روزنامه هفت صبح، آنالی اکبری| همیشه بعد از هر حادثه کریه و ناخوشایندی یکی هست که بگوید شانس آوردی! میتوانست اتفاق بدتری بیفتد. آدمهایی هستند که هنوز معتقدند «بعد از هر خنده گریهست». عدهای وقتی چند روزی زندگیشان آرام و بیتکان روی ریل حرکت میکند، شک میکنند که مبادا اتفاقی سیاهپوش و هولناک در راه باشد.
عجیب است که باور کردهایم لایق سوگ و ترس و سقوط و حزن و شکستیم. چرا هیچوقت به اویی که ازمان میخواهد شادمان باشیم که وزن غم و بدبیاریمان بیشتر از این نبوده، نمیگوییم اوضاع میتوانست بهتر از اینهم باشد. میتوانستیم بهتر از اینها زندگی کنیم.
بیشتر بخندیم، رنگیتر بپوشیم، بلندتر بخوانیم، شبها آسودهتر بخوابیم، صبحها امیدوارتر بیدار شویم، تنمان سلامتتر باشد، پولدارتر باشیم، بیشتر سفر کنیم، راحتتر خرج کنیم، در مهمانیهایمان میزهای رنگینتری بچینیم، با دوستانمان بهجای مغلوبشدگیهای پیدرپی و آرزوهای تارعنکبوت بسته از هدفهای تیکخورده و رویاهای نورسیده حرف بزنیم.
دلمان میتوانست خوشتر از این باشد. قلبمان میتوانست با آرامش بیشتری بتپد. میتوانستیم در روشنایی زندگی کنیم؛ زیباتر و با عزتتر از این روزهایی که گرفتارش هستیم. میتوانستیم آسایش را گوشهای از خانه داشته باشیم و روزمان با ترس و شبمان با کابوسِ ترس نگذرد. میتوانستیم خودمان باشیم و همه عمر پاكکن در دست نگرفته و فکرمان، سلیقهمان، نیازها و رویاهایمان را پاک نکرده باشیم.
نه، بعد از هر خنده گریه نیست. میتواند خنده باشد و خنده و خنده و خنده. باور کنید ما لایق سعادتیم؛ نه این تیرهروزیِ دنبالهدار.

