هفت صبح، مینا هرمزی|‌ با وجود اعلام آتش‌بس ۱۴روزه پس از ۴۰ روز تنش شدید، آرامش هنوز در ذهن بسیاری از مردم جا نیفتاده است. برای مردمی که چهل شب با اضطرابِ انفجار سر بر بالین گذاشته‌اند، این سکوتِ ناگهانی هنوز بوی «امنیت» نمی‌دهد. در حالی که عقربه‌های ساعت به سمت آرامش حرکت می‌کنند، عقربه‌های روان جامعه همچنان روی لحظه‌ وقوع حادثه قفل شده است. هنوز چمدان‌ها پشت در مانده‌اند، جامعه وارد مرحله‌ای از«گوش‌به‌زنگی» پس از بحران شده؛ دوره‌ای که در آن صدای هر هواپیما، هر لرزش یا هر شلوغی می‌تواند به‌نحوی تداعی‌کننده بازگشت جنگ باشد.

 

  از صدای آژیر تا سکوتی که هنوز باور نمی‌شود


آتش‌بس که اعلام شد، خیلی‌ها فکر کردند همه چیز یکباره به حالت قبل برمی‌گردد. اما برای مردمی که چهل شب با صدای انفجار خوابیده‌اند، برگشتن به زندگی عادی شبیه خاموش کردن چراغی نیست که فقط یک کلید داشته باشد. ذهن، مخصوصا ذهنی که زیر فشار ترس و نگرانی کار کرده، دیرتر از هر چیز دیگری آرام می‌شود. برای همین است که هنوز بعضی‌ها با کوچک‌ترین صدا می‌پرند، بچه‌ها نیمه شب از خواب می‌جهند و بزرگ‌ترها ناخودآگاه دنبال گوشی می‌گردند تا ببینند خبر تازه‌ای رسیده یا نه.


این روزها خیلی از خانواده‌ها در ظاهر آرام شده‌اند، اما در باطن هنوز روی حالت آماده باش مانده‌اند. نماد عینی این بی‌اعتمادی روانی را می‌توان در نوعی «آمادگی دائمی برای گریز» دید که هنوز در ناخودآگاه خانواده‌ها جریان دارد. هنوز بسیاری از مردم شب‌ها با لباس‌هایی نزدیک به پوشش بیرون می‌خوابند و داروهای حیاتی و مدارک مهم را در دسترس‌ترین نقطه ممکن نگه داشته‌اند. بچه‌ها با کوچک‌ترین صدا از خواب می‌پرند و بزرگ‌ترها بی‌اختیار چشمانشان به سمت خروجی‌های خانه می‌رود. بعضی‌ها هنوز دوست ندارند وارد مکان‌های شلوغ شوند. بعضی دیگر ترجیح می‌دهند زودتر از خانه بیرون نروند یا مسیرهای خلوت را انتخاب کنند. همه این رفتارها از یک چیز می‌آید: مغز هنوز مطمئن نشده که خطر تمام شده است.


روان‌شناسان می‌گویند این حالت، طبیعی است و نباید از آن ترسید. آدمی که در بحران زندگی کرده، تا مدتی بعد از بحران هم با همان زبانِ ترس فکر می‌کند. یعنی صدای هواپیما برایش فقط صدای هواپیما نیست، بلکه یادآور همان شب‌های پراضطراب است. برای همین، بازگشت به آرامش نیاز به زمان، گفت‌‌وگو، حمایت و صبوری دارد. جامعه هم مثل یک بدن زخمی است؛ زخم آن یک روزه بسته نمی‌شود. آتش‌بس آغاز راه است، نه پایان آن. تا وقتی خیال مردم دوباره آسوده نشود، هنوز بخشی از جنگ در ذهن‌ها ادامه دارد.

 

زندگی در حالت آماده‌باش


اما شاید بد نباشد که بدانید این پدیده فقط مختص مردم کشور ما نیست. به عنوان نمونه تا سال‌ها بعد از پایان جنگ، بسیاری از مردم اروپا و بازماندگان جنگ جهانی دوم، با صدای هواپیما یا آژیر ماشین دچار وحشت می‌شدند، حتی هنگام خواب لباس و کفش را نزدیک تخت  برای فرار احتمالی می‌گذاشتند و بدتر از همه ذخیره غذا یا آب را به شکل وسواسی حفظ می‌کردند، در حالی که خطر واقعی دیگر وجود نداشت و صلح پایدار برقرار بود اما مغز هنوز در حالت مقابله با بمباران بود.


یا بعد از زلزله ۱۹۹۵ کوبه در ژاپن هزاران نفر تا سال‌ها، با هر لرزش کوچک یا صدای سنگین واکنش نشان می دادند و از جای خود می‌پریدند که روان‌شناسان این پدیده را گوش‌به‌زنگی مزمن می‌نامند و معتقدند که این تجربه ها نشان می دهد که حافظه بدنیِ تهدید، بسیار پایدار است.  در چین هم پس از قحطی دهه 60 نسل‌های بعد نسبت به کمبود مواد غذایی حساس‌تر بودند و از نظر روانی امنیت غذایی را دیرتر باور می‌کردند.

 

حتی می‌توان به گوش‌به‌زنگی سلامت‌محور اشاره کرد. هنوز که هنوز بعد از گذشتن چند سال از کرونا بسیاری از افراد جامعه، حساسیت شدید نسبت به سرفه و عطسه دارند و هنوز از تماس اجتماعی نگرانند و از مکان‌های شلوغ می‌ترسند، حتی زمانی که تهدید اصلی از بین رفته است.
 با دقت در این مثال‌ها نکته‌ای مهم جای گرفته است که گوش‌به‌زنگی همیشه غیرمنطقی نیست، این واکنش یک سازوکار بقاست. مغز برای محافظت از بدن، ترجیح می‌دهد اشتباه کند و خطر را زودتر تشخیص دهد، تا اینکه بی‌تفاوت باشد. اما مشکل زمانی شروع می‌شود که بعد از پایان تهدید، این سیستم دیگر خاموش نشود.
 

هراس از سکوت سنگین


برای کسی که چهل روز با صدای ممتد خطر زندگی کرده، سکوت دیگر نشانه آرامش نیست؛ بلکه شبیه آرامشِ قبل از توفان به نظر می‌رسد. ناصر قاسم‌زاد، روانشناس، پدیده گوش‌به‌زنگی را رفتار طبیعی مغز می‌داند و بر این باور است که این پدیده وقتی رخ می‌دهد که تهدید واقعی وجود ندارد یا بسیار کم است، اما بدن و ذهن همچنان در حالت آماده‌باش می‌مانند؛ انگار هر لحظه قرار است صدای جنگنده‌ای شنیده شود. مردمی که در دوره آتش‌بس هستند معمولاً نشانه‌های حساسیت شدید به صداهای ناگهانی، تمرکز دشوار، احساس اینکه چیزی قرار است اتفاق بیفتد، خستگی دائمی، کابوس یا بیدار شدن ناگهانی، پیش‌بینی بدترین سناریوها و بررسی مداوم اخبار را گزارش می‌کنند. 


این استاد دانشگاه در گفت‌و‌گو با «هفت‌صبح» می‌گوید: گوش‌به‌زنگی در شرایط صلح، واکنش غیرمنطقی نیست بلکه یک واکنش طبیعی مغز انسان به دوره‌ای طولانی از فشار یا تهدید است که پس از پایان خطر به‌طور کامل خاموش نشده است. به نوعی، مغز می‌خواهد حفاظت بیش از حد ارائه دهد، حتی زمانی که دیگر نیازی نیست.
به گفته مدیرعامل جمعیت حمایت از سلامت، بهداشت و روان جامعه، افرادی که در تهران بوده‌اند نسبت به شهرهایی که کمتر در معرض جنگ بوده‌اند با حالت گوش‌به‌زنگی بیشتری مواجه هستند. در نتیجه برخی از افراد اضطراب فراگیر دارند برخی از افراد پنیک می‌شوند و برخی دیگر هیجان پذیری بالا از خود نشان می‌دهند و با کوچکترین صدایی احساس می‌کنند شرایط جنگ شروع شده است.

 

  چرا نمی‌توان خوابید؟


خواب، اولین قربانی گوش‌به‌زنگی است. وقتی مغز در وضعیت انتظار باشد، اجازه ورود به مراحل عمیق خواب را نمی‌دهد. به گفته قاسم‌زاد، خواب 7 تا 9 ساعته به صورت ممتد تعریف یک خواب خوب است اما در بحران‌هایی مثل جنگ، این چرخه با بمباران در دیروقت و صبح زود به هم می‌خورد با این حال توصیه می‌شود شهروندان چرخه منظم خواب خود را حفظ کنند. درست است که هر صدای کوچکی در شب از ترمز یک ماشین گرفته تا صدای باد در ذهن، به صدای اصابت موشک یا غرش جنگنده ترجمه می‌شود، اما بی‌خوابیِ مزمن، خود به چرخه‌ای از خستگی و اضطراب بیشتر دامن می‌زند، موضوعی که بسیار حائز اهمیت است.

 

  خانه ناامن جلوه می‌کند


نماد عینی این بی‌اعتمادی روانی را می‌توان در ورودی خانه‌‌ها دید. در بسیاری از خانه‌‌ها چمدان‌ها هنوز پشت در مانده‌اند و داروهای اضطراری دم‌ دست است و بچه‌‌ها با کوچک‌‌ترین صدا از خواب می‌پرند. درست است که آتش‌بس اعلام شده، اما در واقع، مغزها هنوز در حالت آماده ‌باش‌اند. 
قاسم زاده در این خصوص تصریح کرد: برداشتن چمدان‌ها  از پشت در می‌تواند به معنای پذیرش امنیت از طرف فرد باشد، اما برای برخی از افراد این کار سخت است زیرا ذهن آموزش‌دیده در بحران، به راحتی اجازه این خلع سلاح روانی را نمی‌دهد. برای بسیاری، رها کردن همین کیف‌‌های اضطراری، نوعی بی‌دفاع شدن در برابر احتمالات پیش‌رو تلقی می‌شود. 


مدیرعامل جمعیت حمایت از سلامت، بهداشت و روان جامعه یکی از پیامدهای تلخ دیگر  گوش‌به‌زنگی را ترس از حضور در مکان‌‌‌های شلوغ یا حتی خروج از خانه می‌داند و اضافه می‌کند که در دوران آتش‌بس، خیابان‌های پرتردد که باید نماد بازگشت به زندگی عادی باشند، برای فرد گوش‌به‌زنگ، محیطی آسیب ‌پذیر و خطرناک به نظر می‌رسند و اضطراب حضور در تجمعات، ناشی از این فکر آزار دهنده است و در خود می‌گوید، اگر همین حالا اتفاقی بیفتد، راه فرار کجاست؟ البته باید این واقعیت را هم مد نظر داشت که دو تجربه جنگ یکی 12 روزه و دیگری 40 روزه، دقیقا در حین مذاکره و بدون اطلاع قبلی شروع شد بنابراین مردم حق دارند که نگران باشند که مبادا دوباره در میانه این مذاکرات، جنگ ادامه پیدا کند. 

 

ترمیم روان 


قاسم‌زاد، با بیان اینکه اگر پیامدهای بلندمدت این موضوع مدیریت نشود فرد با مشکلات عدیده‌ای مواجه خواهد شد، خاطر نشان می‌کند: از همه مهمتر هنوز جنگ کاملا پایان نیافته است و پذیرش  آتش‌بس متناسب با بدن افراد متفاوت است و حالت گوش‌به‌زنگی در افراد هم متفاوت است. آنچه باید رخ دهد بحث مداخله در بحران است، اگر افرادی حس می‌کنند که این حالت در آنها بیشتر است و دامنه اضطرابشان بالاست باید از مشاوره‌های حضوری یا تلفنی بهره‌‌مند شوند تا کمک کنند که بدنشان مجددا تعادل و سلامت لازم را به دست بیاورد.


این استاد دانشگاه، با توجه به همین دیدگاه‌ها، استفاده از روانشناسان، استفاده از خطوط مشاوره‌های تلفنی که از بهزیستی و هلال‌احمر اعلام شده را جدی می‌داند و تاکید می‌کند: در کنار این مشاوره‌های تلفنی و حضوری، تمرین‌های تنفسی، مدیتیشن، یوگا، کاهش قرار گرفتن مداوم در معرض اخبار یا پیام‌‌های هشدار دهنده، بازسازی حس امنیت هم اقداماتی مناسب هستند.

 

آتش‌بسی که به زمان نیاز دارد


آتش‌بس شاید با امضای چند توافق‌نامه روی کاغذ برقرار شود، اما ترمیم روان یک جامعه به زمان و مراقبت بسیار بیشتری نیاز دارد. صلح واقعی زمانی آغاز می‌شود که مردم دیگر نیازی به نگه داشتن داروهای اضطراری در جیب خود نداشته باشند و صدای هواپیماهای مسافربری، لرزه بر تن کودکان نیندازد. تا آن زمان، جامعه در یک برزخِ امنیتی به سر می‌برد؛ جایی که بدن در صلح است، اما مغز هنوز در سنگر مانده است. هرچند ساکت است، اما سکوت برای بسیاری از مردم ترسناک‌تر از صداست. روان‌شناسان می‌گویند مغز انسان دیرتر از مرزهای سیاسی آرام می‌شود. صلح زمانی واقعی است که بدن، ذهن و حافظه هم آن را باور کنند، تا آن روز، جامعه در میانه‌ سکوت و ترس، نفس را در سینه نگه داشته است؛ و امیدواری‌ها حکایت از آن دارد که این آتش بس 14 روزه به صلح دائمی تبدیل شود.