روزنامه هفت صبح، آنالی اکبری | اگر طبق تصریح روانشناسان هوش انواع مختلفی داشته باشد پس منطقی است که طیف گستردهای را در مورد انواع حماقت قائل شویم. عقبمانده، کندذهن، نادان، ابله، بیمصرف، نابخرد، دبنگ، پخمه، احمق، اسکل، خلوضع، سبک مغز، کودن، مشنگ و… واژهنامه حماقت انتها ندارد.
این غنای معنایی نشاندهنده درجهبندی دقیقی براساس معنا، انواع کاربرد تاثیرات جریانات و گرایشهای اجتماعی است. با این حال در مجموع این تعریفها همیشه به یک معنا میرسند: القاب و استعارهها هرقدر هم متنوع باشند، فرد ابله کسی است که میزان هوش پایین و توانایی ذهنی محدودی دارد.
به این ترتیب حماقت همواره در قالب مفهومی نسبی و ناخوشایند تعریف میشود. مردم ذاتاً احمق نیستند. چون اگر همه احمق بودند کسی متوجه آن نمیشد. به بیان دیگر حماقت از نقطهای ثابت و از سوی کسی که خود را برتر میداند ارزیابی میشود.اما کسانیکه باهوش بودنشان برای همه محرز است هم گاهی با پذیرفتن عقاید بیاساس و پایبندی به نظریات واهی موجب حیرت دیگران میشوند.
در حقیقت تعریف همگانی از هوش وجود ندارد به این دلیل که این واژه تداعیگر تواناییهای مختلف است. در تاریخ نمونههای متعددی سراغ داریم که در زمینههای مختلف از علوم و فناوری گرفته تا هنر باهوش محسوس میشدند.استیو جابز با نام مستعار آیگاد به معنای خداوندگار فناوری پیشرفته اغلب تداعیگر جادوی تفکر بود.
او معتقد بود میتواند دنیا را در مقابل اراده خود به تعظیم وادارد. چنین تفکری در مورد عملی کردن ایدههای درخشانش موثر واقع شد ولی در برابر سرطان بیاثر بود. پزشکان بعد از تشخیص تومور در پانکراس او هیجانزده خبر دادند که این تومور قابل جراحی است. ولی استیو جابز نخواست جراحیاش کنند.
او که پیرو آیین بودا و گیاهخوار بود، در مورد دارو و درمان ذهنیتی شکاک و اعتقادی راسخ به درمانهای جایگزین داشت. او با شفادهندهها، طبیعت درمانگران و متخصصان طب سوزنی مشورت کرد، کپسولهای گیاهی و آبمیوه خورد و روزههای طولانی گرفت. آزمایشها نشان دادند خوردن سالاد برگ قاصدک تاثیری بر سلولهای سرطانی نداشته است.
در آن زمان بود که جراحی را پذیرفت اما دیگر خیلی دیر شده بود. مبدع نابغهای که قادر بود کوهها را به حرکت درآورد نتوانست خود را از قید مفاهیم بیهودهای که موجب تسریع مرگش شدند رها سازد.
از متن کتاب روانشناسی حماقت/ ژان فرانسوا مارمیون/ ترجمه مریم تقدیسی/ نشر مان کتاب

