
به نقل از گیمفا، البته، نمیتوان همه آنها را، صرفاً به این دلیل که متفاوت هستند، یک شاهکار تلقی کرد. تعدادی از آثار جنایی ایران، با وجود استفاده از بازیگران توانمند و مطرح، جلوههای ویژه بصری و حواشی ایجادشده، همچنان یک مجموعه خوب برای بیننده به شمار نمیآیند. به نظر میرسد سریال «برتا: داستان یک اسلحه»، نمونهای از این سریالها باشد. در این متن به نقد و بررسی این سریال خواهیم پرداخت.
داستان یک خطی اثر، برخلاف انتظار، بسیار درگیرکننده و جذاب است: اسلحهای که قاتل انسانها شده! این یک خط، در کنار حضور شهرام حقیقتدوست و مهراوه شریفینیا، بسیاری از مخاطبان را پای قسمت نخست سریال نشاند. اما رفتهرفته، مشخص شد که این یک خط هیجانانگیز، چیزی جز ایدهای خوب، روی کاغذ نبوده است. فیلمنامه به خوبی آغاز میشود، اما واضح است که نویسندگان، نه تنها برای ادامه آن برنامهای نداشتهاند، بلکه در ارائه جزئیات همان یک بخش نیز، ناتوان هستند. فیلمنامه، تا نقطه عطف ابتدایی، سردرگم پیش میرود و اطلاعاتی را روزنامهوار به مخاطب ارائه میکند. در کنار این نکته، فیلمنامهنویسان خواسته یا ناخواسته، تمام کاراکترهای اثر را، برای بیننده، مشکوک جلوه میدهند. این رفتارها، نه تنها به جذابیت اثر نمیافزایند، بلکه او را از تماشای ادامه آن، دلسرد میکنند. از سایر ایرادات نگارش سریال، افتادن در دام نمادها است. داستان، نمادهایی از حیوانات را پیش روی مخاطب میگذارد و هر یک را به کاراکتری متصل میکند. دقیقاً لحظهای که مخاطب، کاملاً درگیر نقطه اشتراک این نمادها است، آنها را به کل رها میکند و داستانهای فرعی را به متن اضافه میکند و تا پایان سریال، به دلیل ناقص بودن فضای کلی اثر، پرداختی جامع از آن بخش، برای بیننده به عمل نمیآورد. دیگر ضعف فیلمنامه سریال، قرارگیری داستانهای فرعی پلیسی، عاشقانه و اجتماعی، در میان یک موضوع جدی است. مشخص نیست هدف نویسندگان از اجرای این تصمیم چه بوده است؛ اما هر چه بوده، ضربهای مهلک بر پیشرفت فیلمنامه وارد آورده است. چرا که طراحان فیلمنامه، برای پذیرش خرده داستان توسط مخاطب، مجبور به پرداختن بیش از حد به کاراکترهای جدید و مبهم میشوند و بدین ترتیب، بخشی از داستان اصلی را، فدای این اقدام میکنند. از نکات مثبت فیلمنامه، میتوان به پرداخت شخصیتهای اصلی اشاره کرد. سرگرد امجد، با بازی شهرام حقیقتدوست، به خوبی از تیپ یک پلیس خارج شده و تبدیل به شخصیتی قابل لمس در فیلمنامه شده است. این موفقیت در ارائه کاراکتر، علاوه بر پرداخت خوب و بجا، به دلیل بازی خوب حقیقتدوست نیز بوده است.
در میان بازیگران سریال «برتا»، سه شخص بیش از سایرین توانستهاند در ایفای نقش خود موفق عمل کنند؛ شهرام حقیقتدوست، پدرام رحمانی و سوگل خلیق. حقیقتدوست، که پیشتر شاهد بازی خوب او در سریالهای «خون سرد»، «مرداب» و فیلم «زیر سقف دودی» بودیم، در «برتا» از کلیات یک افسر، عبور کرده و تا حدی به فرم رسیده است؛ هرچند، گهگاه دچار مشکل شده و رفتاری تیپیکال و قابل حدس از خود بروز میدهد، اما با این حال، میتوان او را به عنوان یک بازیگر خوب در این مجموعه پذیرفت. دومین نفر از میان بازیگران خوب سریال، پدرام رحمانی است. او به عنوان نخستین تجربهاش در فیلم و سریال، در قالب یک نوجوان به نام دانیال، که با مشکلات روحی دوره بلوغ دست و پنجه نرم میکند، حضوری درخشان داشته است. تسلط او بر میمیک صورتش، علیالخصوص در قسمتهای ابتدایی سریال، از نقاط قوت این بازیگر به شمار میآید. با این حال اما، او نیز کمکم به تیپ میرسد و بازی کلیشهای از خود به نمایش میگذارد. سایر بازیگران «برتا: داستان یک اسلحه» نیز در حد تیپ هستند و از چهارچوب کاراکترها، ذرهای پیشروی نمیکنند. بدترین بازیها اما، از میان هنرپیشگان سریال، متعلق به مهدی حسینینیا و محمدرضا غفاری هستند. حسینینیا، که سابقه حضور در آثاری همچون «دسته دختران»، «مصلحت» و «اینجا کسی نمیمیرد» را در کارنامه خود دارد، در «برتا»، به گرفتگی صدایی بسنده کرده و حتی تفاوتی در حرکات صورت خود نسبت به آثار قبلی نداشته است.
محمدرضا غفاری، که بازی خوب او را در «تاسیان» شاهد بودیم، در این مجموعه، حتی به تیپ هم نرسیده است و با وجود اینکه نقشی کلیدی به او محول شده، حتی ذرهای در همراهی مخاطب موفق نیست. شاید بتوان گفت بخشی از ضعفهای بازیگران، به دلیل وجود مشکل در کارگردانی نیز هست.
امیرحسین ترابی، کارگردان مجموعه «برتا: داستان یک اسلحه»، که تجربه نه چندان موفق سریال «خون سرد» را نیز در کارنامه خود دارد، در این سریال تلاش کرده تا نگاهی جدید از سوژهای نو به مخاطب عرضه کند. در عمل اما، به نظر میرسد تلاشهای ترابی، تنها ختم به خلق کلاژی از سبکهای مختلف شده است. در سکانس افتتاحیه قسمت اول سریال، شاهد یک مجموعه تصویر کاملاً تئاتری هستیم و این نکته را در عدم توجه به جزئیات میتوان دید. در سکانسهای تعقیب و گریز، کارگردانی به مثابه یک فیلماولی، ناتوان عمل میکند. در نماهای دراماتیک، تصاویری با استانداردهای سینمایی میبینیم. پر واضح است که امیرحسین ترابی، چارچوبی برای هدایت سریال نداشته و آن را صرفاً همانطور که هست، پیش برده است.
نمونهای بارز از عدم انسجام کارگردانی را میتوان در قسمت سوم سریال، سکانس تعقیب کاراکتر سیروس عزت، مشاهده کرد. تعدد بالای وجود یک نما در کاتهای سریع، تکرار دیالوگهای ثابت و طولانی شدن مدت زمان اسلوموشن پس از واژگونی خودرو، همگی از ضعفهای کارگردانی هستند. این وضعیت، طوری شروع میشود و پیش میرود که بیننده با تماشای اوایل آن، بلافاصله متوجه تصمیم کارگردان در ایجاد تشویش برای او میشود.
این ایرادات کارگردانی، بر فیلمبرداری و تدوین نیز اثرگذار بودهاند. فیلمبرداری مجموعه «برتا: داستان یک اسلحه»، بسیار بیثبات است. تغییر قابها، سرعت حرکت و لرزش دوربین، به قدری ناگهانی هستند که مخاطب را بیدلیل دچار تشویش میکنند؛ این روش، ممکن است در دفعات اول عاملی برای جذابیت شود، اما در ادامه، شکلی یکنواخت به خود میگیرد و همراهی مخاطب را از خود سلب میکند. دیگر ضعف تصویربرداری سریال، ناآگاهی از تکنیکها است. در سکانسهای اکشن، مخاطب اینطور متوجه میشود که رفیعیجم، مدیر تصویربرداری «برتا»، جز زوم شلاقی (splash zoom)، هیچ کار دیگری بلد نیست و بعد از تماشای تعدد تکرار این تکنیک، آن را پس میزند.
مشکلات فیلمبرداری، در سکانسهایی با محدودیت فضا، خصوصاً سکانسهایی که در اداره پلیس اتفاق میافتند، بیشتر به چشم میآیند. برای نمونه در سکانسی که سرگرد امجد، برای اطلاع از مشخصات نداف، صاحب «برتا»، به اتاق مسئول مربوطه میرود، با اینکه دوربین میتواند یک over shoulder ساده و ثابت را ثبت کند، به ناگاه شروع به لرزش و زومهای سرسامآور میکند. این حرکات، بدون برنامهریزی قبلی یا وجود یک تعلیق، بلافاصله توسط مخاطب پس زده میشوند و او را از پیگیری آن سکانس منصرف میکنند. برخلاف این شتاب و هیجان، رفیعیجم، در لحظاتی که به یک شکل خاص از تصویر نیاز است، بیاحساس و خسته عمل میکند. در سکانس مواجهه ناگهانی سرگرد امجد با روح همسرش، شاهد این وضعیت هستیم. در چنین لحظهای، نیاز به Dolly zoom سریع و بیوقفه، بسیار حس میشود و تصویربردار، در خلق و ارائه آن، آنقدر تعلل میکند که انتظار بینندگان از بین برود.
تدوین مجموعه نیز، چنگی به دل نمیزند. مولایی، تدوینگر اثر، با هدف یادآوری برخی نماهای بیاهمیت، دائماً به آنها کات میزند و عدم انجام این کار برای نماهای مهمتر، مخاطب را از درک مسیر اصلی داستان محروم میکند. به علاوه، تدوینگر با درک ناقص اتمسفر حاکم بر بعضی سکانسها، رفتاری نادرست از خود بروز میدهد؛ به عنوان مثال، در سکانسی که هدفش نمایش انزوای کاراکتر است، کاتهای سریع میزند و دیالوگها را مکرراً روی یکدیگر قرار میدهد و فارغ از استانداردهای مدنظر بیننده، تشویشی بیمنطق به او ارائه میکند. مونتاژ در فلاشبکها نیز کند عمل میکند و اجازه ورود دیالوگهای نامربوط به فلاشبک را، علیالخصوص در لحظات دارای تعلیق میدهد. بدین جهت میتوان عنصر تدوین را، بدترین بخش مجموعه به حساب آورد.
موسیقی متن سریال «برتا»، بر عهده بامداد افشار است. او که توانمندی خود را در آهنگسازی کمدی، درام، تخیلی و جنایی اثبات کرده بود، در «برتا: داستان یک اسلحه»، به سبکی جدید روی آورده است. موسیقی سریال، از دو یا سه ملودی مشخص و برجسته تشکیل شده است. تکرار مداوم این ملودیها، که گاهی خوب و تأثیرگذار هستند، در طول سریال، از اثرگذاری و جذابیت آنها میکاهد. به عنوان یک نمونه، در سکانس خودکشی نداف، در پاکستان، اضافه شدن موسیقی متن در کنار نریشنی که دختر این کاراکتر میگوید، مخاطب را بسیار تحت تأثیر قرار میدهد. اما این تأثیر، با طولانی شدن سکانس، ثبات بیش از حد دوربین و ادامه یافتن موسیقی متن، بدون نیاز درام، رفتهرفته کاهش مییابد و مخاطب را خسته میکند.
از مشکلات آهنگسازی افشار نیز، میتوان به عملکرد آن در سکانسهای تعقیب و گریز و سکانس افتتاحیه سریال اشاره کرد. در لحظات اکشن پلیسی، موسیقی ناگهان ناهمگون میشود و سازهایی نامتعارف نواخته میشوند و پیگیری بیننده را با پرت کردن حواس او، دچار مشکل میکنند. ایراد موسیقی متن افتتاحیه فیلم اما، عدم تطابق آن است. در لحظهای اسلوموشن، پس از یک درگیری، ملودی به شادی متمایل میشود و ضرب میگیرد. این رفتار، نه تنها برای مخاطب جذاب نیست، بلکه تمسخر او را نیز به دنبال دارد. با این اوصاف، میتوان عملکرد بامداد افشار را متوسط ارزیابی کرد.
از دیگر نقاط ضعف این سریال، میتوان به جلوههای ویژه بصری آن اشاره کرد. این بخش، برخلاف جلوههای ویژه میدانی که بسیار حرفهای بودند، فاقد استانداردهای سینمایی است. این نقص با حرکات سریع دوربین در سکانسهای اکشن، بیشتر به چشم میآید. برخلاف جلوههای ویژه بصری، گریم و جلوههای ویژه آن، از نقاط قوت مجموعه «برتا: داستان یک اسلحه» محسوب میشوند. گریم، علیالخصوص در تغییر و افزایش سن مهدی حسینینیا، توانسته به خوبی عمل کند و نتیجهای باورپذیر به بیننده ارائه کند. جلوههای ویژه بخش گریم نیز، در نمایش سوختگیها، زخمهای کهنه و… دقیق بوده و طراح توانسته است وضعیتی نزدیک به واقعیت را در آنها ایجاد کند.
از دیگر نکات قابل توجه سریال، میتوان به طراحی لباس آن اشاره کرد. طراحی لباس، در میان نیروهای پلیس، خوب و مطابق با شکل و شمایل کلی یک یونیفرم بوده است. اما اوج هنر طراحی لباس «برتا»، در عبور از ابعاد رسمی و ورود به جزئیات طراحی شخصیتها به چشم میآید. طراحی، در شخصیت سرگرد امجد، تلاش کرده تا از تم کلی و کلیشهای یک مرد نظامی فاصله بگیرد و با ترکیب مدلهای مختلف، وضعیت بصری او را از تیپ خارج کرده و به شخصیتی قابل لمس تبدیل کند. با این وجود اما، طراحی لباس در مجموعه، گاها دچار خطا شده است. به عنوان مثال، طراحی و انتخاب لباس برای کاراکتر امیرعلی نداف، با بازی حسینینیا، به دلیل مخفی بودن ماهیت او، باید دارای عناصری باشد که به فضای اطراف خود نزدیکتر شود و تمایزی میان او و دیگران وجود نداشته باشد؛ ولی در عمل، متوجه این نکته میشویم که اتفاقاً نحوه انتخاب پوشش آن کاراکتر، به شکلی است که هویت او به راحتی افشا میشود.
با وجود این حجم از مشکل در سریال «برتا»، چرا مخاطبان همچنان به تماشای آن مینشینند؟ پاسخ مشخص است؛ عدم وجود محتوا. در میان کمدیهای بیکیفیت سینما و آثار سریالی تکراری و کپیشده از نسخههای بینالمللی، حضور یک درام جنایی، با بازیگرانی دارای سابقه درخشان و وجود معمایی، هرچند سطحی، توجه بیننده را به خود جلب میکند و با توجه به جلوه متفاوت آن نسبت به سایر مجموعهها، برای مخاطب عام، جذاب و اثرگذار به نظر میرسد.
در پایان، میتوان سریال «برتا: داستان یک اسلحه» را اثری صرفاً سرگرمکننده دید که از چند جنبه، فاقد استانداردهای ساخت در سینما و تلویزیون است. مجموعهای که علناً با سَمبَل کردن بخشهای مختلف، فیلمساز را به ارائه حداقلها قانع و به حواشی، خرده داستانهای بیربط -ولی جذاب برای مخاطب- و استقبال از کست هنرپیشگان امیدوار کرده است.

