هفت صبح| در حالی که جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران وارد هفته ششم خود شده و به یکی از حساس‌ترین مقاطعش رسیده، گزارش‌هایی منتشر شده که نشان می‌دهد دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور ایالات متحده، در میان طرح‌های مشوشش برای ساخت روایت جعلی پیروزی، در حال بررسی اعزام نیروهای ویژه به خاک ایران برای مصادره ذخایر اورانیوم غنی‌شده است؛ سناریویی که از نگاه بسیاری از ناظران، ادامه همان سیاست‌های مداخله‌جویانه‌ای است که در دهه‌های گذشته، منطقه را بارها به آشوب کشانده است. این طرح در حالی مطرح می‌شود که ایالات متحده طی یک سال گذشته، با ادعای جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای، فشارهای سیاسی و نظامی خود را افزایش داده و حتی در میانه جنگ ۱۲روزه نیز حملاتی مستقیم به تأسیسات هسته‌ای ایران انجام داده است.

 

روایت واشنگتن؛ فشار برای «خلع توان»


در روایت رسمی آمریکا، هدف از این اقدامات «اطمینان از عدم دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای» عنوان می‌شود؛ گزاره‌ای که سال‌هاست در ادبیات سیاست خارجی واشنگتن تکرار می‌شود و به یکی از بهانه‌ها و محورهای ثابت فشار علیه تهران بدل شده است. با این حال، منتقدان این روایت یادآوری می‌کنند که همین ایالات متحده در سال ۲۰۱۵ با امضای توافق «برنامه جامع اقدام مشترک» یا همان برجام، به‌دنبال تواففی هسته‌ای با ایران از مسیر دیپلماسی، نظارت و اعتمادسازی بود؛ توافقی که نه‌تنها از سوی طرف‌های اروپایی، بلکه از سوی نهادهای فنی بین‌المللی نیز به‌عنوان یک چارچوب موفق ارزیابی می‌شد.

 

بر اساس این توافق، ایران متعهد شده بود سطح غنی‌سازی خود را به‌شدت محدود کند، ذخایر اورانیوم را کاهش دهد و درهای تأسیسات خود را به روی بازرسان بین‌المللی بگشاید. در مقابل، تحریم‌های اقتصادی نیز باید به‌تدریج لغو می‌شد. اما خروج یکجانبه آمریکا در دوره نخست ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ، نه‌تنها این معادله را بر‌هم زد، بلکه اعتماد شکننده میان دو طرف را به‌کلی فرو ریخت. از همین منظر، بسیاری از تحلیلگران معتقدند که سیاست کنونی واشنگتن، بیش از آنکه ادامه منطقی یک راهبرد باشد، تلاشی برای جبران پیامدهای همان خروج یکجانبه است؛

 

خروجی که عملاً ایران را به سمت افزایش سطح غنی‌سازی سوق داد. در چنین شرایطی، طرح گزینه نظامی برای مهار بحرانی که خود آمریکا در شکل‌گیری آن نقش داشته، از نگاه منتقدان نوعی «دور باطل سیاست‌گذاری» به شمار می‌رود، چرخه‌ای که در آن، هر اقدام، زمینه‌ساز تنش بعدی می‌شود. در مقابل، ایران همچنان تأکید دارد که برنامه هسته‌ای‌اش ماهیتی غیرنظامی دارد و به درستی، هرگونه تلاش برای انحلال کامل آن را دخالت در حاکمیت ملی خود تلقی می‌کند.

 

واقعیت میدانی؛ عملیات یا خیال‌پردازی؟


اگر از سطح شعارها و مواضع سیاسی عبور کنیم و به میدان واقعیت وارد شویم، سناریوی مصادره اورانیوم ایران با مجموعه‌ای از پیچیدگی‌های عملیاتی روبه‌روست که آن را به یک مأموریت غیرممکن تبدیل می‌کند. برآوردها نشان می‌دهد ایران حدود ۴۴۰ کیلوگرم اورانیوم با غنای ۶۰درصد در اختیار دارد. اما مسئله تنها «میزان» نیست، بلکه «مکان» و «دسترسی» است. تأسیسات هسته‌ای ایران، به‌ویژه سایت‌هایی مانند اصفهان و نطنز، در عمق خاک کشور و در ساختارهایی زیرزمینی و تقویت‌شده قرار دارند؛ سازه‌هایی که از ابتدا برای چنین روزی و با هدف مقاومت در برابر حملات دشمنان طراحی شده‌اند. این یعنی هرگونه عملیات زمینی، نیازمند نفوذ به صدها کیلومتر داخل خاک ایران، عبور از خطوط دفاعی، تأمین امنیت مسیرهای طولانی و سپس آغاز عملیات حفاری در محیطی ناامن است.


از سوی دیگر، چنین عملیاتی به حضور طولانی‌مدت نیروها در محل نیاز دارد؛ حضوری که آنها را در معرض حملات مداوم قرار می‌دهد. حتی از منظر لجستیکی، انتقال تجهیزات سنگین، از ماشین‌آلات حفاری گرفته تا سامانه‌های پشتیبانی، در یک منطقه جنگی، چالشی است که در عملیات‌های کلاسیک نظامی نیز به‌سادگی حل نمی‌شود. به همین دلیل است که بسیاری از کارشناسان نظامی، این سناریو را بیشتر به یک «طرح روی کاغذ» و دروغی دیگر از ترامپ برای سرپوش گذاشتن بر شکست‌هایش شبیه می‌دانند تا یک گزینه عملیاتی واقعی.

 

این در حالی است که سقوط یک هواپیمای جنگنده اف-۱۵ در کهگیلویه و بویراحمد و اجکت خلبانان آن در خاک ایران، برآوردهای آمریکا و سایر دشمنان ایران را به هم ریخت. آمریکایی‌ها برای نجات خلبانان با دو فروند هلی‌کوپتر‌ بلک‌هاوک و هواپیمای پشتیبانی عملیات نظامی ای۱۰ خود به آسمان ایران ورود کردند و هم هلی‌کوپترها و هم هواپیما مورد اصابت پدافند هوایی ایران قرار گرفتند و این هرگونه نقشه شوم برای عملیات زمینی در خاک ایران را از بین برد. شاید به همین دلایل است که چند روزی‌‌ست ترامپ در سخنرانی‌ها و اظهارات خود سعی می‌کند این رویای شومش را دیگر برزبان نیاورد و مدام می‌گوید که احتیاجی به مصادره اورانیوم غنی شده ایران ندارد و از طریق ماهواره‌ها آن را در خاک ایران رصد می‌کند.

 

  خطرات پنهان؛ از آلودگی شیمیایی تا فاجعه انسانی


با این حال، حتی اگر از تمام موانع نظامی بگذریم و فرض بگیریم که چنین عملیاتی به مرحله اجرا برسد، چالش‌های جدید و به‌مراتب خطرناک‌تری آغاز خواهد شد؛ چالش‌هایی که این‌بار نه به میدان جنگ، بلکه به حوزه سلامت انسان و محیط‌زیست مربوط می‌شوند. اورانیوم غنی‌شده به طور معمول به‌صورت گاز «هگزا فلوراید اورانیوم» نگهداری می‌شود؛ ماده‌ای که به‌شدت واکنش‌پذیر است و در تماس با رطوبت، ترکیباتی سمی و خورنده تولید می‌کند. این ماده در سیلندرهای خاص و تحت شرایط ایمنی نگهداری می‌شود تا از بروز واکنش‌های ناخواسته جلوگیری شود.

 

در یک عملیات نظامی، هرگونه آسیب به این سیلندرها، چه بر اثر انفجار، چه در اثر جابه‌جایی شتاب‌زده، می‌تواند به نشت این گاز و انتشار مواد سمی در محیط منجر شود. چنین رخدادی می‌تواند مناطق اطراف را با آلودگی شیمیایی و پرتوزا مواجه کند. از سوی دیگر، گزینه نابودی این مواد در محل نیز راه‌حل بی‌خطری نیست. انفجار یا تخریب کنترل‌نشده این ذخایر می‌تواند به تولید ترکیباتی منجر شود که اثرات آن‌ها در محیط‌زیست برای سال‌ها باقی می‌ماند؛ از آلودگی خاک و آب گرفته تا تهدید سلامت ساکنان مناطق اطراف. هر دوی این سناریوها از منظر حقوق بین‌الملل، جنایت جنگی به حساب می‌آید. 

 

تجربه‌های گذشته؛ درس‌هایی که نادیده گرفته شد


نگاهی به تجربه‌های گذشته نشان می‌دهد که عملیات‌های مرتبط با مواد هسته‌ای، تنها در شرایطی موفق بوده‌اند که بر پایه همکاری، هماهنگی و چارچوب‌های بین‌المللی انجام شده‌اند. نمونه بارز آن، «پروژه سافایر» در سال ۱۹۹۴ است؛ عملیاتی که طی آن، آمریکا حدود ۶۰۰ کیلوگرم اورانیوم با درجه تسلیحاتی را از قزاقستان خارج کرد. اما تفاوت این عملیات با سناریوی مضحک و تخیلی فعلی، بنیادین است. در پروژه سافایر، دولت میزبان، نهادهای بین‌المللی و طرف آمریکایی در یک چارچوب هماهنگ عمل کردند.

 

عملیات در شرایطی امن انجام شد و هدف آن، کاهش خطرات ناشی از مواد باقی‌مانده از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی بود؛ نه اعمال فشار بر یک کشور در حال منازعه. در مقابل، سناریوی مطرح‌شده درباره ایران، در بستر یک جنگ فعال و بدون رضایت طرف مقابل تعریف شده است. این تفاوت، نه‌تنها پیچیدگی عملیاتی را افزایش می‌دهد، بلکه از منظر حقوقی نیز آن را در معرض انتقادات جدی بین‌المللی قرار می‌دهد. در نهایت، سناریوی مصادره اورانیوم ایران را می‌توان در چارچوب یک الگوی آشنا در سیاست خارجی آمریکا تحلیل کرد: خروج از توافق، اعمال فشار و در پایان، طرح گزینه تجاوز نظامی.