روزنامه هفت صبح، آرش خوشخو | از زندگی 101 ساله ابراهیم گلستان می‌شود چندین داستان درآورد اما یکی از عجیب‌ترین آنها نوع همکاری‌اش با حکومت سلطنتی پس از کودتای 28 مرداد است. در سال‌های 1332 تا 1336 حکومت پس از برکناری دولت مصدق، در سه یا چهار مرحله نیروهای ملی‌گرا؛ حزب توده به‌خصوص سازمان افسران و چریک‌های فدائیان اسلام را مورد مجازات‌های سنگین قرار داد. در این میان بسیاری از روشنفکران چپ و نویسندگان و شعرا یا حبس گرفتند یا تبعید شدند و حتی با حکم اعدام روبه‌رو شدند.

در فضای یاس‌آلودی این‌چنین ابراهیم گلستان مراحل رشد خود را با سرعتی حیرت‌انگیز پشت‌سر گذاشت. به‌نظر می‌رسید او و آیت‌الله کاشانی به شکلی غریب خودشان را با فضای پس از کودتا وفق داده بودند. او به هنگام کودتا 32 ساله بود و یک دوره کوتاه دلبستگی به حزب توده را نیز در کارنامه داشت.

از سال 1330 در روابط عمومی شرکت نفت فعال بود و با انگلیسی‌ها همکاری سازمانی داشت و عجیب این‌که در دوره کودتا و پس از آن‌هم این همکاری با شدتی حتی بیشتر ادامه یافت. به شکل غریبی تمام اتفاقات این دهه به‌نفع گلستان تمام شد. او تنها عکاس حاضر در محاکمه مصدق بود. خودش می‌گوید عکس‌ها را برای یک شبکه تلویزیونی آمریکایی تهیه کرده بود. در دادگاه حاضر می‌شود و با کمک دوربین پیشرفته‌اش و ذوق بصری خودش (که از زمانه خودش به شکل واضحی جلو بوده است)

عکس‌های درخشانی را بدون فلاش به یادگار می‌گذارد که هنوز هم فخر عکاسی سیاسی و تاریخی ایران محسوب می‌شوند. او سپس در ساختار جدید حاکم بر نفت ایران به‌شدت اوج می‌گیرد. وقتی که نفت ایران به دست کنسرسیومی شامل انگلیسی‌ها و آمریکایی‌ها و داچ شل هلند اداره می‌شود‌. در سال 1336 قراردادی سنگین با این کنسرسیوم نفتی می‌بندد تا مواد تبلیغاتی آنها را با ذوق و سلیقه منحصر به‌فردش تهیه کند.

او با این قرارداد استودیو گلستان را در تهران تاسیس می‌کند. در دوران فقر و انزوای روشنفکران‌، ‌او مثل یک مخزن پول عمل می‌کند و بسیاری از شعرا و نویسندگان لاجرم جذب او و حلقه او می‌شوند. پول به این نویسنده و هنرمند کوچک‌اندام اعتماد به‌نفس غریبی بخشیده بود. یاد گرفت که با روشنفکران از موضع بالا برخورد کند و گاه دست آنها را می‌گرفت و شغل‌هایی را به آنها هدیه می‌داد.

(در آن سوی تهران در کارخانه سیمان هوشنگ ابتهاج در دستگاه عظیم و طویل متعلق به عمویش یک پاتوق فرهنگی دیگر راه انداخته بود و او هم چشم امید شعرا و نویسندگان سرخورده دهه سی محسوب می‌شد.) خودش در توصیف روشنفکران دهه سی گفته است‌:‌ روشنفکر اگر فکر داشته باشد، اگر فکرش روشن باشد به یأس و واخوردگی کاری ندارد. شما شعرهای مثلاً سیاوش کسرایی را بخوانید و کاری هم به عروض و قافیه‌اش نداشته باشید.

خواهید دید که تا چه‌اندازه پرنده نیست، پرواز ندارد، پَرت است. شاعر ممکن است گزارش از یأس بدهد ولی تبلیغ آن را نمی‌کند اگر که فکر داشته باشد و فکرِ روشن داشته باشد. اگرچه اخوان‌ثالث، از عزیزترین رفقای من بود و حتی یکی از 10 دوستِ نازنینِ تمام زندگی‌ام است و کسی قدر آن را نشناخته ولی هیچ‌یک از اینها اندیشه‌مند نیستند، شعر می‌گویند. اخوان واقعیات روزگار خود را آن‌گونه که می‌توانست ببیند می‌گفت. آنهایی که دم از چپ می‌زدند و از چپ دفاع می‌کردند اما به جرأت می‌گویم کلمه‌ای از آن نمی‌دانستند. البته امروز هم این‌گونه است.‌

گلستان با تکیه بر نفوذ و کاریزمایش دل از دل فروغ فرخزاد‌،‌ شاعر جوان 24‌ساله که از همسرش جدا شده بود‌، ‌می‌برد که خب داستانش را فراوان شنیده‌اید. او به فروغ یک سفر طولانی‌مدت در اروپا هم هدیه می‌دهد که مي‌شود تاثیرش را بر شیفتگی هرچه بیشتر شاعر جوان حدس زد. اما اصل ماجرا در سوی دیگر میدان است:

گلستان شخصا از رابطه خوبش با فضل‌الله زاهدی حرف زده و این‌که حضورش در دادگاه مصدق با توصیه زاهدی بوده. او کاراکتر فضل‌الله زاهدی را ستایش می‌کند و از رفاقت زاهدی با پدرش می‌گوید. او از ارتباط ویژه‌اش با تیمور بختیار هم سخن گفته‌. وقتی که در یورش نیروهای ساواک به یک چاپخانه توده‌ای‌ها‌، ماموران، ‌گلستان را نیز همراه بردند تا تصویربرداری کند و توصیه‌ای که خودش به تیمور کرده براي این‌‌‌که واقعه دوباره به شکلی دراماتیک بازسازی شود‌.

یادتان باشد تیمور بختیار آن دوران بدنام‌ترین رجل سیاسی کشور بوده. گلستان از رفاقتش با تیمسار خاتم هم حرف زده. آن‌قدر که خاتم به او زنگ می‌زده و ازش برای آب کردن یک دوربین 16 میلیمتری سوغاتی راهنمایی می‌خواسته. خاتم آن سال‌ها فرمانده نیروی هوایی شاه بود و همان خلبانی بود که هواپیمای محمدرضا و ثریا را در 25 شهریور از ایران پرواز داد و فراری داد و روز بعد از کودتا نیز آنها را به ایران بازگرداند. خاتم شوهر فاطمه پهلوی هم بوده است.

رفاقت گلستان با هویدا و برادر منتقدش فریدون هم داستانی آشکار و مشهور است و رفت و آمدی که گلستان به خانه هویداها داشته است‌. از آن جالب‌تر اعتماد ویژه محمدرضا به گلستان بوده. روایت است که محمدرضا از فیلم‌‌های مستند گلستان یعنی موج و مرجان و خارا و همین‌طور مستندی که از جزیره خارک تهیه کرده بود بسیار لذت برده بود و فرصت را برای دعوت از گلستان و فیلم دیدن همراه او از دست نمی‌داده است. دربار همیشه به‌دنبال جذب روشنفکرها و تحصیلکرده‌ها بود. همان‌طور که بعدها سید‌حسین نصر را نیز به سرعت جذب سیستم کرد.

گلستان یکی از عجیب‌ترین و در عین حال موثر‌ترین چهره‌های فرهنگ و هنر معاصر ایران است. شاید در این کانسپت است که بتوان خشم و نفرت شاملو و آل‌احمد از او را درک کرد و در کنارش عشق و علاقه‌ای که امثال اخوان‌ثالث و یا مسعود کیمیایی به او نشان می‌دهند‌.

گلستان اما در افسردگی ناشی از مرگ فروغ و در عین حال در ناامیدی حاصل از رویت گسترش تفرعن و خودپسندی در حاکمیت پهلوی به‌خصوص در آغاز دهه پنجاه‌، ‌با فیلم اسرار گنج دره جنی خشم دربار را برانگیخت. این داستان سال‌هایی است که گلستان کم‌کم مقدمات مهاجرت همیشگی‌اش به انگلیس را مهیا کرده است. با تکیه بر ثروت افسانه‌ای‌اش…

تازه‌ترین تحولاتکاربران ویژه - تک نگاریرا اینجا بخوانید.