روزنامه هفت صبح، رضا فراهانی| یک: نمیتوانم از صفحات و ستونهای جذابی که در این سالها خواندهام بگویم و بیاختیار یاد دو صفحه میانی هفتهنامه امیدجوان به قلم مهرداد خدیر نیفتم، روزنامهنگار بینظیری که توانسته بیست سال آن دو صفحه را بنویسد طوریکه صدای مخاطب باشد و حرف دلمان را زده باشد
و خودش هم از تیغ توقیف و تهدید و تحریم تا حد امکان دور مانده باشد، آن دو صفحه همه چیزی است که یک روزنامهنگار باید داشته باشد؛ جسارت، ذکاوت و شرافت . دو صفحهای که از میان تندباد حوادث سیاسی ایران و از میان زندهباد و مردهبادها جان سالم بهدر برده و به اوج رسیده و حتی در روزگاری که روزنامه و مجله کاغذی دارد بهخاطرهها تبدیل میشود میتوان منتظرش بود .
برای منی که در جوانی علاقه به آرشیو کردن روزنامهها داشتم حالا یک کلکسیون از مجلههای امیدجوان باقی مانده که میتوانم لابهلای گشتوگذار در آن حوادث سیاسی را با بهترین کیفیت مرور کنم، هنوز هم وقتی صفحاتش را ورق میزنم به قلمی گیرا میرسم که میتواند من را تا خواندن آخرین کلمه مجاب کند. من تاریخ سیاست ایران را در یک کارتن در انبار خانه پدری قایم کردهام.
دو: من جوانی بودم که دلم میخواست یک جایی چیزی بنویسم و کسانی آن را بخوانند، روزنامه هفت صبح این فرصت را اولینبار در اختیار من قرار داد و نوشتن در باشگاه مشتزنی بخشی از کارهای هفتگیام شد، اینکه بتوانم بنویسم رویای شیرینی بود که محقق شد اما اینکه یادداشت من در کنار یادداشت استاد افشار چاپ شود لذتی بود که با هیچچیز جایگزین نمیشود.
آن قلم جادویی با آن دامنه واژگان قوی که همیشه حسرت اینکه چرا اینها به ذهن من نمیرسد را در رگهایم پمپ میکند حالا چند سالی است در حوالی یادداشتهای من است و من لابد خیلی خوشبختم که وقتی روزنامه هفتصبح پنجشنبهها به دستم میرسد هم میتوانم نوشتههای خودم را بخوانم هم ستون جذاب استاد افشار را.هم میتوانم رقص واژگان او را ببینم هم پاهای لنگ نوشتههای خودم را .
سه: ستون که نمیشود اسمش را گذاشت ولی آنوقتها که اینستاگرام و تلگرام نبود ما خبر مذاکره استقلال با فلان بازیکن را صبح در خبر ورزشی میخواندیم، فصل نقل و انتقالات همیشه دم دکه میماندیم تا روزنامه برسد و ببینیم کدام بازیکن از اطراف اشکال رد شده. بزرگترین لذت دنیا وقتی بود که خبر اولینبار به تو میرسید و فردا در مدرسه میتوانستی در موردش حرف بزنی و تحلیل کنی، حالا در این کنج بیخطر دنیا باورم نمیشود روزگاری برای خواندن خبر خرید اصغر طالب توسط باشگاه استقلال چهل و پنج دقیقه منتظر روزنامه ماندم!

