هفت صبح| حمله نظامی متجاوزانه و مشترک ایالات متحده و اسرائیل به ایران در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، آن هم در میانه مذاکرات ایران و آمریکا، تنها یکی دیگر از حلقه‌های زنجیره تنش‌های دیرینه و مرسوم خاورمیانه نبود. این حمله نظامی به سرعت به یک نقطه عطف ژئوپلیتیکی تبدیل شد. رخدادی که به گفته بسیاری از تحلیلگران، تعادل قدرت در خاورمیانه، به ویژه نقش «محور مقاومت» در منطقه را به شدت دگرگون کرد.

 

در همین چارچوب، در یمن پرسش مهمی مطرح شد: عبدالملک الحوثی، رهبر جنبش جنبش انصارالله یمن (حوثی‌ها)، چگونه با این تحول بزرگ برخورد خواهد کرد و چه هنگامی به این جنگ وارد خواهد شد؟ آنچه تا کنون پیداست، ورود حزب‌الله لبنان و مقاومت عراق به جنگ و کنار نشستن یمن تا کنون، استراتژیک و طبق برنامه است. 

 

پیام‌هایی از صنعا


در صنعا، پایتخت تحت کنترل حوثی‌ها، نگاه‌ها به سخنرانی‌های رهبر این جنبش دوخته شده است؛ شخصیتی که تصمیم‌هایش می‌تواند دامنه جنگ را به شکل قابل‌توجهی گسترش دهد. عبدالملک الحوثی از زمان آغاز جنگ تاکنون سه بار در برابر افکار عمومی ظاهر شده است. در نخستین سخنرانی، او ضمن اعلام همبستگی با ایران تأکید کرد جنبش او برای «همه تحولات احتمالی» آماده است. با این حال، لحن سخنانش بیشتر شبیه بیانیه‌ای سیاسی بود تا اعلام آمادگی برای اقدام نظامی.

 

در دومین سخنرانی، لحن او احساسی‌ شد؛ جایی که از به شهادت رسیدن رهبر ایران و ارادت خود و حوثی‌ها به او گفت و حمایت تمام‌عیار خود از تهران را بار دیگر تکرار کرد. سومین سخنرانی نیز در همان چارچوب قبلی باقی ماند و پیام تازه‌ای دربرنداشت. اما نکته مهم در این سخنرانی‌ها شاید آن چیزی بود که گفته نشد. حوثی‌ها هیچ اعلام رسمی درباره مداخله نظامی مستقیم منتشر نکردند؛ موضوعی که در گذشته، هنگام ارسال پیام‌های بازدارنده یا نمایش همبستگی با متحدان، به طور معمول و مرسوم به‌صراحت بیان می‌شد.

 

همچنین در میدان نیز نشانه‌ای از حملات یا تهدیدهای آشکار حوثی‌ها علیه منافع آمریکا و اسرائیل دیده نشد. با این حال، حضور میلیونی یمنی‌ها در معابر عمومی و اعلام همبستگی‌شان با ایران و رهبر شهید انقلاب، نشانه‌ای از پیوند عمیق آن‌ها با ایران است و بر این نکته تاکید دارد که هنوز زمان ورود یمنی‌ها به این جنگ فرا نرسیده و برای ورود آن‌ها شرایط و نقشه‌های ویژه تدارک دیده شده است. 

 

شرایط متفاوت یمن


حوثی‌ها در مقایسه با سایر کشورهای محور مقاومت در محیطی متفاوت از نظر جغرافیایی، سیاسی و داخلی فعالیت می‌کنند. یمن سال‌هاست درگیر جنگ داخلی است و با مسائل عدیده داخلی مانند فقر و گرسنگی درگیر است. همین مسئله شرایط برای ورود به جنگ را به موضوعی بسیار حساس تبدیل می‌کند. در چنین شرایطی، خویشتنداری فعلی حوثی‌ها ممکن است نشان‌دهنده درک این واقعیت باشد که هرگونه تشدید گسترده درگیری می‌تواند جبهه‌های متعددی علیه آنها باز کند.

 

البته باید این نکته را در نظر داشت که یمنی‌ها در طول دوران جنگ‌های اخیر پس از ۷ اکتبر در منطقه نشان داده‌اند برای ورود به جنگ و حمایت از هر یک از اعضای محور مقاومت، هیچ‌کدام از این ملاحظات را در نظر نمی‌گیرند. کافی است حملات مستمر موشکی آن‌ها به اراضی اشغالی و نیز ایجاد اخلال در عبور و مرور کشتی‌های کشورهای حامی رژیم اسرائیل در دریای سرخ را طی سال‌های اخیر مرور کنیم تا بدانیم حوثی‌ها برای حضور در جبهه‌های حق، این ملاحظات را در نظر نمی‌گیرند.

 

اما عدم حضور مستقیم‌شان در جنگ دوم آمریکا و اسرائیل علیه ایران به این دلیل است که در حال حاضر در مناطق، نیازی به آن‌ها حس نمی‌شود و ایران به تنهایی تمام منافع و پایگاه‌های آمریکا در کشورهای عربی و دریاها را زیر آتش مستمر خود گرفته و سعی دارد از پتانسیل یمنی‌ها در روزی استفاده کند که جبهه‌های نبرد گسترده‌تر شده و نیاز است از دو طرف نیروهایی آمریکایی مورد هدف قرار بگیرند.

 

فشار محدود


بسیاری از تحلیلگران معتقدند اگر جنگ دوم آمریکا و اسرائیل علیه ایران برای مدتی طولانی ادامه پیدا کند، محتمل‌ترین سناریو برای ورود حوثی‌ها، سناریوی تشدید محدود و حساب‌شده است؛ عملیات‌های موردی یا فشارهای کنترل‌شده که بدون ورود به جنگی تمام‌عیار انجام شود. چنین رویکردی به این گروه اجازه می‌دهد هم همبستگی خود با ایران را نشان دهد و هم از حملات گسترده‌ای که ممکن است زیرساخت‌های نظامی آن را هدف قرار دهد، اجتناب کند تا قوا و پتانسیل عملیاتی خود را برای مدت مدیدی حفظ کند. این روش در جنگ غزه نیز توانست کارآمدی خود را نشان دهد

 

 جبهه احتمالی دیگر؛ دریای سرخ


در این میان، یک گزینه دیگر نیز مطرح است؛ حوثی‌ها ممکن است به جای ورود مستقیم به جنگ، از جبهه دریایی استفاده کنند. منطقه تنگه باب‌المندب یکی از مهم‌ترین گلوگاه‌های تجارت جهانی و مسیرهای انتقال کالا، غذا و انرژی محسوب می‌شود. حوثی‌ها در سال‌های اخیر نشان داده‌اند قادرند با حمله یا تهدید کشتی‌ها، این مسیر حیاتی را تحت فشار قرار دهند.

 

چنین سناریویی به آنها اجازه می‌دهد بدون ورود به جنگ مستقیم با آمریکا و اسرائیل، از طریق اختلال در خطوط تأمین جهانی، پیام سیاسی و نظامی خود را منتقل کنند. این تاکتیک در ماه‌های گذشته نیز در ارتباط با جنگ غزه دیده شده است؛ جایی که حملات دریایی به بخشی از معادله فشار منطقه‌ای تبدیل شد.