته بابا بذار برگردم خونه! شاهرخ بعد از شنیدن حکم اعدام گفت خواسته‌ای ندارم جز اینکه بگذارید قبل از اعدام، سمیه رو عقد کنم تا به‌عنوان شوهر اون اعدام بشم…هنوز هم فکر می‌کنم هیچ رسانه‌ای و هیچ جامعه‌ای نمی‌تواند داستانی تکان‌دهنده‌تر از قتل‌های سمیه و شاهرخ بیافریند.‌

سایر اخبارکاربران ویژه - تک نگاریرا از اینجا دنبال کنید.