روزنامه هفت صبح، آنالی اکبری| در زندگی همیشه کارهایی هست که انجامش را به فردا، از شنبه، از ماه بعد، از ترم آینده، از سال جدید موکول میکنیم. کارهایی که میدانیم انجامشان مهم و ضروری است اما یا از مواجهه با آن میترسیم یا آنقدر به چشممان سخت و زشت و طاقتفرساست که ترجیح میدهیم فعلاً سراغش نرویم.
برای خودمان وقت میخریم تا مدت بیشتری در امنیتی فرضی باشیم، تنبلی کنیم، به وضعیتی که بهش عادت داریم ادامه دهیم و گاهی با وجدانِ معذب یادمان بیفتد که باید زودتر تن منبسط و ذهن آشفتهمان را جمع و جور کنیم و تکانی به زندگیمان دهیم. وقتی به خود وعده فردا و روزهای بعد را میدهیم خیال میکنیم شاید در روزی دیگر آماده باشیم.
شاید شنبه هفته آینده معجزهای اتفاق بیفتد و تبدیل به انسان جدیدی شویم که بند کفشها را سفت میکند، آستینها را بالا میزند و پا به دل اتفاقی رعبآور و نخواستنی میگذارد و سربلند بیرون میآید. به خودمان امید میدهیم که شاید در این لحظه آمادگی انجام آن عمل را نداریم اما چند روز بعد حتماً همه چیز تغییر خواهد کرد.
و چه دروغ کودکانهای است وعده این شنبهها و ماههای آینده. اگر از انجام کاری وحشت داریم، گذشت روزها کمکی بهمان نخواهد کرد. شنبه بعدی با خودش شجاعت و جسارت و قدرت و صبوری و رویینتنی به همراه نمیآورد. اگر عملی را به چشم پریدن از بلندی میبینیم، بهتر است همین حالا لبه پرتگاه بایستیم و با چشمهای بسته پایین بپریم. ارتفاع این بلندی سال آینده و سالهای بعد هم همین اندازه باقی خواهد ماند و کمتر نخواهد شد. همین حالا تمامش کنید!

