روزنامه هفت صبح، رضا فراهانی| یک: ‌ اواخر سال ۸۵ است و امیرقلعه‌نویی برای اولین بار سرمربی تیم ملی شده، دلش با استقلال است و روحش برای نشستن روی نیمکت تیم ملی به پرواز درآمده، نمی‌دانم چقدر تمرکز دارد و نمی‌دانم چرا باید پست «رئیس سازمان فوتبال استقلال» را به او بدهند، نمی‌دانم چرا باید برای مرفاوی تیم ببندد و نمی‌دانم چرا باید آنقدر منتظر خرید چند بازیکن ماند و لیست را دیر ارسال کرد و کنفدراسیون فوتبال آسیا چشم روی نام بزرگ آبی‌های پایتخت ببندد و در اقدامی قانونی اما حیرت‌انگیز استقلال را از آسیا حذف کند.

یادم می‌آید در روزهایی که همه تیم‌ها لیست‌شان را ارسال کرده بودند و فقط مانده بود استقلال نوجوانی دبیرستانی بودم که صبح به صبح اخبار را قبل از مدرسه گوش می‌کردم تا خبر ارسال لیست به گوشم بخورد، اما نه تنها خبری نبود که قلعه‌نویی در مصاحبه‌ای گفت: «فوقش یه جریمه می‌دیم!»

اما فوقش یک جریمه مالی نبود-که حتی اگر بود هم احتمالا آن تیم مدیریتی توان پرداخت به موقع‌اش را نداشت- فوقش قلم قرمزی بود که روی نام استقلال کشیده شد، فوقش حذف از گروهی بود که با الهلال و پاختاکور و یک تیم کویتی تشکیل شده بود، فوقش ناامیدی جمعی آبی‌ها بود، سرخوردگی ملی برای دسته‌ای که داعیه آقایی در آسیا را دارند، راستش آن وقت‌ها به حذف شدن از آسیا عادت نداشتیم اما شلخته‌بازی مدیریت و قلعه‌نویی باعث شد تا خیلی قبل‌تر از بحث‌های مربوط به مالکیت مشترک پدید آید با ماهیت غیرحرفه‌ای مدیران ورزشی آشنا شویم!

دو: حسرت المپیک برای ما نزدیک به نیم قرن است که به شیوه‌های مختلف تکرار شده، داستان‌های حذف‌مان تمِ يکسانِ بی‌لیاقتی مسئولین و بی‌تفاوتی فدراسیون و کمیته المپیک دارد اما داستان‌های درونش هر كدام یک شاهنامه جداگانه است، در یک نمونه‌اش قصه حذف تیم ملی به دلیل استفاده کردن از کامیابی‌نیای دوکارته مقابل عراق است

در فدراسیونی که نامه حذف کامیابی‌نیا گم شده لابد طبیعی است که کار سرپرستی به کسی سپرده شود که اندکی زبان انگلیسی نداند و سرمربی هم کسی شود که به‌جز شوآف هنر دیگری ندارد. این می‌شود که نه فدراسیون از محرومیت کمال خبردار شد، نه سرپرست در جلسه قبل از بازی چیزهایی که مسئول برگزاری گفت را فهمید و نه برای منصوریان مهم بود که چنین چیزهایی را چک کند، ما بازی يك-صفر برده مقابل عراق را ۳-صفر باختیم!

مثل همیشه بازنده دعواهای حقوقی بعدش شدیم، در یک تکرار نیم‌قرنی آرزوی رفتن به المپیک را چهار سال تمدید کردیم. تیم امید خیلی‌زود ناامید شد و بچه‌هایش به تیم‌هایشان برگشتند، چهار سال بعد دوباره حذف شدیم، سال‌های بعدش باز هم حذف شدیم، همین حالا که این یادداشت را می‌نویسم به المپیک صعود نکردیم و در بازی‌های آسیایی حذف شدیم. ما مدام با امیدهایمان می‌بازیم، مدام امیدها را بازنده می‌کنیم، یا در زمین یا با شلختگی و بی‌کفایتی در بیرون زمین!

آخرین تحولاتکاربران ویژه - تک نگاریرا اینجا بخوانید.