روزنامه هفت صبح، آنالی اکبری | قرار بود با دیدن ویدئوی والیبال بازی کردن چند جوان ایسلندی کنار کوهی آتشفشانی که مشغول بالا آوردن مواد سرخ و گداخته است، متعجب شویم و به ‌پیشانی بکوبیم و بگوییم وای چه عجیب! مگر ممکن است؟ عجیب بود، اما نه برای ما. نه برای مایی که پس‌زمینه‌ هر روزمان فوران آتشفشان‌های استعاری است.

در دل هر تراژدی هولناکی کمدی‌ای مستور وجود دارد. زندگی حادثه‌ خنده‌داری است. مثل تصویر شهری جنگ‌ز‌ده و ویران که بچه‌های زخمی و ‌‌پابرهنه‌اش روی خانه‌های فرو ریخته و تکه‌های بدن اجساد، گرگم به هوا بازی می‌کنند و با صدای بلند می‌خندند. مثل مجلس عزایی که مهمانان محزونِ سیاه پوشش یک دفعه به اتفاقی کوچک و بی‌اهمیت می‌خندند و نمی‌توانند آن قهقهه‌ گناه‌آلود را کنترل کنند.

مثل بچه‌ یکی دو ساله‌ای که سرش به میز خورده و زده زیر گریه و با دیدن شکلک‌های بامزه و قربان صدقه‌های مادرش، با چشم‌های خیس از اشک می‌خندد و دندان‌های کوچکش به نمایش در می‌آید.جوانان ایسلندی کنار کوه‌هایی که عادت به فورانش دارند والیبال بازی می‌کنند. زندگی ادامه دارد؛ با تمام جزئیات نفس‌گیر و وعده‌های مایوس‌کننده‌ و هشدارهای نگران‌کننده‌اش. برای ادامه دادن باید توپ‌ها را بالا پرت کنیم و صدای خنده‌مان بلند شود. وگرنه شبحی آواره خواهیم بود در سرزمین مردگان.

برای پیگیری اخبارکاربران ویژه - تک نگاریاینجا کلیک کنید.