
هفت صبح | با تشدید جنگ علیه ایران، اقتصاد آمریکا نیز به تدریج آثار این درگیری را احساس میکند. افزایش بهای نفت و اختلال در مسیرهای اصلی انتقال انرژی، فشار تازهای برمصرفکنندگان آمریکایی وارد کرده است. این فشار در شرایطی رخ میدهد که دولت دونالد ترامپ تلاش دارد به دروغ عملیات نظامی را یک پیروزی سریع و قاطع معرفی کند. ترامپ بارها اعلام کرده: «ما پیروز شدیم؛ در همان ساعت اول کار تمام شد»؛ ادعایی که به دستاویز شوخیها و تمسخر کاربران فضای مجازی جهان، به ویژه آمريکايیها، بدل شده است.
این ادعاهای مضحک ترامپ در حالی مطرح میشود که تنگه هرمز همچنان در وضعیت بحرانی قرار دارد و عبور نفتکشها از این مسیر حیاتی متوقف شده است. کارشناسان نیز هشدار دادهاند که اگر درگیریها ادامه پیدا کند، قیمت نفت ممکن است حتی به ۲۰۰ دلار در هر بشکه برسد. قیمت نفت در روزهای اخیر بار دیگر از مرز ۱۰۵ دلار عبور کرده است؛ سطحی که اقتصاددانان آن را آستانهای مهم برای فشار بر اقتصادهای مصرفکننده انرژی میدانند. کارشناسان میگویند شدت اثرات اقتصادی جنگ بر آمریکا بیش از هر چیز به دو عامل بستگی دارد: مدت زمان جنگ و زمان بازگشت کشتیهای نفتکش به مسیرهای عادی در خلیج فارس.
اقتصاد آمریکا تا چه اندازه آسیب میبیند؟
به گفته بسیاری از تحلیلگران، اگر جنگ به سرعت پایان یابد، اثرات اقتصادی آن نیز محدود خواهد بود اما اگر درگیریها برای هفتهها یا ماههای آینده ادامه پیدا کند، فشار اقتصادی به طور قابلتوجهی افزایش خواهد یافت. ریچل زیِمبا، پژوهشگر ارشد اندیشکده مرکز امنیت نوین آمریکا، میگوید: «اگر جنگ ادامه پیدا کند، بهویژه اگر با همین شدت ادامه داشته باشد، قیمتها برای مصرفکنندگان بالاتر و نوسانها بیشتر خواهد شد.»
به گفته او، اگر درگیریها به سرعت پایان یابد و توافقی قابل اعتماد برای ثبات منطقه شکل بگیرد، قیمت نفت میتواند به نسبت سریع به سطحهای عادی بازگردد اما بسیاری از ناظران اقتصادی معتقدند اگر جنگ بیش از چند هفته طول بکشد، اقتصاد آمریکا ممکن است وارد مرحلهای دشوار شود؛ مرحلهای که یادآور بحرانهای اقتصادی دهه ۱۹۷۰ و تحریم نفتی اعراب است.
آیا رکود در راه است؟
روز پنجشنبه آژانس بینالمللی انرژی اعلام کرد جنگ در خاورمیانه بزرگترین اختلال عرضه نفت در تاریخ بازار جهانی انرژی را ایجاد کرده است. این هشدار نگرانیها درباره احتمال رکود اقتصادی را افزایش داده است. سام اوری، مدیر موسسه سیاست انرژی دانشگاه شیکاگو، میگوید تجربه تاریخی نشان میدهد وقتی قیمت نفت به حدود ۴ تا ۵ درصد تولید ناخالص داخلی برسد و در همان سطح باقی بماند، اقتصاد آمریکا به طور معمول وارد رکود میشود.
او توضیح میدهد که اقتصاد آمریکا امروز نسبت به دهه ۱۹۷۰ کمتر به نفت وارداتی وابسته است، زیرا تولید داخلی نفت و گاز، بهویژه از طریق استخراج نفت شیل، به شدت افزایش یافته است. با این حال اگر قیمت نفت برای مدت طولانی در حدود ۱۴۰ دلار در هر بشکه باقی بماند، احتمال رکود اقتصادی در آمریکا بسیار بالا خواهد بود. سناریوی بدتر زمانی رخ میدهد که تنگه هرمز برای مدت طولانی بسته بماند. به گفته اوری، چنین وضعیتی میتواند شوکی بسیار بزرگتر از بحرانهای قبلی ایجاد کند و خیلی سریع اقتصاد را به رکود بکشاند.
تنگهای که «بیش از حد مهم» تصور میشد
به گفته سام اوری، در بسیاری از تحلیلهای راهبردی گذشته فرض بر این بود که بسته شدن کامل تنگه هرمز غیرممکن است. او که در گذشته در تمرینهای شبیهسازی بحران انرژی برای مقامهای آمریکایی شرکت میکرد، میگوید اگر کسی سناریوی بسته شدن تنگه هرمز برای شش ماه را مطرح میکرد، با تمسخر و خنده حضار روبهرو میشد. زیرا بسیاری از تحلیلگران این آبراه را «بیش از حد مهم برای شکست» میدانستند؛ یعنی تصور میکردند قدرتهای جهانی اجازه نمیدهند چنین مسیری بسته بماند.
اما تحولات اخیر این فرض را تا حدی زیر سوال برده است. خلیج فارس که میان کشورهای عربی، شبهجزیره عربستان و ایران قرار دارد بیش از یکپنجم نفت جهان را از طریق نفتکشها به بازارهای جهانی منتقل میکند. به گفته اوری، همین اهمیت حیاتی باعث میشود بسیاری انتظار داشته باشند بحران در نهایت به سرعت حل شود، زیرا تصور پیامدهای اقتصادی یک انسداد طولانیمدت غیرممکن است.
خطر تشدید درگیریها
با این حال برخی نشانهها حاکی از آن است که جنگ ممکن است از کنترل کامل آمریکا خارج شود و دیگر راه خروج از آن در اختیار آمریکاییها نباشد. اوری میگوید برخی کشورها به دلیل پر شدن مخازن ذخیره نفت، ناچار شدهاند استخراج نفت خود را متوقف کنند. چنین اقداماتی در بازار نفت تأثیر قابل توجهی دارد. او همچنین به چند سناریوی خطرناک اشاره میکند که میتواند بحران را به مرحلهای بسیار جدیتر وارد کند؛ از جمله مینگذاری گسترده در تنگه هرمز، ایجاد انسداد فیزیکی در مسیر کشتیرانی و گسترش میدان جنگ به شکلی که آمریکا را وارد درگیری طولانیتری کند. اگر چنین سناریوهایی رخ دهد، ممکن است دسترسی به تنگه هرمز برای مدت نامعلومی از بین برود و شرایطی شبیه فروپاشی کامل بازار انرژی ایجاد شود.
قیمت سوخت برای آمریکاییها
اثر جنگ در حال حاضر نیز در زندگی روزمره آمریکاییها دیده میشود. به گفته پاتریک دیهان، تحلیلگر ارشد شرکت گَسبادی، میانگین قیمت بنزین در آمریکا به ۳.۷۹ دلار برای هر گالن رسیده است؛ رقمی که نسبت به ماه فوریه حدود ۸۵ سنت افزایش داشته است. بیشترین افزایش قیمت در مناطق ساحلی آمریکا دیده میشود؛ مناطقی که سوخت تولیدی آنها به راحتی میتواند به بازارهای جهانی صادر شود. به گفته دیهان، اگر جنگ پایان یابد، قیمت بنزین ممکن است ظرف چند هفته کاهش پیدا کند. اما اگر درگیریها ادامه داشته باشد، هر هفته میتواند ۲۵ تا ۴۰ سنت دیگر به قیمت سوخت اضافه کند.
افزایش قیمت کالاها
افزایش قیمت نفت تنها بر سوخت خودروها تأثیر نمیگذارد. انرژی بخش مهمی از هزینه تولید و حملونقل کالاها را تشکیل میدهد. پیتر سند، تحلیلگر ارشد پلتفرم حملونقل زنِتا، میگوید اختلال در تنگه هرمز باعث ازدحام کشتیها در بنادر جهان شده است. در کوتاهمدت مصرفکنندگان ممکن است اثر چندانی احساس نکنند اما اگر جنگ یک ماه یا بیشتر ادامه پیدا کند، تأخیر در ارسال کالاها و افزایش قیمت آنها اجتنابناپذیر خواهد بود. همزمان، اضافه شدن دریای سرخ و تنگه بابالمندب به تنگه هرمز که پیشتر عبور و مرور در آن به دلیل حملات حوثیها محدود شده بود میتواند این بحران را عمیقتر کند. بابالمندب از مهمترین مسیرهای تجارت میان آسیا و اروپا است.
اثرات زنجیرهای بر صنایع
نفت و مشتقات آن در بسیاری از صنایع مصرف میشود. از پلاستیک و داروسازی گرفته تا کودهای شیمیایی، همه به محصولات نفتی وابستهاند. کمبود عرضه از خلیج فارس میتواند در ماههای آینده قیمت این محصولات را نیز افزایش دهد. برای مثال، کودهای شیمیایی تولیدشده در خلیج فارس برای کشت بهاره در بسیاری از کشورها ضروری هستند. اگر این کودها به موقع به دست کشاورزان نرسد، تولید محصولات کشاورزی در سال آینده ممکن است کاهش یابد. همچنین کمبود گاز هلیوم در منطقه که در صنایع پیشرفته استفاده میشود، میتواند تولید نیمهرساناها را مختل کند. این موضوع به نوبه خود ممکن است بر صنایع بزرگی مانند خودروسازی و صنایع نظامی تأثیر بگذارد.
بازگشت شبح «رکود تورمی»
یکی از نگرانیهای بزرگ اقتصاددانان بازگشت پدیدهای است که در دهه ۱۹۷۰ اقتصاد آمریکا را گرفتار کرد: رکود تورمی. در این وضعیت، اقتصاد با ترکیبی از رشد اقتصادی پایین، تورم بالا و بیکاری بالا روبهرو میشود. سوِرین بورنشتاین، مدیر موسسه انرژی دانشگاه کالیفرنیا برکلی، میگوید: «به طور قطع نگرانیهایی درباره بازگشت رکود تورمی وجود دارد.» او توضیح میدهد که چنین وضعیتی کار فدرال رزرو آمریکا را بسیار دشوار میکند.
بانک مرکزی در شرایط عادی میتواند برای مقابله با رکود نرخ بهره را کاهش دهد اما این اقدام ممکن است وضعیت تورم را آن هم در سال انتخابات میاندورهای کنگره، بدتر کند. در مقابل، افزایش نرخ بهره برای مهار تورم میتواند رشد اقتصادی را کندتر کند. به گفته ریچل زیِمبا، افزایش قیمت نفت باعث میشود تورم برای مدت طولانیتری بالا باقی بماند. این موضوع تصمیمگیری برای کاهش نرخ بهره را برای فدرال رزرو دشوارتر میکند. در نتیجه، نرخ بهره بلندمدت، از جمله نرخ وامهای مسکن، ممکن است در سطحهای فعلی باقی بماند. نرخ وام مسکن در آمریکا که در ۲۷فوریه حدود ۵.۹۹ درصد بود، اکنون به حدود ۶.۲۹ درصد رسیده است. این افزایش میتواند بازار مسکن آمریکا را نیز تحت فشار قرار دهد.
تغییرات بلندمدت در اقتصاد جهانی
حتی اگر جنگ به سرعت پایان یابد، برخی کارشناسان معتقدند این درگیری میتواند روندهای بلندمدت در اقتصاد جهانی را تسریع کند. رابرت روگوفسکی، استاد دانشگاه دانشگاه جرجتاون، میگوید حملات آمریکا به ایران در واقع «تزریق آدرنالین» به روندی بوده که از قبل آغاز شده است؛
تلاش کشورهای متوسط برای کاهش وابستگی اقتصادی به آمریکا. به گفته او، چنین بازآرایی در اقتصاد جهانی میتواند شرایط تجارت خارجی آمریکا را تغییر دهد و در نهایت بر رشد اقتصادی این کشور تأثیر بگذارد. حتی اگر کشورها در هموار کردن مسیر کاهش وابستگیشان به آمریکا با مشکل مواجه شوند، سعی خواهند کرد که گزینههای دیگر مانند چین را انتخاب کنند و به سمت شرکای جدید پیش بروند. این اتفاقی است که منافی منافع آمریکا دانسته میشود و متضمن ورود به جهان چند قطبی است.
هزینههای جنگ برای بودجه آمریکا
در کنار همه این عوامل، خود جنگ نیز هزینههای سنگینی برای دولت آمریکا ایجاد میکند. هایدی پلتیر، پژوهشگر پروژه «کاستس آو وار» در دانشگاه براون، میگوید جنگها به طور معمول دههها پس از پایان درگیری نیز هزینههای مالی ایجاد میکنند. او یادآوری میکند که آمریکا تاکنون دستکم یک تریلیون دلار فقط بابت بهره بدهیهای ناشی از جنگهای جنگ عراق و جنگ افغانستان پرداخت کرده است.
به گفته پلتیر، هزینههای جنگ تنها به عملیات نظامی محدود نمیشود. درمان کهنهسربازان، بازپرداخت بدهیها و هزینههای نظامی آینده نیز بخشی از این بار مالی هستند. او این پرسش را مطرح میکند که: «وقتی پول را صرف جنگ میکنیم، در واقع از چه چیزهای دیگری صرفنظر میکنیم؟ از آموزش؟ از بهداشت؟ از رفاه عمومی؟» سوالی که شاید در سالهای آینده بیش از پیش در اقتصاد آمریکا مطرح شود.






