روزنامه هفت صبح، سینا بحیرایی| یک: در سال 1941، جوزف کسلرینگ نمایشنامهای را به نام «آرسنیک و تور کهنه» روی صحنه برد؛ یک کمدی سیاه دیوانهوار که اتفاقا مورد استقبال هم قرار گرفت. همچنان که نمایش در حال اجرا بود، استودیوی برادران وارنر حق اقتباس کار را خریداری کرد و فرانک کاپرا کارگردان آن شد.
یکی از بندهای حق اقتباس این بود: تا زمانی که نمایش در حال اجراست، فیلم نباید اکران شود. این بند بهظاهر ساده اتفاقا دردسرهای زیادی برای فیلم به وجود آورد. برخلاف انتظار، نمایش به محبوبیتی فوقالعاده رسید و تا سه سال و نیم اجرا داشت!
به این ترتیب فیلمی که سال 1941 فیلمبرداری شده بود، بالاخره در سال 1944 روی پرده رفت. صبری که البته ارزشش را داشت. «آرسنیک و تور کهنه» به موفقیتی بینظیر رسید و یکی از مشهورترین فیلمهای کمدی فرانک کاپرا و کل تاریخ هالیوود شد.
دو: داستان درباره یک منتقد تئاتر سختگیر به نام مورتیمر بروستر با بازی کری گرانت است که همیشه و همهجا اعلام کرده هیچوقت ازدواج نمیکند و آن را خرافهای عقب افتاده میداند. اما عاشق دختر همسایهشان به نام الین (پریسکیلا لین) میشود و با هر مخفیکاری ممکن با او ازدواج میکند.
وقتی مورتیمر به خانه برمیگردد تا ساکش را برای ماه عسل ببندد، متوجه میشود که ابی و مارتا (جوزفین هال و جین ادر) و برادر خلوضعش تدی (جان الکساندر) که فکر میکند روزولت رئیسجمهور آمریکاست، 12 پیرمرد را به قتل رساندهاند و در زیرزمین خانه پنهان کردهاند! به قول خودشان تنها برای نجات پیرمردها از تنهایی چنین کاری کردهاند. حال مورتیمر باید فکری به حال این فاجعه هم بکند.
سه: فیلم وسط جنگجهانی دوم ساخته و اکران شد. در شرایطی که آمریکا درگیر جنگی مرگبار شده بود و هر روز خبرهای تازهای از کشت و کشتار و تلفات به گوش میرسید؛ ساخت چنین فیلمی و همچنین دریافت چنین استقبالی از سوی تماشاگران طبیعی به نظر میرسید. مرگ به واژهای آشنا برای مخاطبان آمریکایی تبدیل شده و دیگر با آن انس گرفته بودند. جوزف کسلرینگ هم هنرمندانه عنصری تلخ چون مرگ را وارد یک کمدی مفرح دیوانهوار کرده بود.
چهار: چیزی که بیش از همه باعث موفقیت فیلم «آرسنیک و تور کهنه» شد، مهارت کاپرا در کارگردانی بود. فیلم هم مانند نمایشنامه بخش زیادی از داستان خود را در خانه خانواده بروستر سپری میکند اما کاپرا با هنرمندی تعادل کار را حفظ میکند و فیلم را تا پایان، یکدست و تماشایی نگه میدارد. فیلم روندی بسیار سریع و دیوانهوار دارد و مخاطب را در جای خود میخکوب میکند.
کری گرانت در این فیلم یکی از نامتعارفترین بازیهای کارنامه خود را ارائه داده است. بعید است در هیچ فیلم دیگری او را اینچنین پرهیجان و پرجنبوجوش ببینید. جالب این است که خود گرانت چندان از بازیاش راضی نبود و فکر میکرد جیمز استوارت گزینه بهتری برای این نقش بوده است. در فهرست فیلمهای مورد علاقه گرانت، این فیلم همیشه یکی از پایینترین رتبهها را داشت.
پنج: فیلم بعدا مورد تحلیلهای عمیقتری هم قرار گرفت. متیو سی. گانتر که سالها روی آثار کاپرا تحقیق کرده، اعتقاد خانه خانواده بروستر که هم در فیلم و هم در نمایشنامه میبینیم در اصل نمادی از کشور آمریکاست و 12 جسد زیرزمین در اصل سرگذشت خشونتبار این کشور در کشتار سرخپوستان را نشان میدهد.
همچون آمریکا که یکی از موفقترین کشورهای جهان است، خانه خانواده بروستر هم در بهترین نقطه خیابان قرار دارد. چالش بروستر/جامعه آمریکا این است: در حالی که جایگاه فعلی خود در خیابان/جهان را حفظ میکند، بتواند به نوعی با گذشتهی غمانگیز خود هم کنار بیاید.
شش: یکی از شخصیتهای کلیدی نمایشنامه، جاناتان بروستر، برادر مورتیمر است؛ آنطور که در نمایشنامه آمده «ظاهری شبیه بوریس کارلوف»، بازیگر معروف فیلمهای ترسناک دارد. در نمایش روی صحنه، خود کارلوف نقش جاناتان را بازی میکرد. اما او در نسخه سینمایی ظاهر نشد.
جوزفین هال، جین ادر و جان الکساندر، سه بازیگر مهم نمایشنامه بودند که در فیلم اقتباسشده هم بازی کردند. عوامل نمایش نگران بودند که حضور بازیگران نمایش در فیلم روی فروش نمایش اصلی هم اثر بگذارد. به همین دلیل کارلوف جوانمردی کرد و در نسخه سینمایی ظاهر نشد. البته اینکه خودش یکی از تهیهکنندگان نمایش بود هم قطعا در این تصمیمگیری نقش داشت! نهایتا ریموند مسی در فیلم به جای او ظاهر شد.
هفت: به نظر میرسد ایمی آرچر-گیلیگان، معروفترین قاتل سریالی زن آمریکا، یکی از منابع الهام نمایشنامه بوده است. او که پرستار یک آسایشگاه مخصوص افراد ناتوان بود، دو شوهر خود و 66 فرد سالخورده ساکن این آسایشگاه را با سم آرسنیک به قتل رساند. عمههای دیوانه بروستر هم از آرسنیک برای کشتن قربانیان خود استفاده میکنند. د
ر پایان نمایشنامه، عمهها مردی را هم که مامور بردن آنها به آسایشگاه روانی است، با آرسنیک میکشند. اما در نسخه سینمایی به خاطر سانسورهای آن زمان هالیوود این پایان عوض شد و به جای آن، عمهها واقعا به آسایشگاه منتقل میشدند. یک دلیل مهم دیگر تغییر این بود که کری گرانت دیگر مجبور نمیشد همچون نمایشنامه در پایان داستان بگوید: «من یک حرامزاده هستم!»

