روزنامه هفت صبح، آرش خوشخو | میخواهم از چند فقدان در دهه هفتاد یاد کنم که بر خاطره تاریخی ما ایرانیها ثبت شده است. مرگهایی ناگهانی و غیرمنتظره و غافلگیرکننده.
* مرتضی آوینی در فروردین سال 1372 و در 45سالگی در حال بررسی لوکیشن فیلم مستند شهری در آسمان در منطقه فکه، پایش روی یک مین بهجا مانده از دوران جنگ رفت. تشابه این اتفاق با سوژههایی از شهدا که در برنامههای روایت فتح ساخته شده توسط آوینی و دوستانش به تصویر کشیده میشدند، بار دراماتیک این حادثه را دوچندان کرد.
حضور دوربین در صحنه و ثبت آخرین احوالات سیدمرتضی در آخرین لحظات حیات بر ابعاد تراژیک این ماجرا بیش از پیش افزوده است. ضربه عاطفی این اتفاق تا مدتها فضای فرهنگی ایران را تحتالشعاع خود قرار داده بود. سینما و فرهنگ ایران یک تئوریسین جستوجوگر و شجاع را از دست داده بود. شاید تنها تئوریسین سینما در تاریخ معاصر ایران. در مراسم تشییع او شخص آیتالله خامنهای هم حاضر شدند.
* در 25 اسفند 1373 سیداحمد خمینی در 49سالگی بر اثر سکته قلبی درگذشت. پسر کوچک آیتالله خمینی تقریبا مشابه برادر بزرگترش یعنی سیدمصطفی خمینی دنیا را وداع گفت. مصطفی خمینی در سال 56 و در 46سالگی سکته قلبی کرده بود و سيداحمد در 49سالگی بر اثر همین ضایعه. احمد خمینی از چهرههای تاثیرگذار دوران انقلاب بود.
سفر او به همراه همسرش به نجف در سال 56 که قرار بود یک ملاقات مرسوم سالیانه با پدرش باشد، با درگذشت ناگهانی سیدمصطفی همراه شد و بعد شروع جرقههای انقلاب در تهران که نتیجهاش نقش مهم و عملیاتی سیداحمد خمینی بهعنوان معتمدترین چهره به آیتالله خمینی در جریان انقلاب شد. در سالهای اخیر روایتهای متفاوت و متناقضی از چگونگی و میزان نقش او در تحولات دهه شصت ایران منتشر شده است که آخرین آنها متن سخنرانی او در ماجرای پرونده سلمان رشدی بود. همسر او خواهرزاده امام موسی صدر و خواهر صادق طباطبایی است.
* در 21 اردیبهشت 1375 غزاله علیزاده نویسنده خوشسیما و پرطرفدار اهل مشهد در 47سالگی به شکلی دراماتیک در جواهرده رامسر و در میان جنگل با طناب دار خودکشی کرد. روایت است که غزاله علیزاده از بیماری سرطان هم رنج میبرده است. او نویسنده رمان دوجلدی و مشهور خانه ادریسیها بود. او دو ازدواج ناکام با بیژن الهی و نظام شهیدی در زندگیاش داشت و شایعاتی در مورد روابط عاطفیاش با مرتضی آوینی بههنگام تحصیل هر دو در دانشکده هنرهای زیبا بر سر زبانهاست. در یادداشتهايی که از او بهجای مانده است نوشته شده: تنها و خستهام برای همین میروم. دیگر حوصله ندارم. چقدر کلید در قفل بچرخانم و قدم بگذارم به خانهای تاریک. من غلام خانههای روشنم…
* در 14 آذر 1375، علی حاتمی از نسل طلایی سینماگران موج نوی ایران در 52سالگی بر اثر ابتلا به سرطان از پای در آمد. او در حال تدارک فیلمبرداری فیلمی از زندگی غلامرضا تختی بود که با حاد شدن بیماریاش بستری شد و چند روز بعد درگذشت. او را محبوبترین سینماگر ایرانی در میان سینمادوستان مینامند و سریالهای سلطان صاحبقران و هزاردستان بهعنوان آثاری پرارزش و مردمپسند در حافظه تاریخی ما ثبت شده است. او همسر زری خوشکام بازیگر جوان و محبوب سینمای ایران بود که بعد از ازدواج دور بازیگری را خط کشیده بود و لیلا حاتمی هم تنها فرزند این زوج. مراسم تشییع او با حضور دهها هزار نفر از طرفدارانش برگزار شد.
* در فروردین 1376 مازیار یا عبدالرضا کیانینژاد خواننده محبوب سالهای 56 و 57 که در اوایل دهه هفتاد و پس از 15 سال سکوت دورخیزی ناکام برای فعالیت دوباره را پشتسر گذاشته بود، در سن 44سالگی بر اثر سکته قلبی درگذشت. مازیار در سالهای پایانی عمر خود چهار آهنگ را بهطور آزمایشی ضبط کرده بود. این آهنگها با آهنگسازی عباس تجویدی بود.
18 فروردین 77 سیروس قایقران فوتبالیست محبوب و کمنظیر اهل انزلی در سن 47سالگی بر اثر تصادف رانندگی در حالیکه سوار بر یک رنو 5 بود، به همراه پسر کوچکش کشته میشود. این یکی از دردناکترین حوادث ورزشی معاصر ایران محسوب میشود.
* اینها مجموعهای از مرگهای تکاندهنده در دهه هفتاد بودند. مرگ کسانیکه هنوز میتوانستند منشا اثر فراوانی باشند. چند مرگ جنجالی سیاسی را از این فهرست جدا کردهام. مثل مرگ شاپور بختیار در پاریس در 15 مرداد 1370 و مرگ فریدون فرخزاد در برلین در 16 مرداد 1371 و سعیدی سیرجانی در آذرماه 1373 و همینطور چهار قتل زنجیرهای مشهور و متاثرکننده در پاییز 1377 که متصل میشوند به خودکشی سعید امامی در زندان در بهار 1378 و یا داستان چهرههای فقید نظامی ژنرال ستاری و یاسینی و صیاد شیرازی و…
درباره سال عجیب 1379 و سلسله مرگهای غولهای ادبی کشور نیز بعدها خواهم نوشت. سالی که در فاصله چند ماه احمد شاملو، فریدون مشیری، هوشنگ گلشیری و نصرت رحمانی با دنیا وداع کردند و تازه به اینها باید مرگ محمدعلی فردین در همین سال را هم اضافه کرد. به جمع پرشکوه اموات دوباره بازخواهیم گشت…

